نورنیوز- گروه سیاسی: در ادبیات روابط بینالملل، اصطلاح «جنگ نامتقارن» سالهاست برای توصیف وضعیتهایی بهکار میرود که در آن طرفهای درگیر از نظر توان نظامی و فناوری در یک سطح نیستند، اما طرف بهظاهر ضعیفتر با بهرهگیری از تاکتیکهای ابتکاری، تلاش میکند موازنه را بر هم بزند یا دستکم هزینه طرف مقابل را افزایش دهد. با این حال، آنچه کمتر بهصورت منسجم در ادبیات نظری صورتبندی شده، اما در عمل حضوری پررنگ دارد، روشی است که میتوان آن را «دیپلماسی نامتقارن» نامید؛ یعنی مواجهه دیپلماتیک میان بازیگرانی که از نظر قدرت سخت و نرم در تراز برابر نیستند، اما در میدان مذاکره تلاش میکنند با ابزارهای جایگزین، شکاف قدرت را مدیریت یا جبران کنند.
دیپلماسی نامتقارن در واقع ادامه همان منطق جنگ نامتقارن در سطح سیاست خارجی است؛ با این تفاوت که یک طرف بهجای میدان نبرد نظامی، در میدان گفتوگو، چانهزنی، ائتلافسازی و مدیریت افکار عمومی باقی روشهای ابتکاری جدید عمل میکند. در این نوع دیپلماسی، هدف الزاماً رسیدن سریع به توافق سریع نیست، بلکه کنترل روند، کاهش فشار، افزایش هزینه طرف مقابل و ایجاد امکانهای جدید برای بازی در مسیر دستیابی به توافق است.
در شرایط موجود، مواجهه ایران و آمریکا یکی از نمونههای این وضعیت نامتقارن به شمار میآید. از یک سو، آمریکا بهعنوان یک قدرت جهانی با شبکهای گسترده از ابزارهای مالی، نظامی، رسانهای و نهادی قرار دارد؛ قدرتی که میکوشد با تحریم، اجماعسازی بینالمللی و فشارهای چندلایه، فضای مانور طرف مقابل را محدود کند. از سوی دیگر، ایران در موقعیتی قرار دارد که اگرچه از ابزارهای کلاسیک قدرت به اندازه آمریکا برخوردار نیست، اما از مزیتهایی چون موقعیت ژئوپلیتیک حساس، ظرفیتهای منطقهای، پشتوانه مردمی، توان بازدارندگی و شبکههای نفوذ در محیط پیرامونی برخوردار است. همین عدم توازن، ماهیت تعامل دو قدرت ایران و آمریکا را بهطور ساختاری نامتقارن کرده است.
در چنین شرایطی، دیپلماسی دیگر صرفاً گفتوگوی دو قدرت همسطح نیست، بلکه به یک «بازی چندلایه برای مدیریت نابرابری» تبدیل میشود. یک طرف (ایران) از ابزارهایی استفاده میکند که لزوماً در چارچوب کلاسیک دیپلماسی تعریف نمیشوند: چندجانبهسازی مذاکرات، استفاده از میانجیها، انتقال موضوعات از حوزهای به حوزه دیگر، بهرهگیری از افکار عمومی جهانی و ایجاد شکاف در درون بلوک قدرت مقابل. در مقابل، طرف دیگر (آمریکا) نیز تلاش میکند با افزایش فشارهای ساختاری در حوزههای مختلف، سرعت تصمیمگیری رقیب را کاهش دهد و هزینههای عدم توافق را بالا ببرد.
در این میان، نقش میانجیها در دیپلماسی نامتقارن بسیار فراتر از یک نقش فنی یا تسهیلگر است. کشورهایی که در موقعیت واسطه قرار میگیرند، عملاً بخشی از معماری قدرت در این نوع تعامل را شکل میدهند. در چنین چارچوبی، فرضاً اگر اسلامآباد بهعنوان بستر یا کانال مذاکرات ایران و آمریکا مطرح شود، صرفاً نباید به عنوان یک مکان جغرافیایی مورد توجه قرار گیرد، بلکه به یک ابزار تنظیمکننده در بازی قدرت تبدیل میشود؛ ابزاری برای کاهش اصطکاک، مدیریت انتقال پیامها، تعدیل هزینههای سیاسی مذاکره و حتی بازتعریف دستورکار گفتوگوها.
ویژگی مهم دیپلماسی نامتقارن این است که در آن، زمان به اندازه قدرت اهمیت دارد. طرفی که در موقعیت به ظاهر ضعیفتر قرار دارد، معمولاً تلاش میکند با مدیریت زمان فرآیند، فرسایش اراده طرف مقابل را هدف قرار دهد. در مقابل، قدرت بزرگ میکوشد با سرعتبخشی به روندها و ایجاد فشارهای فوری، مانع از تثبیت تاکتیکهای فرسایشی شود. به همین دلیل، بسیاری از مذاکرات در چنین شرایطی نه بهعنوان مسیر مستقیم رسیدن به توافق، بلکه بهعنوان بخشی از یک «بازی طولانی مدیریت بحران» عمل میکنند.
با این حال، دیپلماسی نامتقارن، فقط ابزاری برای بقا نیست؛ در برخی شرایط میتواند به یک ابزار برای اثرگذاری نیز تبدیل شود. کفه بهظاهر سبکتر، اگر بتواند بهدرستی از ظرفیتهای خود استفاده کند، ممکن است از طریق ترکیب هوشمندانهای از اهرمهای منطقهای، رسانهای و سیاسی، هزینههای طرف مقابل را افزایش دهد و در نتیجه، معادله مذاکره را از حالت یکطرفه خارج کند. این همان نقطهای است که دیپلماسی نامتقارن از سطح واکنش صرف، به سطح «طراحی فعال بازی» ارتقا پیدا میکند.
البته نباید از یاد برد که این نوع دیپلماسی، خالی از ریسک نیست. طولانی شدن بینتیجه مذاکرات، وابستگی بیش از حد به میانجیها، و شکلگیری نوعی تعلیق مزمن در تصمیمگیری، از جمله خطرات جدی آن است. اگر مدیریت این فرآیند بهدرستی انجام نشود، دیپلماسی نامتقارن به جای تبدیل شدن به ابزار افزایش قدرت چانهزنی، ممکن است به چرخهای از فرسایش سیاسی و اقتصادی تبدیل شود که خروج از آن دشوار است.
بههر روی، دیپلماسی نامتقارن را میتوان بهعنوان هنر سیاستورزی در جهان نابرابر تعریف کرد؛ جهانی که در آن همه بازیگران با دستهای برابر وارد میدان نمیشوند، اما همه ناگزیرند قواعد بازی را بهگونهای بازطراحی کنند که امکان بقا، اثرگذاری و کاهش هزینهها را فراهم کند. در چنین چارچوبی، تعاملاتی مانند آنچه در سناریوهای میانجیگرانهای نظیر اسلامآباد قابل تصور است، نه صرفاً ابزار گفتوگو، بلکه بخشی از معماری پیچیده مدیریت یک تقابل بلندمدت میان ایران و آمریکا هستند؛ تقابلی که در آن، دیپلماسی بیش از آنکه هنر توافق باشد، هنر کنترل نابرابری است.
نورنیوز