نورنیوز- گروه فرهنگی: در روزگاری که جنگها دیگر صرفاً در میدانهای نظامی تعیین تکلیف نمیشوند و «ذهنها» به مهمترین عرصه نبرد بدل شدهاند، هر پدیده کوچک رسانهای میتواند حامل دلالتی بزرگ باشد. موج اخیر انیمیشنهای لگویی ساختهشده توسط نوجوانان و جوانان ایرانی، در نگاه نخست شاید فقط یک خلاقیت سرگرمکننده به نظر برسد، اما در واقع باید آن را نشانهای از یک جابهجایی عمیق در معادلات قدرت رسانهای دانست؛ جابهجاییای که مستقیماً به قلب «استبداد رسانهای» حاکم بر جهان اصابت میکند.
راهی میانبُر علیه امپراتوری رسانهای جهان
مسأله فقط فرم تازه یا ابزار ساده تولید نیست؛ مسأله این است که این ویدئوهای کوتاه، توانستهاند ابعاد پنهان و کمتر دیدهشده جنگ را آشکار کنند. در حالی که روایتهای رسمی رسانههای جریان اصلی غربی، جنگها را به شکل گزینشی، تقلیلیافته و در چارچوب منافع سیاسی خود بازنمایی میکنند، انیمیشنهای لگویی به عنوان تولیدات خلاقانه به سراغ لایههایی میروند که معمولاً در این روایتها حذف میشود: ابعاد انسانی و مظلومیت قربانیان، هزینههای اقتصادی جنگ برای مردم عادی، زمینههای اجتماعی بحران، ریشههای فرهنگی منازعه و حتی وجوه دفاعی و مشروع مقاومت. به بیان دیگر، این انیمیشنها صرفاً روایتگر «آنچه رخ داده» نیستند، بلکه افشاگر آن چیزیاند که «پنهان شده»اند.
اهمیت این پدیده زمانی دوچندان میشود که به ساختار مسلط رسانهای جهان توجه کنیم. آنچه امروز افکار عمومی جهانی را شکل میدهد، صرفاً مجموعهای از رسانهها نیست، بلکه یک «امپراتوری اطلاعرسانی» است که با قدرتی متمرکز، روایتها را پالایش، اولویتبندی و جهتدهی میکند. در چنین فضایی، دسترسی به مخاطب جهانی برای بازیگران خارج از این منظومه، بسیار محدود و پرهزینه است. اما انیمیشنهای لگویی، با تکیه بر سادگی، خلاقیت و قابلیت وایرال شدن، عملاً این سد را دور زدهاند؛ نوعی «میانبُرسانهای» که بدون عبور از دروازهبانهای رسمی، پیام را مستقیماً به مخاطب جهانی میرساند.
این همان نقطهای است که باید آن را یک تحول راهبردی تلقی کرد: شکستن انحصار روایت. زبانی که این آثار برگزیدهاند، یعنی زبان ساده، نمادین و جهانی، امکان فهم و همدلی را برای طیف گستردهای از مخاطبان فراهم میکند. آنها پیچیدگیهای دیپلماتیک و ادبیات رسمی را کنار گذاشته و با روایتی فشرده، عاطفی و قابلاشتراک، تصویری متفاوت از واقعیت جنگ ارائه میدهند؛ تصویری که در آن، نقش آمریکا و رژیم صهیونیستی بهعنوان عاملان اصلی خشونت و بیثباتی، با مصادیق ملموس و قابلدرک به نمایش گذاشته میشود.
از تونلهای رسانهای غزه تا لگوهای روایتگر
این اتفاق البته بیسابقه نیست. پیش از این، در خلال نبرد غزه نیز شاهد شکلگیری نمونهای قابلتوجه از چنین «خلاقیت رسانهای زیرزمینی» بودیم. در شرایطی که محاصره نظامی و محدودیتهای شدید رسانهای، امکان روایتگری رسمی را از ساکنان غزه سلب کرده بود، نیروهای مقاومت و فعالان رسانهای آن، با بهرهگیری از ابزارهای ساده اما هوشمندانه، نوعی «تونل رسانهای» ایجاد کردند؛ تونلی که از زیرزمینهای محاصرهشده غزه آغاز میشد و به شبکههای اجتماعی و حتی رسانههای جریان اصلی جهان راه پیدا میکرد.

