نورنیوز-گروه اجتماعی: این روزها خیلیها یک سؤال مشترک دارند: چرا حرفها و رفتارهای دونالد ترامپ اینقدر زیاد، تند و گاهی متناقض است؟ چرا در فاصله چند ساعت، از تهدید به «عدم تمدید آتشبس» به اعلام «آتشبس یکطرفه» میرسد؟ برای پاسخ به این سؤال، شاید لازم باشد یک نکته مهم را از ابتدا روشن کنیم: نباید رفتار ترامپ را خیلی پیچیده و دانشگاهی تحلیل کرد.
ترامپ نه در حوزه ارتباطات تحصیل کرده و نه معمولاً از مشاوران متخصص در این زمینه استفاده میکند. سبک او بیشتر بر پایه تجربه شخصی، حس درونی و نوعی «غریزه معاملهگری» شکل گرفته است. اگر به کتاب «هنر معامله» او نگاه کنیم، میبینیم که دقیقاً همین نگاه در آن وجود دارد؛ یعنی تلاش برای تبدیل تجربههای شخصی به یک روش کلی. امروز هم همان الگو را در سیاست و رسانه ادامه میدهد.
به همین دلیل، وقتی او در شبکههای اجتماعی پیام مینویسد، بیشتر «حس میکند چه بگوید» تا اینکه بر اساس یک تحلیل دقیق و از پیش طراحیشده عمل کند. این موضوع کمک میکند بفهمیم چرا حرفهایش گاهی خیلی سریع تغییر میکند. برای او، تغییر موضع لزوماً یک مشکل نیست؛ بلکه بخشی از همان سبک تصمیمگیری لحظهای است.
یکی از مهمترین ویژگیهای این سبک، تمرکز شدید بر «جلب توجه» است. در دنیای امروز، توجه مردم یک سرمایه بزرگ است. ترامپ این موضوع را با استفاده از غریزه بهخوبی درک کرده. او با انتشار تعداد زیادی پیام، گاهی تا دهها پست در روز، سعی میکند همیشه در مرکز خبرها باقی بماند. وقتی شما مدام در حال حرف زدن هستید، دیگران فرصت پیدا نمیکنند موضوع دیگری را مطرح کنند.
در این فضا، دقیق بودن پیام اهمیتی ندارد و صرفاً پیام دادن مهم است. حتی پیامهای اغراقآمیز یا نادرست هم میتوانند کار کنند، چون مهم این است که واکنش ایجاد کنند. هر پیام جنجالی، موجی از تحلیل، بحث و بازنشر بهراه میاندازد. به این ترتیب، ترامپ عملاً فضای رسانهای را اشباع میکند. این همان چیزی است که باعث میشود خیلیها، حتی مخالفانش، ناخواسته درباره او صحبت کنند و در زمین او بازی کنند.
از طرف دیگر، شبکههای اجتماعی هم به این سبک کمک میکنند. الگوریتمها معمولاً پیامهای هیجانی و تند را بیشتر پخش میکنند. بنابراین، حرفهای جنجالی ترامپ بیشتر دیده میشود و همین چرخه ادامه پیدا میکند. به زبان ساده، او وارد بازیای شده که قواعدش به نفع چنین رفتاری است.
اما این روش یک پیامد مهم دارد: وقتی حجم زیادی از اطلاعات مختلف و گاهی متناقض منتشر میشود، مردم کمکم گیج میشوند. تشخیص اینکه کدام حرف درست است و کدام نیست، سختتر میشود. در چنین شرایطی، اعتماد به خبرها کاهش پیدا میکند. بعضیها حتی به این نتیجه میرسند که «هیچ چیز قابل اعتماد نیست».
در این فضا، معمولاً یک اتفاق دیگر هم میافتد: مردم به سمت کسی میروند که سادهتر و قاطعتر حرف میزند. حتی اگر آن حرفها دقیق نباشد. اینجاست که این سبک ارتباطی تبدیل به یک ابزار قدرت میشود، نه برای توضیح دقیق واقعیت، بلکه برای شکل دادن به ذهن مخاطب.
