نورنیوز-گروه بینالملل: رفتارهای ترامپ مبتنی بر تناقض و ابهام، در ظاهر یک تاکتیک برای غیرقابل پیشبینی شدن است؛ اما تکرار روزانه مواضع متضاد، نشاندهنده بیثباتی عمیق در تصمیمگیریهای راهبردی است. ادعاهای اولیه ترامپ درباره پیروزی سریع در جنگ رمضان که تنها چند روز دوام داشت، به سرعت جای خود را به اهداف متفاوتی داد و تغییر محوری از براندازی ایران تا مهار توان هستهای و کنترل تنگه هرمز، به یک چرخه بیپایان از ابهام تبدیل شد. این بیثباتی نهتنها اعتبار بینالمللی آمریکا را کاهش داده بلکه موجب سردرگمی متحدان و افزایش شکاف در ساختار تصمیمسازی داخلی شده است. در این چارچوب، ابهام دیگر ابزار قدرت ترامپ نیست، بلکه عاملی برای فرسایش اعتماد جهانی به آمریکا و افزایش مخاطره در منطقه محسوب میشود.
تحلیل رفتار ترامپ نشان میدهد که این تناقضها بهندرت با منطق راهبردی هماهنگ بوده و بیشتر ناشی از واکنش به شکستها و سرخوردگیهای اوست. این سبک مدیریتی باعث میشود حتی متحدان سنتی آمریکا نتوانند راهبرد ثابت و قابل پیشبینی برای تعامل با واشنگتن داشته باشند. بهعلاوه، رسانهها و محافل سیاسی داخلی نیز تحت تأثیر این تغییرات لحظهای قرار میگیرند و تصمیمات سیاست خارجی آمریکا، رنگ و بوی شتابزده و نامنسجم پیدا میکند.
تغییر اهداف؛ بازتاب ناکامیها
تغییر مداوم اهداف ترامپ، از ادعای پیروزی سریع تا تمرکز بر براندازی، مهار توان هستهای ایران و در نهایت تنگه هرمز و نفت، بازتاب ناکامیها و فشارهای عملی است. سرخوردگی ترامپ از شکست در برابر اقتدار ایران و عدم همراهی جامعه جهانی در برنامههایش، باعث شد اهداف روزانه وی جایگزین اهداف پیشین شوند. این رویکرد، به جای اصلاح راهبرد، بحران را تشدید کرده و هزینهها را افزایش میدهد.
علاوه بر این، تداوم تغییر اهداف، موجب ناکامی آمریکا در ایجاد ائتلافهای منطقهای و بینالمللی شده است. وعدههای ترامپ درباره بازگرداندن جایگاه جهانی آمریکا نه تنها محقق نشده بلکه با تغییر مداوم مواضع، اعتماد دیگر کشورها را به توانایی واشنگتن برای مدیریت بحران کاهش داده است. از منظر راهبردی، تغییر اهداف ترامپ نشانهای از فقدان نقشه راه مشخص و ناتوانی آمریکا در مدیریت بحران است و پیامدهای آن به سرعت به سطح منطقه و جهان منتقل میشود.
مسئولیتپذیری در برابر پیامدهای پرهزینه
صرفنظر از اینکه منشأ رفتارهای ترامپ در این شرایط، سرخوردگی، عصبانیت یا اختلالات شناختی باشد، جایگاه رئیسجمهور آمریکا مسئولیتپذیری کامل را ایجاب میکند. هیچیک از این عوامل نمیتواند به عنوان توجیه برای اقدامات پرهزینه و پیامدهای انسانی و امنیتی ترامپ پذیرفته شود. ایران، بر اساس حقوق بینالمللی، حق دارد ترامپ و تیم حاکم بر آمریکا را به دلیل جنایات، ترورها و خسارات جنگی پاسخگو کند.
این مسئولیت شامل بازخواست حقوقی و مطالبه غرامت از آمریکا نیز میشود. حتی اگر ترامپ دچار زوال عقل کامل باشد، جایگاه ریاست جمهوری، معیار پاسخگویی را تغییر نمیدهد. جامعه بینالمللی نیز نمیتواند از اجرای عدالت علیه اقدامات تجاوزکارانه آمریکا چشمپوشی کند. مطالبه حقوقی ایران و پیگیری خسارات، بخشی از فرآیند بازگرداندن تعادل به نظم جهانی و تضمین امنیت منطقه است. این اقدام هم به عنوان بازدارنده برای تجاوزات آینده و هم برای تثبیت جایگاه ایران در نظام بینالملل ضروری است.
بیداری جهانی و بازتعریف نظم امنیتی
تداوم رفتارهای غیرقابل پیشبینی ترامپ، ضرورت بازنگری در سیاستهای داخلی آمریکا و اقدامات بینالمللی را برجسته میکند. جامعه داخلی آمریکا با هزینههای ناشی از توهمات ترامپ و همپیمانانش مواجه است و نیازمند اصلاح ساختارهای مهار قدرت اجرایی است. در سطح بینالمللی، جامعه جهانی با آزمونی برای تعیین جایگاه خود در برابر اقدامات یکجانبه آمریکا مواجه شده است.
تحولات مرتبط با تنگه هرمز و مدیریت آن نشان میدهد که حتی با تغییر مدیریت در آمریکا، جهان نمیتواند به وضعیت پیشین بازگردد. این وضعیت، ضرورت تشکیل جبههای متحد در برابر تجاوزات آمریکا و همپیمانانش را افزایش میدهد. حمایت از اصول حقوقی، مقابله با اقدامات تجاوزکارانه و پشتیبانی از ایران، میتواند مانع فروپاشی قوانین و امنیت جهانی شود. این مرحله از معادلات ژئوپلیتیکی، نیازمند رویکردی واقعگرایانه و هماهنگ در سطح بینالمللی است.