نورنیوز - گروه سیاسی: با موافقت طرف های درگیر، جنگ ظالمانه آمریکا و اسرائیل علیه ایران، پس از ۴۰ روز به یک آتش بس دوهفته ای رسید و اکنون همه نگاهها به مذاکرات سخت و نفسگیری است که قرار است از روز جمعه در اسلام آباد آغاز شود. چیزی که در این میان اهمیت بسیار زیادی دارد، بازیگردانی هوشمندانه ایران در روند چهل روزه این تجاوز بوده است. مقاومت شگرف مردمی، هماهنگی میان نهادهای ارشد تصمیمساز و تصمیمگیر نظام، به همراه اقتدار دفاعی ایران در حفاظت از تمامیت ارضی و کیان ملی، به عنوان مولفه های اصلی در الزام ترامپ به قبول آتشبس اهمیت تعیین کننده داشت. اما در پس این اقدامات اثربخش، یک راهبرد واحد و خلاقانه وجود داشت که به این عوامل، جان و جلوه ای درخشان داد. این راهبرد واحد، همافزایی میان اهرمهای قدرتساز بود. در سایه این راهبرد، مجموعه اقدامات ایران، آثار جنگ را به یک چالش جهانی تبدیل کرد و موجب تصاعد قدرت ایران و وادار سازی دشمن به پذیرش واقعیتهای میدانی،سیاسی و اقتصادی شد. معنای این راهبرد ، استفاده حداکثری از مزیتها و امتیازات مختلفی است که در اختیار یک نظام سیاسی است و گاه به تجهیز آن در قالب سازو کارهای تولید قدرت توجه لازم نمیشود.
در کنار عواملی همچون حضور و حمایت مردمی، و نیز قدرت دفاعی، بهرهگیری ایران از مزیت ژئوپولیتیک تنگه هرمز را میتوان یکی از درخشان ترین جلوه های این راهبرد به شمار آورد. ایران در خلال جنگ چهل روزه، ضمن نمایش درخشان مجموعه ظرفیتهای نظامی، سیاسی و اجتماعی خود در مقابله با تجاوزات دشمن از ویژگیهای ژئوپلیتیک خود از جمله تنگه هرمز نیز به صورت هوشمندانه به عنوان یک اهرم بیبدیل قدرتساز بهره برد تا نشان دهد در معادلات امنیت بینالملل و اقتصاد جهانی، صاحب قدرتی غیر قابل چشمپوشی است. می توان ادعا کرد که همین راهبرد بود که طرف آمریکایی را به قبول آتشبس و تصدیق قدرت ایران واداشت.
تنگه هرمز، به عنوان یک مزیت جغرافیایی با ویژگیهای ژئوپلیتیک و ژئواستراتژیک، قرنهاست که در اختیار ایران بوده است اما کمتر نظام سیاسی مستقر در تاریخ ایران بوده که توانسته باشد از این موهبت استفاده بهینه کرده و آن را به ابزاری اثربخش و تعیینکننده در تأمین منافع ملی ایرانیان تبدیل نموده باشد. جنگ چهل روزه،تجربهای مثالزدنی است برای نشان دادن این واقعیت که ایران توانست مولفههای متنوع داخلی خود،از جمله تنگه هرمز را به چشمههای تولید قدرت و اقتدار و امنیت ملی تبدیل کند. این همان راهبرد خلاقانهای است که در بطن اقدامات چندلایه ایران در خلال جنگ اخیر نمایان شد و توانست با اهرمسازی از مولفههای ملی، موازنه قدرت جهانی را تحت تأثیر قرار دهد.
اساساً در ادبیات روابط بینالملل، یکی از تحولات معنادار دو دهه اخیر تغییر ماهیت قدرت و نحوه اعمال آن است. قدرت دیگر الزاماً و صرفاً محصول برتری در کمیت و کیفیت توان نظامی یا وزن اقتصادی کشورها نیست؛ بلکه توانایی «اهرمسازی» هوشمندانه از نقاط حساس، به یکی از کارآمدترین شکلهای تولید نفوذ تبدیل شده است. این الگو، که در نمونههای مختلف منطقهای و جهانی مشاهده شده، روزبهروز جایگاه محوریتری در راهبرد دولتها پیدا میکند. از باب مثال، تلاش دولتهای جهان برای ایجاد و تصاحب کریدورهای منطقهای، یکی از مصادیق این اهرمسازی است. محور اصلی این تحول آن است که بازیگران، بهجای اتکای صرف به ظرفیتهای سخت، از سازوکارهایی بهره میگیرند که هزینههای طرف یا طرفهای مقابل و متخاصم را افزایش میدهد، محاسبات او را متحول میکند و او را وادار میسازد رفتار خود را با واقعیتهای جدید تطبیق دهد.
