نورنیوز-گروه سیاسی: ایران در فضای ابهام امنیتیکشوری که در فضای بحران و ابهام امنیتی قرار میگیرد عموما درصدد خواهد بود تا از سازوکارهای قدرت برای کاهش تهدیدات استفاده کند. واقعیتهای راهبردی بیانگر آن است که ایران در فضای «تنهایی راهبردی» قرار دارد. «محیالدین مصباحی» در پژوهشی عالمانه و با پیوند قالبهای تاریخی و ژئوپلیتیکی به این جمعبندی رسید که نه تنها قدرتهای بزرگ، بلکه کشورهای منطقهای نیز تمایلی به قدرتیابی ایران در سیاست جهانی نخواهند داشت. تاریخ راهبردی ایران نیز همواره نشانههایی از رویارویی کشورهای همجوار با ایران را منعکس کرده است. قدرتهای بزرگ بر این اعتقادند که ایران از قابلیت و پتانسیل لازم برای تغییر در موازنه قدرت برخوردار بوده و در نتیجه از سازوکارهایی همانند «مهار»، «رویارویی»، «آتش بیاری معرکه» و «تصاعد بحران» برای کاهش نقش منطقهای ایران بهره گرفتهاند. در این فرآیند ایران عموما با نشانههایی از جنگ و تهدید امنیتی روبهرو شده است. حمایت قدرتهای بزرگ از گروههای قومی و مجموعههای مسلح حاشیهای، زمینه شکلگیری جنگهای ترکیبی علیه ایران را به وجود آورده است. تحریم اقتصادی و تهییج گروههای اجتماعی ایران به رویارویی با نهادهای انتظامی و ساختهای بروکراتیک را میتوان بخش دیگری از تضاد امنیتی برای محدودسازی قدرت ایران دانست. در چنین شرایطی اگرچه ایران تلاش کرده تا از سازوکارهای مربوط به حل مسالمتآمیز بحران استفاده کند، اما همواره با نشانههایی از تهدید و رویارویی نظامی روبهرو شده است. ایران در سال 1404 درگیر دو مرحله از تهاجم نظامی امریکا و اسراییل شده است.
در هر مرحله ایران در فضای دیپلماتیک با نشانههایی از «غافلگیری» و «دیپلماسی فریب» مواجه شده و در نتیجه گرفتار جنگهای پرمخاطره برای ساخت اجتماعی و نهادهای سیاسی شده است.
2. تنهایی استراتژیک ایران و نظارهگری قدرتهای بزرگ - واقعیت موجود سیاست بینالملل نشان میدهد که عموما قدرتهای بزرگ در فضای آنارشی سیاست بینالملل قادر خواهند بود تا تهاجم نظامی و خشونت را جایگزین حسن نیت و تلاش دیپلماتیک ایران برای صلحسازی و همکاری کنند. عبور از چنین شرایطی کاری دشوار است، زیرا هرگونه تصمیمگیری در فضای ابهام و عدم اطمینان، چالشهای جدیدی را برای کشورها ایجاد میکند. گذار از دیپلماسی فریب در شرایطی حاصل میشود که ایران از پشتوانه قوی تاکتیکی، عملیاتی و راهبردی برخوردار باشد. جنگ علیه ایران نشانههایی از تهاجم نظامی پردامنه و منازعه نامتوازن را منعکس ساخته است. تاریخ روابط بینالملل بیانگر این واقعیت بوده است که جنگ و ستیزش کشورها حاصل رقابت آنان برای توسعه قدرت است، در حالی که ستیزش و رویارویی امریکا و متحدانش علیه کشورهایی از جمله ایران، عراق، لیبی و سوریه، نشانههایی از جنگهای جدید را منعکس میسازد. در روند جنگهای جدید، قدرتهای بزرگ تمایل چندانی به ایجاد موازنه از طریق کنش متقابل تاکتیکی نداشتهاند. کشورهای چین و روسیه به این موضوع واقف هستند که عملیات نظامی علیه ایران، بحرانهای امنیت منطقهای آنان را در آینده افزایش خواهد داد؛ در عین حال تمایل چندانی به تلاش برای ایجاد موازنه و اجتناب از جنگ نشان نمیدهند. در چنین شرایطی طبیعی است که در روند جنگ علیه ایران، تمامی قدرتهای بزرگ نقش «ناظر انتقادی» را ایفا کردهاند.
کشورهای اتحادیه اروپا، جنگ دونالد ترامپ و نتانیاهو علیه ایران را به عنوان یکی از عوامل اصلی گسترش چالشهای امنیت منطقهای و تسری آن به حوزه سیاست بینالملل دانستهاند. در فرآیند ابهام امنیتی و خلأ تحرک تاکتیکی بسیاری از کشورها در حمایت از موازنه، بازیگران منطقهای به جای پشتیبانی از ایران، ترجیح دادهاند تا از «سیاست الحاق» با قدرت بزرگ جهانی بهره گرفته و در نتیجه چنین رویکردی، بخشی از ائتلاف تاکتیکی، عملیاتی و راهبردی ایالات متحده و اسراییل در جنگ علیه ایران بوده است.
