نورنیوز-گروه سیاسی: در این حال، نرسیدن به اهداف اصلی جنگ، حجم عظیم سازوبرگ نظامی در منطقه، حفظ اعتبار، ویژگیهای دولت فعلی امریکا به ویژه شخصیت نوسانی ترامپ و به گفته صدراعظم آلمان «کار کثیف» نتانیاهو، سودای ادامه جنگ برای تحمیل شرایط به ایران را دامن زده است. از این رو، در کنار جدیت تبادلات دیپلماتیک و بالا گرفتن احتمال نوعی توافق یا تمدید آتشبس، احتمال شعلهور شدن آتش جنگ حتی با ابعادی بزرگتر نیز همچنان وجود دارد. کسی که دو بار در میانه مذاکرات به ایران حمله کرده است، میتواند برای بار سوم نیز چنین کند. اینکه امریکا خطای جنگ را تکرار نمیکند، گزاره زودهنگامی است. نباید نسبت به احتمال وقوع جنگ غافلگیر شد.
دوم؛ علاوه بر اهمیت تسلط بر گلوگاهها و منابع و پیوند این جنگ به سرنوشت ابرقدرتی امریکا در قرن سیاسی جدید، از دلایل اصرار امریکا بر سیاست «جنگ یا تسلیم» آن است که افکار عمومی غرب و داخل امریکا علیه مداخلات خارجی، بهویژه هر اقدام به نفع اسراییل، به سرعت در حال تغییر است و جنگسالاران امریکا میخواهند تا فضا مغلوبه نشده و فرصت هست، اگر بتوانند بهزعم خود تهدید ایران را یکسره کنند.
سوم؛ آنچه در یکی، دو سال گذشته در خیابانهای غرب شنیده میشد، امروز خود را در تریبونهای رسمی، پارلمانها، شهرداریها و نخستوزیریها نشان میدهد. تحولات افکار عمومی، به روشنی گواهی میدهد که دولتهای آینده غربی دیگر نمیتوانند چنین مطلقالعنان از جنگهای اسراییل حمایت کنند و احتمال شکلگیری «جبهه اروپایی ضد صهیونیسم» جدی شده است. نمونه آن دولتهای فعلی اسپانیا و ایرلند است. هزینه چنین حمایتی از اسراییل برای دولتهای آینده امریکا نیز بهطور قابل توجهی افزایش یافته است. نتانیاهو و لابی صهیونیستی داخل امریکا به این نکته وقوف یافتهاند و پیروزی امثال «زهران ممدانی» آنان را نگرانتر ساخته است. لذا از نفوذ بر حاکمیت فعلی امریکا حداکثر بهره را برده و برای تحقق آرزوی قدیمی خود در نهایت ترامپ را به سمت تقابل نظامی با ایران سوق دادهاند. این لابی به آسانی نخواهد گذاشت که گفتوگویی شکل بگیرد و در صورت وقوع گفتوگو، تا جایی که بتواند مانع توافق خواهد شد.
چهارم؛ جنگ امریکا علیه ایران، انزوای دولت امریکا را در اروپا و نزد افکار عمومی این کشور در پی داشته است. رایگیری اخیر کنگره که با اختلاف یک رای به نفع جنگطلبان خاتمه پیدا کرد، نمونهای از این روند است. درصد بسیار بالایی از مستقلها و دموکراتها با ورود امریکا به جنگ علیه ایران به نفع اسراییل مخالفند تا جایی که «کامالا هریس» هم به این کمپین پیوست. با شرایط فعلی، تداوم برتری جمهوریخواهان در انتخابات میاندورهای کنگره با تردید جدی مواجه است. آثار جهانی و داخلی اقتصادی جنگ نیز مزید بر علت شده است. سفر پیشبینی شده ترامپ به چین و در پیش بودن جام جهانی نیز باید مدنظر قرار گیرد. این شرایط، هم ورود به دورهای طولانیتر از آتشبس اعلام شده یا اعلام نشده را محتمل میسازد و هم احتمال یک شبیخون ناگهانی به ایران با وسوسه دستیابی به پیروزی سریع و تغییر شرایط برای بهرهبرداری را فزونی میدهد.
