نورنیوز-گروه سیاسی: تحولات اخیر را دیگر نمیتوان با واژههای خنثی توضیح داد. آنچه در فاصله چند ساعت رخ داد، یک چرخش معمول دیپلماتیک نبود؛ بلکه نشانهای روشن از بنبست در محاسبات راهبردی واشنگتن بود. رییس جمهور آمریکا با صراحت اعلام کرده بود که اگر ایران در مذاکرات اسلامآباد شرکت نکند، آتشبس تمدید نخواهد شد. اما تنها ساعاتی بعد، در شرایطی که تهران نهتنها عقبنشینی نکرد بلکه بر موضع خود تأکید کرد، ترامپ از «اعلام آتشبس یکطرفه» سخن گفت. این چرخش ناگهانی، اگر نامش عقبنشینی نیست، پس چیست؟
در معادلات قدرت، تهدیدی که عملی نشود، بهسرعت به نشانه ضعف تبدیل میشود. آمریکا تهدید کرد، اما نتوانست آن را اجرا کند؛ و این دقیقاً همان نقطهای است که توازن روانی و سیاسی را بههم میزند. مهمتر آنکه ایران با اعلام صریح اینکه تا زمان رفع «محاصره دریایی» که آن را نقض آشکار آتشبس میداند در هیچ مذاکرهای شرکت نخواهد کرد، عملاً زمین بازی را تغییر داده است. این موضع، توپ را به زمین واشنگتن انداخته و آن را در موقعیت پاسخگویی قرار داده است: یا باید از ابزار فشار خود عقبنشینی کند، یا هزینه یک بنبست فرسایشی را بپذیرد.
در این میان، مرور اظهارات پیشین مقامات آمریکایی تصویر روشنتری ارائه میدهد. از «جنگی کوتاه، سریع و تمیز» سخن گفته بود؛ عبارتی که امروز، پس از پنجاه و چند روز درگیری نظامی و تهدید و محاصره، بیش از هر زمان دیگری از واقعیت فاصله دارد. نه جنگ کوتاه بود، نه سریع پیش رفت و نه «تمیز» باقی ماند. این یعنی برآورد اولیه واشنگتن از توان خود و از ظرفیت پاسخگویی ایران، با خطای جدی همراه بوده است. نتیجه چنین خطایی، نه پیروزی قاطع، بلکه گرفتار شدن در یک وضعیت فرسایشی است که خروج از آن، هر روز دشوارتر میشود و به یک غافلگیری بزرگ تبدیل شده است.
در همین چارچوب، چرخش از ابزار نظامی به فشار اقتصادی نیز قابل تفسیر است. تمرکز بر هدف قرار دادن شریانهای صادراتی ایران از جمله محاصره دریایی نشان میدهد که گزینه نظامی یا به بنبست رسیده یا کارایی مورد انتظار را نداشته است. وقتی «قدرت سخت» به نتیجه نمیرسد، جای خود را به «فشار اقتصادی» میدهد؛ اما این تغییر، بیش از آنکه نشانه برتری باشد، بازتاب محدودیتهاست.
در این میان راهبردهای ایران نیز متناسب با تغییر شرایط سیاسی و میدانی دستخوش تغییرات جدیدی شده است. فرمانده نیروی هوافضای سپاه، ، در پیامی هشدار داده است که اگر کشورهای جنوبی خلیج فارس اجازه دهند از خاکشان برای حمله به ایران استفاده شود، باید «با تولید نفت خداحافظی کنند». این اظهارات، صرفاً یک تهدید لفظی نیست؛ بلکه نشانه تغییر در دکترین نظامی جدید ایران است که استفاده از ابزار نظامی را برای آمریکا و متحدانش بیش از گذشته هزینه زا می کند. به بیان دیگر، اگر تا پیش از این تمرکز بر مدیریت مسیرهای انتقال نفت بهویژه در گذرگاههایی مانند تنگه هرمز بود، اکنون صحبت از خارج شدن زیرساختهای تولید از مدار فعالیت نیز به میان آمده است.
چنین تغییری، معادله امنیتی منطقه را بهطور جدی پیچیدهتر میکند. هرگونه اختلال در تولید نفت در خلیج فارس، نهتنها یک بحران منطقهای، بلکه یک شوک جهانی خواهد بود. بازار انرژی، که پیشتر نیز نسبت به ناامنی در مسیرهای انتقال حساس بوده، در برابر تهدید زیرساختهای تولید واکنشی بهمراتب شدیدتر نشان خواهد داد چرا که ایجاد گشایش در ترانزیت انرژی صرفا در گروه تصمیم سیاسی است لیکن بازسازی تاسیسات تولید حتی در شرایط صلح نیازمند سرمایه گذاری عظیم و ماهها زمان است. افزایش قیمتها، بیثباتی در عرضه و فشار بر اقتصادهای وابسته به انرژی، تنها بخشی از پیامدهای چنین سناریویی است.
در این میان، نقش بازیگران بینالمللی نیز قابل توجه است. کشورهایی مانند روسیه و چین و سازمان ملل در کنار بازیگران اروپایی، همچنان با احتیاط عمل میکنند و بیش از دست زدن به اقدامات موثر، عملا نظاره گر میدان هستند. این بازیگران تاکنون نتوانسته اند یا نخواسته اند نقش تعیینکنندهای در کاهش تنش ایفا کنمد. این انفعال نسبی، عملاً میدان را برای تداوم تنش افزایی آمریکا و رژیم صهیونیستی باز گذاشته که طبیعتا تداوم آن منافع بازیگران جهانی را نیز با تهدیدات جدی روبرو خواهد کرد.
برآیند این تحولات روشن است: آمریکا و متحدانش به اهداف اعلامی خود دست نیافتهاند و ایران توانسته مانع تحقق این اهداف شود. این، حداقل به معنای یک «برتری نسبی» برای طرفی است که در موقعیت دفاعی قرار داشته است. با این حال، آنچه امروز شاهد آن هستیم، نه یک پیروزی نهایی، بلکه توقفی ناپایدار در میانه یک رقابت فرسایشی است.
آتشبسی که با تهدید آغاز شد و با عقبنشینی به اعلام یکجانبه رسید، بیش از آنکه نشانه کنترل اوضاع باشد، بازتاب بنبست در تصمیمگیری است. و در این میان، یک واقعیت را نمیتوان نادیده گرفت: وقتی تهدیدها به اجرا نمیرسند و جای خود را به چرخشهای ناگهانی میدهند، معادله قدرت حداقل در این مقطع به ضرر تهدیدکننده تغییر کرده است.
با این همه، خطر اصلی همچنان پابرجاست. بحرانهایی که بدون حل ریشهای رها میشوند، نهتنها پایان نمییابند، بلکه در بازگشت، پیچیدهتر و پرهزینهتر ظاهر میشوند. اکنون منطقه در نقطهای ایستاده که هر خطای محاسباتی میتواند از یک آتشبس شکننده، به بحرانی گستردهتر و غیرقابلکنترل منجر شود؛ بحرانی که اینبار، نهفقط بازیگران منطقهای، بلکه کل نظام اقتصادی جهان را تحت تأثیر قرار خواهد داد.
نورنیوز