نورنیوز-گروه سیاسی: در سطح بازار جهانی، تهدید به محاصره یا کنترل تنگه هرمز و همچنین محدودسازی جریان صادرات منطقه، بهویژه حدود ۱.۵ تا ۲ میلیون بشکه نفت روزانه ایران به شرق آسیا، بیش از هر چیز پیام افزایش کمبود عرضه آتی را به بازارها مخابره میکند. پیامد طبیعی چنین شرایطی، افزایش بیشتر قیمت انرژی و شکلگیری یک شوک قیمتی شدیدتر در بازار نفت است؛ شوکی که میتواند به افزایش قیمت بنزین و در نتیجه تشدید تورم در اقتصادهای بزرگ، بهویژه اروپا و ایالات متحده، منجر شود.
در واکنش به این وضعیت، فدرال رزرو احتمالاً برای مهار تورم به سیاست افزایش نرخ بهره متوسل شود؛ اقدامی که میتواند فشار مضاعفی بر بازارهای مالی جهانی وارد کرده و زمینه افت شدید بازارهای سرمایه و تشدید بیثباتی مالی را فراهم کند. در سطحی راهبردی، هدف این تصمیم میتواند فراتر از ایران و معطوف به چین و امنیت انرژی شرق آسیا باشد. اختلال در جریان انرژی از مسیر تنگه هرمز این پیام را منتقل میکند که امنیت انرژی آتی پکن در معرض ریسک ساختاری قرار دارد. در نتیجه، چین ممکن است برای کاهش آسیبپذیری خود، به سمت اعمال فشار دیپلماتیک یا اقتصادی بر ایران یا بازتنظیم زنجیرههای تأمین انرژی خود حرکت کند تا از تشدید بحران در مسیرهای حیاتی مانند تنگه هرمز جلوگیری شود.
در این چارچوب، امنیت انرژی از یک کالای اقتصادی به ابزار اصلی فشار ژئوپلیتیکی در یک بازی سهجانبه میان آمریکا، ایران و چین تبدیل شده است. اما در سطح کلانتر، منطق کنش صرفاً مهار ایران یا حتی چین نیست، بلکه بینالمللیسازی بحران و تبدیل آن به یک شوک سیستمیک در اقتصاد سیاسی جهانی است. در این الگو، هدف این است که یک منازعه ظاهراً دوجانبه، به یک بحران چندلایه تبدیل شود که در آن تمام بازیگران اصلی جهانی ناگزیر به واکنش شوند؛ از اروپا و چین گرفته تا بازیگران انرژی، غذا و بازارهای مالی.
در واقع، همانطور که گزارشهای اخیر از تشدید تنش در تنگه هرمز نشان میدهد، ایالات متحده همزمان با اعمال فشار نظامی و امنیتی، به سمت ایجاد ائتلافهای چندکشوری برای کنترل یا همراهسازی مسیرهای کشتیرانی حرکت میکند؛ بهگونهای که مسئولیت امنیتی و هزینه سیاسی بحران از یک تقابل مستقیم و محدود با ایران خارج شده و میان چندین قدرت توزیع شود. در این چارچوب، منطق کنش ترامپ را میتوان در قالب «توزیع هزینه بحران» فهم کرد. هدف این است که با درگیر کردن اروپا در امنیت کشتیرانی، چین در امنیت انرژی، و کشورهای آسیایی در مسیرهای تجاری، یک بحران منطقهای به یک مسئله مشترک جهانی تبدیل شود.
در واقع، به جای آنکه آمریکا بهتنهایی هزینه مواجهه با ایران را بپردازد، ساختار بحران بهگونهای طراحی میشود که تمام بازیگران بزرگ جهانی بهصورت ناخواسته وارد مدیریت یا مهار آن شوند. به این ترتیب، هدف نهایی نه فقط فشار بر ایران، بلکه بازتعریف محیط تصمیمگیری جهانی درباره پرونده ایران از طریق تولید نااطمینانی ساختاری است؛ بهگونهای که هیچ بازیگری نتواند نسبت به بحران بیطرف بماند و همه ناگزیر به ورود در مدیریت یا مهار آن شوند. در این سطح، بحران از یک ابزار سیاست خارجی، به یک ابزار تنظیمگر در کل نظام ژئواکونومیک انرژی، غذا و امنیت جهانی تبدیل میشود. ولی آیا ایران قادر به بازیگری است؟ تابآوری داخلی ایران و توانایی مدیریت، بازدارندگی و کنترل عملی تنگه هرمز همچنان یکی از کلیدیترین متغیرهای این نبرد ژئوپلیتیکی باقی میماند؛ متغیری که میتواند توازن کل نظام ژئواکونومیک انرژی را در سطح جهانی تغییر دهد.
وجود بیش از ۱۵۰ میلیون بشکه نفت ایران بر روی تانکرهای شناور در اقیانوس نشان میدهد که در کوتاهمدت، اثر مستقیم این سیاست بر درآمدهای دولت چندان تعیینکننده نخواهد بود و بخشی از فشار، در سطح زمانبندی عرضه خنثی میشود. «ناوگان ارواح تهران» همچنان یک ابزار کلیدی در مدیریت تحریمها و زمانبندی فروش نفت است؛ شبکهای از نفتکشهای پراکنده که بخشی از نفت را در اقیانوسها، سواحل جنوب شرق آسیا و مسیرهای دریای چین جنوبی نگه میدارد و عملاً نوعی ظرفیت ذخیرهسازی سیال و خارج از کنترل کامل تحریمهای کلاسیک ایجاد میکند. این ساختار به ایران اجازه میدهد در دورههای کمبود عرضه جهانی یا افزایش تنش ژئوپلیتیکی، نفت خود را با قیمتهای بالاتر و در زمان مناسبتر وارد بازار کند و از نوسان قیمت بهعنوان یک اهرم درآمدی بهره ببرد.
از سوی دیگر، از آنجا که بخش قابلتوجهی از تجارت جهانی آمونیاک و اوره، بهعنوان نهادههای اصلی تولید کود، از مسیر خلیج فارس و تنگه هرمز عبور میکند، ادامه کنترل تنگه توسط ایران افزایش بیشتر ریسک یا اختلال در این گلوگاه بلافاصله به افزایش نااطمینانی عرضه در بازار کود منجر میشود. این نااطمینانی حتی بدون کاهش واقعی تولید، به سرعت در قیمت نهایی کود منعکس شده و موجهای قیمتی را در بازار جهانی کشاورزی ایجاد میکند.با توجه به اینکه اروپا و ایالات متحده از بزرگترین تولیدکنندگان و صادرکنندگان محصولات کشاورزی در جهان هستند، افزایش همزمان قیمت انرژی (بهویژه بنزین) و کود، مستقیماً به رشد هزینه تولید محصولات کشاورزی و مواد غذایی فرآوریشده منجر میشود.
از آنجا که انرژی و غذا از مهمترین عوامل تعیینکننده تورم هستند، چنین شوکی میتواند بر سیاست داخلی آمریکا و اروپا اثرگذار باشد و فضای تصمیمگیری دولتها را تحت فشار قرار دهد. در این چارچوب، ایران بهطور بالقوه توان اثرگذاری غیرمستقیم بر سیاست داخلی غرب را از طریق کانالهای انرژی و غذا دارد؛ اما این ظرفیت ذاتاً دوگانه و متناقض است: از یکسو اهرم فشار ایجاد میکند و از سوی دیگر میتواند به شکلگیری اجماع بینالمللی گستردهتر علیه ایران منجر شود، زیرا بحران از سطح ژئوپلیتیک به سطح معیشت جهانی منتقل میشود.