کشورهایی که از سیاست الحاق در فرآیند جنگ و منازعه منطقهای بهره گرفته عموما خود نیز در زمره قربانیان آینده نظم جهانی در فضای ظهور بازیگر گریز از مرکز قرار میگیرند.
3. وضعیت نه جنگ و نه صلح - در شرایط موجود سیاست بینالملل، ایران تلاش همهجانبهای به انجام میرساند تا به گونه یکجانبه و مبتنی بر منابع داخلی خود، مانع تحمل جنگ جدیدی شود. تحقق این امر از طریق سازوکارهایی همانند «مقاومت»، «آمادگی برای کنش متقابل» و «دیپلماسی» حاصل شده است. در ماههای گذشته مقامهای اجرایی و دیپلماتیک کشورهای عمان، مصر و پاکستان درصدد برآمدند تا مانع جنگ و اقدامات نظامی امریکا و اسراییل علیه ایران شوند. تلاش این بازیگران هماکنون با نشانههایی از ابهام همراه است. علت اصلی ابهام را میتوان در «رویکرد متناقض» دونالد ترامپ در ارتباط با امنیت منطقهای دانست. واقعیت آن است که نتانیاهو و هگست عموما از ادبیات رادیکال و تهاجمی در ارتباط با ایران بهره میگیرند. «ونس»، معاون رییسجمهور امریکا تلاش دارد تا سازوکارهای دیپلماتیک را پیگیری کند؛ به همانگونهای که دونالد ترامپ و «مارک روبیو»، وزیر خارجه ایالات متحده انگارههای تغییریابنده و دگرگونشونده را در دستور کار قرار دادهاند.آرایش نظامی امریکا در محیط منطقهای، چالشهای امنیتی و ابهام راهبردی ایران را افزایش میدهد. بسیاری از نشانهها بیانگر این واقعیت است که دونالد ترامپ و ارتش امریکا از سازوکارهای معطوف به آمادهسازی لجستیک برای جنگ غافلگیرانه و عملیات نظامی جدید بهره میگیرند. آمادهسازی لجستیک امریکا همواره برای هر کشوری نشانههایی از تهدید را منعکس میسازد. اگرچه ایران تلاش دارد تا روندها و نشانههای کنش دیپلماتیک را در دستور کار قرار دهد، اما در فضای ابهام امنیتی و تراکم نیروهای نظامی امریکا در محیط منطقهای، امکان شکلگیری هرگونه کنش نظامی و الگوی رفتار تهدیدآمیز وجود دارد. اگرچه دیپلماسی بخشی از تاکتیک امریکا و ابزار راهبردی برای حل و فصل منازعات محسوب میشود، اما آرایش نظامی واقعیتهای دیگری را نیز منعکس میسازد. به همانگونهای که دیپلماسی به عنوان ضرورت امنیت ملی ایران محسوب میشود، کارگزاران دفاعی و مجموعههای نظامی ایران باید قابلیتهای خود برای مقابله با تهدیدات در حال ظهور را نیز پیگیری کنند. شکلبندیهای کنش تاکتیکی امریکا، واقعیتهای پرمخاطره را برای ایران منعکس میسازد. استقرار 500 فروند هواپیمای نظامی تهاجمی امریکا در حوزه دریای عرب و اقیانوس هند، نشانههای دیگری از تهدید امنیتی علیه ایران را منعکس میسازد. در این فرآیند، شاهد تراکم نیروی پیاده و یگانهای ویژه هوابردی ایالات متحده در محیط منطقهای هستیم. هرگاه تراکم نیروی نظامی وجود داشته باشد، زمینه برای شکلگیری تهدیدات جدید به وجود میآید. در فضای موجود منطقهای و بینالمللی، اگرچه دیپلماسی ادامه دارد، اما نشانههای تهدید نیز در حال افزایش است. واقعیتهای تاکتیکی و آرایش نظامی ایالات متحده به گونهای سامان پیدا کرده که قادر خواهد بود تا از ابزارهای کنش موشکی برای مقابله با ساختار پدافندی و قابلیتهای ایران بهرهمند شود. امریکا به گونه تدریجی در حال تکمیل سامانه کنش تهاجمی خود است. «الحاق ناو جورج واشنگتن» به ساختار نظامی و عملیاتی امریکا در منطقه دریای عرب و اقیانوس هند میتواند چالشهای جدیدی را برای ایران به وجود آورد. ناو جورج بوش از قابلیت «حمله موشکی دریا پایه» برخوردار است. هر یک از قابلیتهای نظامی یاد شده، نشانههایی از کنش تهاجمی علیه ایران را نیز منعکس میسازد. یگانهای تاکتیکی امریکا