نورنیوز- گروه فرهنگی: تصمیم مسئولان وزارت فرهنگ برای برگزاری هفتمین دوره نمایشگاه بینالمللی کتاب تهران بهصورت مجازی، در نگاه اول واکنشی قابلفهم به «شرایط ویژه» کشور و وضعیت جنگی موجود است. چهبسا برای بسیاری از پیگیران مسائل مربوط به کتاب، پیشاپیش قابل حدس بود که برگزاری بزرگ ترین رویداد فرهنگی سالانه کشور به شکل حضوری، امسال امکانپذیر نیست و به همین دلیل از اعلام چنین تصمیمی چندان شگفتزده نشدند. اما غیر از این واقعیت مشهود، چیزی که در لایهای عمیقتر از این تصمیم دیده میشود، نشانهای از وضعیت شکننده و بهتعبیری «اورژانسی» صنعت نشر در ایران است. تصمیم به مجازی برگزار شدن نمایشگاه کتاب، بیش از آنکه صرفاً یک تغییر در شکل برگزاری این رویداد باشد، پرده از واقعیتی برمیدارد که سالهاست در زیر پوست فرهنگ مکتوب ایران جریان دارد: صنعت نشر ایران، دچار ضعف تابآوری شده و با هر شوک بیرونی، دچار اختلال جدی میشود.
نمایشگاه کتاب تهران، صرفاً یک رویداد فرهنگی نیست؛ ستون فقرات اقتصاد نشر در ایران است. در سالهایی که این نمایشگاه بهصورت حضوری برگزار میشد، حضور میلیونها مخاطب در یک بازه زمانی کوتاه، یک تنفس نسبتاً عمیق برای ناشران، کتابفروشان و نویسندگان و پدیدآورندگان و البته مخاطبان و مشتریان کتاب محسوب میشد. در برخی از سالها عدد بازدیدکنندگان از نمایشگاه، روزانه به نزدیک یک میلیون نفر می رسید و گردش مالی چند هزار میلیاردی را در صنعت نشر رقم میزد. بسیاری از ناشران، بخش قابلتوجهی از فروش سالانه خود را در همین ده روز محقق میکردند.
اکنون که این رویداد بهناچار به فضای مجازی منتقل شده، باید پرسید: آیا زیرساختهای نشر کشور اساساً توان جایگزینی این کارکرد حیاتی را دارند؟ پاسخ، با نگاهی به وضعیت موجود، چندان امیدوارکننده نیست. این زیرساختهای نامناسب، البته خاص دوران جنگی فعلی هم نیست و حتی در شرایط عادی هم چندان در خدمت به موضوع کتاب موفق عمل نمیکنند. با اینهمه معلوم است که جنگ و تنش های داخلی یا خارجی این عارضه را دامن میزند. به این اعتبار لازم است بیش از آنکه ذهنها درگیر مجازی یا حضوری بودن نمایشگاه باشد، به ساماندهی زیرساختهای پایدار صنعت بپردازیم.
نخستین و شاید بنیادیترین بحران، مسئله کاغذ است؛ کالایی که در ایران نهتنها تولید آن بهشدت محدود است، بلکه وابستگی آن به واردات، صنعت نشر را در برابر نوسانات ارزی و اختلالات تجاری به شدت آسیبپذیر کرده است. افزایش مداوم قیمت کاغذ، بهطور مستقیم هزینه تولید کتاب را به شدت بالا برده و در نتیجه، قیمت نهایی را از دسترس بخش بزرگی از مخاطبان خارج کرده است. این چرخه معیوب، به کاهش تقاضا و در نهایت، افت تیراژ انجامیده است. امروز، تیراژ کتاب در ایران در بسیاری از موارد به کمتر از 300 نسخه رسیده؛ عددی که نهتنها با گذشته این صنعت فاصله معناداری دارد، بلکه حتی با استانداردهای کشورهای نه چندان توسعهیافته نیز قابل مقایسه نیست. این کاهش تیراژ، صرفاً یک شاخص اقتصادی نیست؛ نشانهای از کوچک شدن «دایره مخاطبان واقعی کتاب» است.
در کنار این مسائل، نظام توزیع کتاب در ایران نیز با ضعفهای ساختاری جدی مواجه است. تمرکز امکانات در تهران و چند کلانشهر، موجب شده دسترسی به کتاب در بسیاری از شهرهای کوچک و مناطق کمتر برخوردار، دشوار و پرهزینه باشد. نمایشگاه کتاب، تا حدی این شکاف را جبران میکرد؛ اما با مجازی شدن آن، این پرسش مطرح میشود که آیا همه مخاطبان به زیرساختهای لازم برای بهرهمندی از این فضا دسترسی برابر دارند؟ اختلالها در دسترسی آزاد و برابر و آسان به شبکه اینترنت که حاصل شرایط امنیتی کشور است جواب این سئوال را به ما میدهد.