در چنین چارچوبی، اهمیت منازعات یا تنشهای مقطعی یا حتی جنگهای آشکار صرفاً در پیامدهای کوتاهمدت آنها خلاصه نمیشود؛ بلکه در آشکار شدن همین الگوی جدید قدرت است. در بسیاری از این رخدادها، آنچه توجه تحلیلگران را جلب میکند این است که کنشگران الزاماً نیازی ندارند بهطور کامل برتری نظامی یا اقتصادی ایجاد کنند؛ کافی است نشان دهند قادرند نقطهای حساس در شبکه جهانی، بهویژه جریان انرژی، زنجیره تأمین یا مسیرهای تجاری، را تحت تأثیر قرار دهند. هنگامی که بازیگری میتواند چنین هزینههایی را بهصورت بالقوه یا بالفعل تحمیل کند، اهرمی مؤثر در اختیار دارد و همین اهرم، در عمل به قدرت تبدیل میشود.
منطق این تحول ساده است اما پیامدهای آن پیچیده است. در جهانی که وابستگی متقابل اقتصادی عمیق شده و اختلال در یک گره کوچک میتواند اثرات گستردهای ایجاد کند، توانایی تهدید یا مختل کردن چنین گرههایی برای بازیگرانی که از نظر سنتی در طبقه «قدرتهای بزرگ» قرار نمیگیرند، نوعی موازنهسازی جدید فراهم میکند. این الگو نه تنها از هزینههای نسبی پایینتری برخوردار است، بلکه با محدودیتهای سیاسی و بینالمللی نیز راحتتر سازگار میشود. این نوع قدرت، بیش از آنکه به برتری در میدان وابسته باشد، به کنترل ریسک متکی است. بازیگر اهرمساز، با ایجاد امکان یک کنترل یا اختلال قابل توجه، دیگران را ناچار میکند ریسک آن اختلال را در تمام محاسباتشان لحاظ کنند. این مسئله موجب میشود حتی بدون اقدام عملی گسترده، وزن او در تصمیمگیریهای منطقهای و جهانی افزایش یابد. به بیان دیگر، نقطه ثقل قدرت از پیروزیهای میدانی به «تغییر محاسبات استراتژیک» منتقل میشود.
اگر این الگو در تعاملات بینالمللی تثبیت شود، نظم جهانی نیز ناچار به بازتعریف برخی قواعد خواهد شد. برای نمونه، یکی از حوزههای کلیدی که بیش از همه در معرض تأثیر اهرمسازی قرار دارد، جریان انرژی است. ثبات این جریانها برای اقتصاد جهانی حیاتی است و هر بازیگری که بتواند بر این مسیرها اثر بگذارد، خواه با ظرفیت ایجاد اختلال و خواه با نقشآفرینی در کاهش آن، جایگاهی جدید در ساختار تصمیمگیریهای جهانی کسب میکند. اگر در نتیجه یک دوره تنش، این برداشت در محیط بینالمللی شکل بگیرد که ثبات یک مسیر حیاتی، مثلاً یک آبراه، یک کریدور، یک خط لوله یا منطقه انرژیزا، به رفتار یک بازیگر خاص وابسته شده، آنگاه یک «قاعده جدید» بهوجود میآید. این قاعده جدید الزاماً رسمی یا تدوینشده نیست، اما در محاسبات قدرتها اثر واقعی میگذارد. در چنین شرایطی، حتی اگر آتشبس یا توقف درگیریها برقرار شود، پرسش اصلی تحلیلگران این نیست که چه کسی برنده شد؛ بلکه این است که آیا نقش جدیدی تثبیت شده و آیا دیگر بازیگران ناچارند این واقعیت را در برنامهریزیهای امنیتی و اقتصادی خود لحاظ کنند یا خیر.
در جهانی که تغییر نقاط آسیبپذیر میتواند معادلات کلان را دگرگون کند، بازیگرانی که این نقاط را میشناسند و به شکل هوشمندانه از آنها بهره میگیرند، ممکن است تأثیرگذارتر از آن باشند که وزن ظاهریشان در نگاه اول نشان میدهد. ایران در جنگ چهل روزه به شکل چشمگیری از این راهبرد استفاده کرد و توانست بسیاری از چشمههای تولید اقتدار ملی خود را فعال سازد و آنها را به مولفههای اهرمساز قدرت در مناسبات بینالملل تبدیل کند. حضور میدانی و مستمر مردم در تجمعات شبانه، همبستگی و همزبانی ملی در محکومیت دشمن متجاوز، توان کوبنده و قاطع در پاسخ به حملات آمریکا و اسراییل، استفاده از ظرفیتهای آشکار و پنهان دیپلماسی، و البته شناخت محیط امنیتی اقتصاد بین الملل و مسیر انتقال انرژی از آبراهه تنگه هرمز، همگی در سایه همین راهبرد خلاق قابل تحلیل هستند. هنوز از نتیجه آتش بس و مذاکرات پیش رو میان تهران و واشنگتن نمی توان با اطمینان سخنی گفت. اما آنچه با قاطعیت و اطمینانی قاطع می شود از آن حرف زد، موفقیت راهبردی است که ایران در اهرمسازی از مولفههای بومی خود برای ایجاد قدرت ملی و بین المللی پیش گرفته است.