پنجم؛ مذاکرات اسلامآباد، یک نقطه عطف مهم و تعیینکننده در ترسیم آینده بوده است. ایران پس از دورهای از دفاع جانانه و همهجانبه و در حالی که امریکا را در رسیدن به بسیاری از اهداف خود متوقف کرده بود، برای نخستینبار به مذاکرات مستقیم اعلام شده با امریکاییها در بالاترین سطح ورود کرد. جهان و مردم ایران شاهدند که ایران چگونه جنگید و چگونه به مذاکرات وارد شد. این نیز مهم است که دامنه وسیعتری از مردم ایران و جهان بدانند، ایران آغازکننده و ادامهدهنده این جنگها نبوده و در جستوجوی راهحل معقول و منطبق با منافع ملی خود است. میدانیم که برنامه فشار حداکثری اقتصادی از جمله محاصره دریایی ایران برای تحمیل قحطی یا نابودی زیرساختها، برای فشار مستقیم اقتصادی به بدنه اجتماعی طراحی شده است. همراهی و نقشآفرینی مردم در همه حال، بهویژه در جنگی که چالشهای اساسی برای مردم ایجاد کرده و میکند یا ممکن است فرسایشی شود و تا پایان دوران ترامپ در قالبهایی پاندولی جنگ و آتشبس و مذاکره تکرار شود، تعیینکننده است.
ششم؛ هر مذاکره و توافقی دربرگیرنده تبادل امتیازها و کوتاهآمدنهایی برای «مصالحه» یا «توافق متقابل» است. طبیعی است که در صورت مذاکره واقعی و توافق، امتیازهایی رد و بدل میشود. البته در فرض توافق باید برای چرایی هر امتیاز تبادل شده، توضیح قانعکننده و مشروع و معقول ارایه شود. آنچه خط قرمز است، حقوق اساسی و بنیادی حاکمیت ملی است. واگذاری حقوق اساسی، از جمله تصمیماتی است که حتی با اجماع ملی نیز بازگشتپذیری آسانی ندارد. چنانکه بازپسگیری امتیاز نفت از «انگلیس» برای ملت ایران حتی پس از 50 سال و توسط دولت ملی «مصدق» بسیار دشوار و پرهزینه شد.
لذا نمیتوان حقوق اساسی ملت را در هیچ حوزهای واگذار کرد. همچنانکه نمیتوان حاکمیت ملی و تاریخی را واگذار کرد. واگذاری بحرین، آرارات یا هرات و تفلیس اگر روزگاری با تصمیم یک پادشاه انجام شد، اینک بازگرداندن آن با موافقت صد درصد ملت ایران نیز آسان نخواهد بود. هفتم؛ ما ملتی «جنگبلد» هستیم که در دفاع و جنگ اتحاد داریم. اما تجربه سالها نشان میدهد با آنکه «صلحطلبیم»گویی در مدیریت صلح، به اندازه جنگ، انسجام و مهارت نداریم و در صلح اختلاف میکنیم.
از دلایل آن، این است که پیروزیهای نظامی چندان خدشهبردار نیست، اما پیروزیهای دیپلماتیک تفسیرپذیر است و متاسفانه هم از سوی دشمنان و هم از سوی رقبای سیاسی و رسانهای داخلی گرفتار تفسیر میشود. اینگونه است که همه مذاکرات خارجی و مهم ایران، چه در موضوع گروگانهای امریکایی، چه قطعنامه ۵۹۸، چه برجام و چه همین مذاکرات اسلامآباد، در مجادلات داخلی گرفتار تفسیرهای منفی شده و بارها از پیروزیها شکست و از نقاط قوت، ضعف ساختهایم.
قبلا عرض شد، باید با همان اقتداری که جنگ انجام میشود، با همان صلابت هم مذاکره کرد. پایان هر جنگی نیز با مذاکره رقم میخورد و البته مهارتهای نظامی و دیپلماتیک در کسب نتیجه بسیار مهم است. اما در نهایت اینکه چه کسی موشک بزند و چه کسی مذاکره کند؛ هیچ کدام تصمیمی شخصی نیست. نمیتوان یکی را تحسین کرد و دیگری را تیرباران! فراموش نکنیم که شهادت آقایان لاریجانی و خرازی توسط اسراییل را جز در چارچوب تضعیف مسیر مذاکرات نمیتوان تحلیل کرد. نمیتوان باقیمانده تیم دیپلماسی را نیز به گونهای دیگر ترور کرد.تلاطم سنگینی که در ۴۸ ساعت گذشته در فضای سیاسی و رسانهای ایران دیده و زبانهایی که علیه یکدیگر گشوده شد، با انسجام کمنظیری که در دفاع از کشور وجود و ضرورت دارد، همخوانی نداشت و بهت و حیرت ناظران را برانگیخت. هشتم؛ ایران در جنگ بالاتر از انتظار و امریکا و اسراییل پایینتر از توان ادعایی ظاهر شدهاند و مهاجمان تا این مرحله دستاورد راهبردی ویژهای نداشتهاند.
