کشمکشهای روزهای اخیر در آبهای جنوبی ایران و ابهام در مورد برگزاری دور دوم مذاکرات با توجه به شدت تقابلات، حساسیت اوضاع، فعالیت جریانهای افراطی در دو کشور و نقش همیشه مخرب اسرائیل غیرمنتظره نبوده و نیست. بهعلاوه، طبیعی است که دو کشور بعد از یک جنگ ویرانگر 40روزه هیچ اعتمادی به هم نداشته باشند و آتشبس در چنین شرایطی شکننده باشد. آنچه در این میان مهم است، تمرکز بر دو هدف عالی است که باید در دستور کار هیئت ایرانی باشد: 1. جلوگیری از تجاوز مجدد و ویرانی داراییهای مشترک همه ایرانیان در این سرزمین تاریخی و 2. حرکت در جهت لغو کامل تحریمهای ظالمانه آمریکا.
شاید بتوان گفت هر دو این اهداف در این دوره بیش از هر زمان دیگر در دسترساند. روشن است که ترامپ و نتانیاهو که از فرصت غافلگیری و شوک اولیه در دو، سه روز اول تجاوز به خاک ایران و ترور مقامات نتوانستند طرفی ببندند و نظام سیاسی و جامعه ایران تابآوری ارزشمندی را به نمایش گذاشت، اکنون برای ترامپ باید روشن شده باشد که از طریق ادامه جنگ امکان دسترسی به اهدافش را ندارد. اما جنبه منفی تکرار جنگ برای ترامپ این است که شکست او در نیل به اهدافش را برجستهتر کرده و او را در داخل و در سطح بینالمللی با مشکلات بیشتری مواجه خواهد کرد. به این دلیل، باید احتمال داد که ترامپ در پی فرصتی برای خروج از جنگ با حداقلی از آبرومندی است. اما باید در نظر داشت که او همزمان بدون امتیازی که قابل ارائه در داخل آمریکا باشد، کار را رها نخواهد کرد. چنین شرایطی یک تیغ دو دم است که هم میتواند کمک بزرگی به ایران باشد و هم تهدیدی جدی علیه زیرساختهای حیاتی ایران.
هدف دوم ایران یعنی لغو تحریمها نیز اکنون بیشتر از ادوار گذشته در دسترس به نظر میرسد. در صورتی که توافقی بین ایران و آمریکا حاصل شود، ترامپ که جمهوریخواهان کنگره را در کنترل خود دارد، میتواند کنگره را در جهت تأیید آن سوق دهد. دموکراتها نیز طبعا مخالفتی نخواهند داشت. تا آنجا که به نقش همیشه مخرب اسرائیل نیز برمیگردد، بیشک هیچگاه تاکنون موقعیت افراطیهای اسرائیل و در رأس آنها نتانیاهو، در بین مردم آمریکا تا به این حد ضعیف نبوده است. در نتیجه، نتانیاهو کمترین بخت را این بار برای اخلال در یک توافق احتمالی خواهد داشت.
از طرفی به نظر میرسد امکان توافق نیز در شرایط کنونی بیش از هر دورهای در گذشته است. آمریکا و ایران تا حداکثر ممکن در تقابل خود پیش رفتند و حداکثر خساراتی را که میتوانستند به هم وارد کردند. اکنون عملا موارد مورد اختلاف به غنیسازی تقلیل یافته است. همانطور که نگارنده همیشه تأکید داشته است، برنامه موشکی ایران و مسائل منطقهای مدنظر ترامپ نیست.
از طرفی، تصور اشتباه کسانی که غنیسازی را برای بازدارندگی از جنگ لازم میدانستند نیز عیان شده است. در غیاب برنامهای برای ساخت بمب، تنها هدف دیگری که محموله 460 کیلو اورانیوم 60 درصد میتوانسته داشته باشد، استفاده از آن بهعنوان یک حربه مذاکراتی بوده است. نیاز ایران به غنیسازی نیز حداقل در شرایط کنونی، در حدی نیست که تندادن به جنگ بسیار مخرب دیگری برای حفظ آن را توجیه کند. در نتیجه، اکنون زمان استفاده از این حربه در مذاکرات است با هدف نجات ایران از یک بحران بزرگ. با حل این مشکل اصلی، بالطبع تنگه هرمز نیز یا میتواند به شرایط عادی برگردد یا هر خواستهای که ایران دارد، تنها از طریق تفاهم با جامعه بینالمللی قابل حل خواهد بود.
مقامات ما باید توجه داشته باشند که بزرگترین پیروزی در خاتمه این جنگ و مذاکرات مربوطه، شکلگرفتن یک چشمانداز مثبت اقتصادی برای مردمی است که تاکنون رنجهای بسیار بردهاند. در شرایطی که عزتمندی واقعی در برکشیدن اقتصاد کشور است، ایجاد امید در جامعه بزرگترین پیروزی در جنگ خواهد بود.
شرق