نتیجه این ابتکار، یک دگرگونی معنادار در ادراک جهانی بود. جنگی که در روایت رسمی غرب، بهعنوان «مقابله با تروریسم» معرفی میشد، بهتدریج در افکار عمومی جهانی به یک «نبرد آزادیبخش» تغییر معنا داد. تصاویر، روایتها و داستانهایی که از دل آن تونل رسانهای بیرون آمد، توانست احساس همدلی جهانی را برانگیزد و موجی از حمایت مردمی در نقاط مختلف جهان ایجاد کند. این تجربه نشان داد که حتی در سختترین شرایط نیز، اگر روایت بهدرستی و خلاقانه ارائه شود، میتواند معادلات معنایی جنگ را دگرگون کند.
اکنون، آنچه در قالب انیمیشنهای لگویی در ایران شکل گرفته، در امتداد همان منطق قابل تحلیل است. هر دو پدیده، پاسخی هستند به یک واقعیت مشترک: وجود یک نظام رسانهای مسلط که بخشی از حقیقت را برجسته و بخشهای دیگر را پنهان میکند. و هر دو، با تکیه بر خلاقیت، سادگی و بهرهگیری از ظرفیتهای شبکههای اجتماعی، تلاش میکنند این عدم توازن را اصلاح کنند.
از این منظر، این دو تجربه نشان میدهند که «وجدان جهانی»، برخلاف آنچه گاه تصور میشود، کاملاً مسخشده و بیتفاوت نیست؛ بلکه در بسیاری از موارد، در حصار روایتهای یکسویه گرفتار شده است. این وجدان، تشنه دسترسی به روایتهای بدیل و حقیقتهای ناگفته است. به همین دلیل، هرگاه روزنهای حتی کوچک برای عبور این روایتها گشوده میشود، با استقبال قابلتوجهی مواجه میشود. اهمیت راهبردی این موضوع در آن است که نشان میدهد تغییر در معادلات سیاسی و اجتماعی جهان، لزوماً از مسیرهای کلاسیک قدرت، یعنی دولتها، ارتشها و نهادهای رسمی عبور نمیکند. گاه یک ویدئوی چندثانیهای، اگر بتواند بهدرستی احساس و ادراک مخاطب را هدف قرار دهد، تأثیری بهمراتب عمیقتر از یک بیانیه رسمی یا یک کمپین پرهزینه رسانهای بر جای میگذارد.
در چنین چارچوبی، انیمیشنهای لگویی را باید بیش از یک پدیده هنری یا سرگرمی دانست. اینها ابزارهایی هستند برای بازتعریف روایت، برای شکستن انحصار رسانهای و برای بازگرداندن بخشی از حقیقت به عرصه عمومی جهانی. پیوند این تجربه با آنچه در غزه رخ داد، نشان میدهد که ما با یک الگوی در حال تکوین مواجهایم: الگویی از «قدرت نرم غیرمتمرکز» که میتواند در برابر امپراتوریهای رسانهای قد علم کند. اگر جنگ امروز، جنگ روایتهاست، آنگاه پیروزی نه صرفاً در اختیار قدرتمندترین بازیگران، بلکه در اختیار خلاقترین روایتگران خواهد بود. و شاید یکی از نشانههای مهم این تغییر، همین باشد که از دل سادهترین ابزارها که عبارت است از چند قطعه لگو و یک گوشی هوشمند، روایتهایی متولد میشوند که میتوانند از سدهای بزرگ رسانهای عبور کنند و ذهن جهانیان را به چالش بکشند.

نورنیوز