باید دانست که با توجه به روند شکلگیری قطبهای جدید قدرت در جهان و روند جنگ فعلی که اعتبار امریکا را خدشهدار و محدودیتهایش را آشکار ساخت، در آینده نه امریکا چنین انحصاری خواهد داشت و نه شرایط کنونی پایدار خواهد ماند. باید به شکلگیری ایرانی قویتر و منسجمتر در جهان چندقطبی آینده اندیشید.
در این حال، شرایط بسیار لغزنده است و چه بسا آنان همچنان یک چشم به توافق و یک چشم به تصاحب یا اشغال و تجزیه یا نابودی ایران دوختهاند. وضعیت کنونی امریکا، از جهاتی یادآور تجربه آلمان در جبهه شرق در جنگ جهانی دوم است؛ جایی که اصرار بر یک هدف دستنیافتنی، به نقطه عطفی چون استالینگراد انجامید. هیتلر، جنگ با شوروی را «جنگ سرنوشت» میدید، نه یک عملیات قابل تعدیل. او بارها دستور ایستادگی و ادامه داد و عقبنشینی را ممنوع کرد، چون پیوسته گمان داشت هزینه عقبنشینی بیش از ایستادن است.
نهایتا، نبرد استالینگراد، تبدیل به نقطه عطف و دومینوی شکستهای آلمان شد. بسیاری بر این باورند اگر امریکا همچنان بر شروط غیرواقعبینانه یا ادامه جنگ اصرار ورزد، گرچه لطماتی وارد میسازد، اما بعید نیست با مسیری مشابه مواجه شود: مسیر فرسایش راهبردی و از دست دادن آینده. نهم؛ به این امریکا و بازی پاندولی «صلح و جنگ» آن اعتمادی نیست. چه بسا برای امریکا، مذاکره به مثابه اولتیماتوم است. اما، چه مذاکرات در ادامه موفق به توافق شود و چه به فرض مطالبات امکانناپذیر امریکا، محقق نشده، تاخیر افتاده یا به شکست بینجامد، تلاش حداکثری برای پیشگیری از تنش و جنگ مجدد، اقدام راهبردی و مسوولانه است. «زیست راهبردی» و دوراندیشانه اقتضا دارد اگر حملهای صورت گرفت، با نهایت توان و تا دورترین عمق استراتژیک ممکن به دفاع از کشور برخاست.
منطقه و جهان باید بداند، کسی استقلال، امنیت و توسعه ایران را نمیتواند قربانی مطامع استعماری کند. در عین حال باید به کاربستِ دیپلماسی، نگاهی «مغتنم»، «مکمل» و «راهبردی» داشت. تا حد ممکن، قدرتهای دیگر جهانی رقیب امریکا را نیز درگیر ساخت. برای ایران، در صورت باز شدن پنجره توافق معقول و منطبق با مصالح ملی، پایان درگیریها، رفع تحریمها و ورود به دوران «بازسازی هوشمند» بر ادامه جنگ پرهزینه اولویت دارد.
باید کوشید دوره یا دورههای تنشهای فعلی را در حد مقدور کنترل و با حداکثر تابآوری و صبر راهبردی و با حداقل خسارت پشت سر گذاشته و فرصت نابودگری را از مهاجمان خطرناکی که به هیچ قانونی پایبند نیستند، ستاند.
تا همین جا این جنگ نشان داد که امریکا دیگر قادر به اعمال یکجانبه نظم جهانی نظیر دوران تک قطبی نیست. همچنین میدانیم دوران رهبران قرن بیستمی امریکا و اسراییل نظیر ترامپ و نتانیاهو با اندیشههای نابودگرانه رو به اتمام است. باید برای این دو، سه سال آتی (تا پایان دوره ترامپ) و چند سال دوره گذار جهانی فکری کرد. جهان در حال گذار به نظمی چندقطبی و چینش قدرت جدید است و ایران باید خود را برای نقشآفرینی فعال در آن آماده سازد. تا آن زمان، آنچه تعیینکننده است، هم تابآوری در میدان و هم توان عبور هوشمندانه از این دوره گذار است.
اعتماد