نورنیوز-گروه سیاسی: استفاده نامناسب از رسانه میتواند پیروزی را شکست جلوه دهد، چرا که رسانه بعد اصلی پیروزی است و مهمتر از موشک است. برای انجام درست و وحدتیافته خط خبری جمهوری اسلامی به نظر میرسد تدابیری لازم است:
۱- حاکمیت و تریبونهای آن باید عزت، حکمت و مصلحت را با هم به افکار عمومی تزریق کنند. آنچه آسیب است اینکه ممکن است آنچه «حق» جمهوری اسلامی است الزاماً به «وصول» منجر نشود، چرا که باید با کسانی مذاکره کنیم که نه به حقوق بینالملل اعتقاد دارند و نه به اخلاق انسانی پایبند هستند. ما با قانون جنگل (میزان زور) مذاکره میکنیم؛ بنابراین نباید در افکار عمومی آنچه حق ما است، به عنوان «امر محقق» اعلام و سپس افکار عمومی با عدم وصول آن دچار سرخوردگی شود. به قول امام همه اسباب در اختیار نیست. باید ادبیات «پیگیری حقوق» با ادبیات «تحقق حق» تفکیک شود و در جامعهای که در شرایط جنگی صفر و صد بهتر از میانه دیده میشود باید ادبیات درست استفاده شود.
۲- وقتی صحبت از جنگ، پایان جنگ، مذاکره و... میشود، تریبونها باید دست کسانی باشد که علاوه بر احساس عزتخواهی، از شرایط کشور، مقدورات، داراییها، ظرفیتها و امکانها مطلع باشند، تا توقعات اجتماعی و سقف مانور در میدان به عمل نزدیک باشد. ایجاد تعادل بین مطالبه- مقدورات ضروری است.
۳- سوءظن به مذاکرهکنندگان، شخصی کردن جهتگیریهای آنان، مرگ خواهی یا اسطوره کردن آنان، رهبری را منفعل و بیاطلاع و محل رجوع ندانستن، شاخص سطحیگرایی و غلبه احساسات است. این روند که یک جمله یا گزاره مثلاً از رهبری شهید را در دست بگیریم و همه چیز را با آن بسنجیم ضعف در جامعنگری است. مثلاً رهبر شهید مذاکره را شرافتمندانه ندانستند. اما دو بار بعد از همین عبارت مذاکره کردیم، چرا که فضا استخوانی نیست بلکه غضروفی و شطرنجی است. یعنی هر آن ممکن است مهرهها توسط طرفها جابهجا شود و آرایش جدید لازم است. مذاکره بعد از جنگ با مذاکره در برجام (از ترس جنگ) فرق کرده است؛ این باید تبیین شود.
۴- ترامپ چنین القا میکند که همه چیز را میگیرد و هیچ قولی هم نمیدهد. این خاصیت استکبار است. ولی ما باید به مردم شفاف بگوییم چه میخواهیم بدهیم تا سوءظن برطرف شود و روایت دشمن کارگر نشود. مذاکره یعنی معامله و مذاکره گفتوگو نیست. گفتوگو برای نزدیکی دیدگاههاست، مذاکره بده و بستان است. خوشبختانه تسهیل خطوط قرمز اکنون و پس از جنگ ممکنتر از قبل است. بدیهی است که اگر بنا باشد در مذاکره هیچ امتیازی ندهیم، باید اراده نظام بر این باشد که مطلقاً وارد مذاکره نشویم، حال که وارد شدهایم، معنا و مفهومش این است که شاکله نظام به «بده و بستان در مذاکره» در چارچوب عزت، حکمت و مصلحت اعتقاد دارد؛ اینجاست که هنر تیم مذاکراتی ما در پیگیری و استیفای حقوق ملت و منافع ملی اهمیتی مضاعف پیدا میکند.
۵- مسئله آینده تنگه هرمز یک مسئله ایرانی است. چرا آن را قاطی امروز و جنگ کردیم؟ جنگ نقطه عزیمت تصمیمگیری و ایدهسازی بود، اما آنچه باید در آینده برای تنگه هرمز تدبیر کنیم چه ربطی به امریکا و جنگ امروز دارد؟ تنگه هرمز تا پایان مذاکره باز یا بسته باشد، نباید آیندهاش را در توافقات فعلی جستوجو کرد، چون یک مسئله مربوط به آبهای ایران است. در رسانه این تفکیک لازم است.
۶- مردم هوشیار ما که میدانها را پر کردند یک هدف اساسی داشتند که ناکامسازی بعد اجتماعی جنگ بود. حمله به بسیج و کلانتری از کردستان تا تهران برای بعد اجتماعی جنگ بود که دشمن ناکام شد و ونس معاون ترامپ، نتانیاهو را برای این برآورد اشتباه سرزنش میکند. در مرحله دوم، مردم در بیعت با رهبری حی و حمایت از رزمندگان ادامه دادند. آنچه نگرانکننده است اینکه عدهای بخواهند مرحله سوم حضور مردم را به سمت تقابل مردم و حاکمیت پیش ببرند. مرگ بر امریکا و اسرائیل بشود مرگ بر «زید» و «عمرو» داخلی و توسط کسانی دنبال میشود که کشورداری و ملاحظات آن را به درستی درک نمیکنند. وحدت ملت و مسئولان اکنون باید در اوج باشد و متهمسازی یا سوءظن، موریانه این وحدت است.
۷- در روایت اول باید شورای امنیت ملی سازوکاری ایجاد کند که قبل از ترامپ روایت کنیم. او خود همه رسانه امریکاست و بقیه خلاف آن را عمل میکنند. در امریکا نه رسانهها او را جدی میگیرند نه مردم. اما بازخورد مواضع و دروغهایش در ایران سوءظن به مسئولان است. روایت اول، وحدتیافتگی روایت، دور کردن بیمسئولیتها از تریبونها و سخن گفتن مسئولان تراز اول نظام با مردم، چاره این مشکل است.
جوان