نورنیوز-گروه اقتصادی: در نگاه نخست، آنچه در تنگه هرمز رخ داده، شبیه بسیاری از تنشهای پیشین در یکی از مهمترین مسیرهای دریایی جهان است؛ اما بررسی دقیقتر نشان میدهد اینبار دامنه اثرات از چارچوب سنتی بازار انرژی عبور کرده است. مسئله دیگر فقط نفت و گاز نیست، بلکه اختلالی در حال شکلگیری است که بهطور مستقیم به بنیانهای تولید غذا در جهان گره خورده است. این تغییر، ماهیت بحران را از یک شوک مقطعی به یک چالش ساختاری تبدیل کرده است.
زنجیرهای که دیده نمیشود؛ نقش هرمز در اقتصاد کود
بخش قابلتوجهی از تجارت جهانی نهادههای کشاورزی از مسیری عبور میکند که معمولاً با نفت تعریف میشود. مواد اولیهای مانند اوره، آمونیاک، گوگرد و ترکیبات فسفاته که برای تولید کود ضروری هستند، وابستگی بالایی به این گذرگاه دارند. تخمینها نشان میدهد حدود نیمی از مبادلات جهانی گوگرد و بیش از یکچهارم تجارت کودهای نیتروژنی از این مسیر انجام میشود.
این وابستگی باعث شده هرگونه اختلال در این نقطه، بهسرعت در بازار کود منعکس شود. در چنین شرایطی، افزایش قیمت انرژی تنها بخش قابلمشاهده بحران است، در حالیکه فشار اصلی در لایهای عمیقتر و کمتر مورد توجه در حال شکلگیری است؛ جایی که تأمین نهادههای کشاورزی با محدودیت و نااطمینانی روبهرو میشود.
تصمیمهای کوچک، پیامدهای بزرگ؛ رفتار جدید کشاورزان
افزایش هزینه نهادهها، کشاورزان را در سراسر جهان به سمت تعدیل مصرف سوق داده است. این واکنش از نظر اقتصادی قابل درک است، اما در عمل پیامدهایی دارد که با تأخیر زمانی آشکار میشود. در ایالات متحده، با وجود وابستگی نزدیک به ۱۰۰ درصدی تولید ذرت به نیتروژن، افزایش ۱۸ تا ۴۶ درصدی قیمت کود باعث شده سطح مصرف به حدود ۷۵ درصد حالت معمول برسد.
در اروپا نیز رشد ۳۰ تا ۵۸ درصدی قیمت کودهای نیتروژنی، همزمان با افزایش هزینه انرژی، به کاهش مصرف در دوره حساس رشد محصولات منجر شده است. این کاهش، اثر خود را نه در لحظه، بلکه در زمان برداشت نشان میدهد.
در آمریکای لاتین، شرایط حتی شدیدتر است. افزایش ۲۵ تا ۴۵ درصدی قیمتها در کنار وابستگی وارداتی، موجب شده بخشی از کشت دوم ذرت بهطور کامل کنار گذاشته شود. اینجا دیگر با کاهش بهرهوری مواجه نیستیم، بلکه کاهش واقعی تولید رخ داده است.
نقاط شکننده؛ از هند تا آفریقا
در آسیا، بهویژه هند، مسئله بهطور مستقیم به امنیت غذایی گره خورده است. وابستگی ۹۰ تا ۹۵ درصدی تولید برنج به اوره، این کشور را در برابر نوسانات بازار آسیبپذیر کرده است. اگرچه سیاستهای حمایتی نقش تعدیلکننده دارند، اما نیاز به تأمین حدود ۲.۵ میلیون تن اوره، فشار مضاعفی بر بازار جهانی وارد میکند.
در آفریقا، بحران ابعاد متفاوتی پیدا میکند. افزایش ۴۰ تا ۷۰ درصدی قیمت کود در شرایطی که مصرف از ابتدا نیز پایین بوده، به کاهش مستقیم تولید منجر شده است. در این منطقه، مسئله دیگر صرفاً اقتصادی نیست، بلکه به سطح دسترسی به غذا و معیشت روزمره گره خورده است.
اثر موجی بحران؛ از مزرعه تا اقتصاد جهانی
آنچه این تحولات را به یک مسئله راهبردی تبدیل میکند، نحوه گسترش آن در طول زمان است. اختلال اولیه در حملونقل، به افزایش قیمت نهادهها منجر شده و این افزایش، رفتار تولیدکنندگان را تغییر داده است. در ادامه، کاهش مصرف نهادهها به افت تولید کشاورزی میانجامد و در نهایت، کاهش عرضه به افزایش قیمت جهانی غذا ختم میشود.
ویژگی مهم این فرآیند، تدریجی بودن آن است. برخلاف بازار انرژی که واکنشها سریع و قابل مشاهده است، در بخش کشاورزی اثرات با فاصله زمانی ظاهر میشود. این تأخیر، مدیریت بحران را پیچیدهتر میکند، زیرا زمانی که پیامدها بهطور کامل نمایان میشوند، امکان اصلاح بسیاری از تصمیمها از بین رفته است.
در سطح کلان، این روند به شکلگیری تورمی منجر میشود که منشأ آن در کاهش ظرفیت تولید است. چنین تورمی با ابزارهای رایج سیاست پولی بهسختی مهار میشود. با این حال، واکنش معمول—افزایش نرخ بهره—میتواند پیامدهای ناخواستهای مانند کاهش سرمایهگذاری و تشدید فشار بر رشد اقتصادی داشته باشد.
در مجموع، تنگه هرمز اکنون تنها یک مسیر حیاتی انرژی نیست، بلکه به نقطه اتصال سه حوزه کلیدی—انرژی، غذا و مالی—تبدیل شده است. این همپوشانی، نشان میدهد که اختلال در یک گلوگاه جغرافیایی چگونه میتواند به یک بحران چندبعدی در مقیاس جهانی تبدیل شود؛ بحرانی که اثرات آن بهمرور و با شدت بیشتر در حال نمایان شدن است.