که در اقیانوس هند مستقر شدهاند، قادر خواهند بود تا در فضای کنش عملیاتی به عنوان مجموعهای مورد استفاده قرار گیرد که دیواره آتش موثر برای تفنگداران دریایی امریکا را به وجود آورد. یگانهای نظامی امریکا حتی پس از جنگ رمضان، به گونه تدریجی تقویت شده و به میزان بیشتری از قابلیت کنش تاکتیکی برای هدف قرار دادن قابلیتهای ژئوپلیتیکی ایران برخوردار شدهاند. دونالد ترامپ در روند جنگ علیه ایران، نشانههایی از یکجانبهگرایی تاکتیکی را در دستور کار قرار داده است. دونالد ترامپ هیچگونه توجهی به حقوق بینالملل، نهادهای بینالمللی و سازوکارهای کنش انساندوستانه ندارد. سیاست تهاجمی و خشونت به عنوان واقعیت تاریخی کنش امنیتی امریکا در دورانهای مختلف تاریخی بوده است. اگرچه در فضای موجود سیاسی و بینالمللی، ایران و کشورهای منطقهای توانستند زمینه لازم برای آتشبس در لبنان را فراهم آورند، اما چنین اقدامی را میتوان به عنوان بخشی از معادله کنش متقابل همکاریجویانه برای مدیریت بحران دانست.تا زمانی که افرادی از جمله رضا پهلوی و سایر گروههای اپوزیسیون در خارج از کشور اقدام تهاجمی دونالد ترامپ را به عنوان «مسوولیت حمایت» مورد توجه قرار میدهند، طبیعی است که ترامپ تمایلی به جلب حمایت نهادهای بینالمللی و متحدین خود در نظام جهانی برای انجام اقدامات پرشدت علیه ایران نخواهد داشت. در چنین فرآیندی، اگرچه دیپلماسی به عنوان بخشی از ضرورتهای ایران برای صلحسازی محسوب میشود، اما در فضای موجود سیاست جهانی، دونالد ترامپ ترجیح میدهد تا از سیاست قدرت به مثابه ابزار کنش تهاجمی برای نیل به هدف استفاده کند.در تفکر دونالد ترامپ هیچ فرآیندی نمیتواند مانع کنش نظامی و امنیتی ایالات متحده برای پیروزی شود. ترامپ و نتانیاهو در جنگهای گذشته نشان دادند که از هر ابزاری برای تحقق اهداف خود بهره میگیرند. آنان جنایتهای نظامی و عملیاتی همانند هدف قرار دادن مدرسه میناب را به عنوان امری ضروری برای نیل به اهداف تاکتیکی میدانند. بر اساس چنین نگرشی، هرگونه کنش نظامی و به هر میزان خشونت به عنوان امری طبیعی تلقی خواهد شد.
نتیجه - اگرچه زندگی اجتماعی و اقتصادی ایران بعد از آتشبس مربوط به جنگ رمضان، دوباره از سر گرفته شده است، اما شاهد دو نشانه کاملا متناقض در الگوی رفتاری ایالات متحده نسبت به ایران هستیم. دونالد ترامپ از «سیاست کنش ناپایدار» و «ادبیات تناقضنما» بهره میگیرد. هر یک از دو نشانه یاد شده را میتوان به عنوان بخشی از واقعیتی دانست که میتواند چالشهای امنیتی جدیدی را برای ایران به وجود آورد. امنیت ملی در شرایطی حاصل میشود که واحدهای سیاسی بتوانند برای مقابله با هرگونه گزینه دیپلماتیک یا کنش تهاجمی از سازوکارهای اقدام متقابل بهرهمند شوند. در فضای موجود سیاست منطقهای، هیچگونه دورنمای مشخصی درباره اهداف تاکتیکی و راهبردی امریکا نسبت به ایران مشاهده نمیشود. ادبیات ترامپ ماهیت تناقضنما دارد. دونالد ترامپ تلاش دارد تا از قالبهای مفهومی و انگارههایی استفاده کند که چالشهای امنیتی ایران را افزایش دهد. الگوی کنش تاکتیکی ترامپ و نتانیاهو در دوران گذشته، بهرهگیری از دیپلماسی و ادبیات همکاریجویانه به عنوان مقدمهای برای جنگ بوده است. بنابراین در فضای موجود سیاست بینالملل که هیچگونه «اطمینانبخشی تاکتیکی» و «آگاهی راهبردی» نسبت به آینده سیاست امنیتی امریکا وجود ندارد، لازم است تا زمینه برای مقاومت و کنش متقابل در برابر سیاست تهاجمی اسراییل و امریکا در دستور کار نهادهای دفاعی و امنیتی فراهم شود.
استاد دانشگاه تهران
اعتماد