از سوی دیگر، تغییر الگوی مصرف فرهنگی نیز نباید نادیده گرفته شود. رقابت شدید رسانههای دیجیتال، شبکههای اجتماعی و محتوای کوتاه، سهم کتاب را از سبد مصرف فرهنگی کاهش داده است. در چنین شرایطی، هرگونه اختلال در عرضه یا افزایش قیمت، میتواند این سهم را بیش از پیش کاهش دهد. > Amir: با این حال، تصمیم به برگزاری مجازی نمایشگاه را نمیتوان و نباید الزاماً یک عقبگرد تلقی کرد. تجربه دوران کرونا نشان داد که این مدل میتواند مزایایی نیز داشته باشد؛ از جمله گسترش دامنه دسترسی جغرافیایی و کاهش هزینههای حضور برای مخاطبان. اما واقعیت این است که «نمایشگاه مجازی» در هرحال نمیتواند جایگزین کامل «زیست فرهنگی نمایشگاه حضوری» شود؛ زیستی که در آن، مواجهه مستقیم با کتاب، گفتوگو با ناشر و نویسنده، و تجربه جمعیِ فرهنگ، نقش تعیینکنندهای در ترویج کتابخوانی دارد.
بنابراین، مسئله اصلی نه «حضوری یا مجازی بودن» نمایشگاه، بلکه فقدان یک راهبرد جامع و منسجم برای نجات صنعت نشر است. آنچه امروز بیش از هر زمان دیگری احساس میشود، نیاز به یک «مدیریت متمرکز، فوری و بنیادین» در حوزه کتاب است؛ مدیریتی که بتواند فراتر از اقدامات مقطعی و حمایتی کوتاهمدت، به اصلاح ساختارهای معیوب این صنعت و تسهیل بنیادین روندهای صنعت نشر بپردازد. این مدیریت باید چند تصمیم اساسی را در دستور کار قرار دهد:
نخست، ساماندهی بازار کاغذ و کاهش وابستگی به واردات، و نیز رسیدگی به بازار کاغذ وارداتی و مقابله با مافیای تجارت کاغذ و ملزومات نشر. این دو امر از طریق حمایت هدفمند از تولید داخلی و ایجاد شفافیت در زنجیره تأمین این کالا حاصل می شود. بدون حل این مسئله، هرگونه سیاست حمایتی دیگر، موقتی و کماثر خواهد بود.
دوم، بازطراحی نظام یارانهای کتاب. یارانههایی که امروز عمدتاً در قالب بنهای نمایشگاهی توزیع میشود، باید بهگونهای هدفمند شوند که هم به تقویت تقاضای واقعی کمک کنند و هم به پایداری کتابفروشیها در سراسر کشور بینجامند.
سوم، اصلاح نظام توزیع. ایجاد و حمایت از شبکههای توزیع کارآمد، حمایت از کتابفروشیهای محلی و بهرهگیری از ظرفیتهای فناوری برای رساندن کتاب به نقاط دوردست، از الزامات این حوزه است.
چهارم، تقویت زیرساختهای نشر دیجیتال، بدون قربانی کردن نشر کاغذی. آینده نشر، بیتردید ترکیبی از این دو خواهد بود و سیاستگذاری باید این همزیستی را تسهیل کند.
و پنجم، بازتعریف جایگاه کتاب در سیاستهای کلان فرهنگی کشور. کتاب، نه یک کالای لوکس، بلکه زیرساخت توسعه فرهنگی، فکری و حتی اقتصادی است. نادیده گرفتن این جایگاه، هزینهای بهمراتب سنگینتر از بحرانهای مقطعی امروز خواهد داشت. غربت این کالای راهبردی در سیاستگذاری فرهنگی کشور، حقیقتاً باعث شگفتی و البته تأسف است.
نمایشگاه مجازی امسال، بیش از آنکه یک راهحل باشد، یک «هشدار» است؛ هشداری درباره صنعتی که سالها با مسکنهای موقت سرپا نگه داشته شده و اکنون به یک درمان اساسی نیاز دارد. اگر این هشدار جدی گرفته نشود، بیم آن میرود که در آیندهای نهچندان دور، دیگر نه از نمایشگاه پرشور خبری باشد و نه از مخاطبانی که روزگاری با اشتیاق در صفهای طولانی خرید کتاب میایستادند.