رفتار ترامپ گاهی شبیه این است که بخواهد غیرقابل پیشبینی به نظر برسد. در سیاست، چنین روشی میتواند طرف مقابل را محتاط کند. اما در مورد او، این موضوع بیشتر از آنکه یک برنامه دقیق باشد، به شخصیتش برمیگردد. او سریع واکنش نشان میدهد، زود موضع میگیرد و به همان سرعت هم ممکن است نظرش را تغییر دهد.
نمونه روشن این موضوع را میتوان در ماجرای آتشبس اخیر دید. ابتدا با لحن تند از عدم تمدید صحبت میکند، اما خیلی زود به سمت اعلام آتشبس یکطرفه میرود. اگر این رفتار را صرفاً با تحلیلهای پیچیده توضیح دهیم، ممکن است به نتیجه درستی نرسیم. در حالی که اگر آن را بهعنوان یک تصمیمگیری لحظهای و غریزی ببینیم، قابل فهمتر میشود.
با این حال، یک نکته بسیار مهم وجود دارد که همه چیز را متفاوت میکند: ترامپ یک فرد عادی نیست. او در رأس یکی از قدرتمندترین کشورهای جهان قرار دارد. به همین دلیل، حتی اگر حرفهایش دقیق یا حسابشده نباشد، باز هم اثر میگذارد. بازارها واکنش نشان میدهند، رسانهها آن را تحلیل میکنند و دولتها به آن پاسخ میدهند.
اما همینجا یک خطر جدی شکل میگیرد. وقتی تصمیمها و پیامها بیشتر بر پایه غریزه و واکنش لحظهای باشد، محاسبات دقیق سیاسی و امنیتی بههم میریزد. این موضوع فقط برای آمریکا هزینه ندارد، بلکه میتواند کل نظم بینالمللی را تحت تأثیر قرار دهد. در چنین شرایطی، یک جمله، یک توییت یا یک تغییر ناگهانی موضع میتواند زنجیرهای از واکنشها را در سطح جهان به راه بیندازد؛ واکنشهایی که لزوماً قابل کنترل نیستند.
نمونه این وضعیت را همین حالا هم میتوان دید؛ در مدت کوتاه دور دوم ریاستجمهوری ترامپ، چندین درگیری و بحران شکل گرفته و حتی آمریکا بهصورت مستقیم وارد جنگ با ایران شده است؛ جنگی که همچنان ادامه دارد. این نشان میدهد که رفتارهای غریزی، وقتی در سطح قدرت جهانی قرار میگیرند، میتوانند پیامدهایی بسیار فراتر از نیت اولیه ایجاد کنند.
همین توجه گسترده، به او نوعی اعتمادبهنفس کاذب میدهد. وقتی هر حرفی که میزند دیده میشود، طبیعی است که فکر کند روشش درست است و آن را ادامه دهد. اینجاست که یک رفتار غریزی، به یک الگوی ثابت تبدیل میشود.
برای درک بهتر این وضعیت، میتوان از یک مثال ساده استفاده کرد. در یکی از فیلمهای معروف نورمن ویزدم، او به اشتباه رهبر یک ارکستر بزرگ میشود. او بدون اینکه بداند دقیقاً چه میکند، فقط دستهایش را تکان میدهد. اما نوازندهها هرکدام برداشت خودشان را دارند و شروع به نواختن میکنند. نتیجه این میشود که یک اجرای واقعی شکل میگیرد، حتی اگر رهبر ارکستر کنترل دقیقی روی آن نداشته باشد.
رفتار ترامپ هم تا حدی شبیه همین است. او پیام میدهد حتی گاهی بدون برنامه دقیق اما چون در موقعیت قدرت است، همه به آن واکنش نشان میدهند. رسانهها، بازارها و دولتها هرکدام برداشت خودشان را دارند و بر اساس آن عمل میکنند.
اما تفاوت مهم اینجاست: اگر در آن فیلم، نتیجه کار یک موسیقی ناهماهنگ بود، در دنیای واقعی این ناهماهنگی میتواند به بیثباتی سیاسی، بحرانهای امنیتی و اختلال در اقتصاد جهانی منجر شود. به بیان ساده، ارکستری که باید صدای موزون از آن خارج شود، ممکن است با این نوع رهبری، دچار آشفتگی شود.