نورنیوز-گروه بینالملل: رفتار اخیر کشورهای اروپایی در قبال حمله رژیم صهیونیستی به نیروهای یونیفل در جنوب لبنان، پردهای دیگر از الگوی تکراری «واکنش گزینشی» غرب را آشکار ساخت. مقامات فرانسه، اسپانیا، ایرلند و بلژیک با ادبیاتی تند این اقدام را محکوم کرده و حتی خواستار نشست اضطراری شورای امنیت شدند، اما همین کشورها در برابر کشتار هزاران غیرنظامی در غزه، شهادت کودکان، و حملات گسترده به زیرساختهای غیرنظامی، سکوتی معنادار اختیار کردند.
این دوگانگی نه یک خطای مقطعی، بلکه بخشی از یک راهبرد تثبیتشده در سیاست خارجی غرب است؛ راهبردی که در آن «ارزش جان انسانها» نه بر اساس اصول انسانی، بلکه بر مبنای منافع ژئوپلیتیکی تعریف میشود. در چنین چارچوبی، جان نیروهای وابسته به ساختارهای بینالمللی برای غرب اهمیت دارد، اما جان مردم منطقه، بهویژه در فلسطین و لبنان، در حاشیه قرار میگیرد.
این رویکرد، عملاً مفهوم حقوق بشر را از یک اصل جهانشمول به ابزاری سیاسی تنزل داده و موجب شده است که ادعاهای غرب در این حوزه با تردید جدی افکار عمومی جهانی مواجه شود.
مشارکت پنهان و آشکار در جنایات
غرب تلاش دارد با صدور بیانیههای سیاسی و محکومیتهای گزینشی، خود را از جنایات رژیم صهیونیستی مبرا نشان دهد، اما شواهد موجود نشان میدهد که این کشورها، چه بهصورت مستقیم و چه غیرمستقیم، در این جنایات نقشآفرین هستند. تأمین تسلیحات، حمایتهای دیپلماتیک، و جلوگیری از تصویب قطعنامههای الزامآور علیه رژیم صهیونیستی، تنها بخشی از این مشارکت است.
از سوی دیگر، سکوت در برابر فجایعی همچون کشتار کودکان در غزه یا حملات به مراکز آموزشی، عملاً به این رژیم «چراغ سبز» برای ادامه اقدامات خود داده است. این سکوت، نه بیطرفی، بلکه نوعی همراهی ساختاری با تجاوزگری محسوب میشود.
حتی در مواردی که رژیم صهیونیستی با شکست یا فشار مواجه شده، کشورهای غربی با طرح ابتکاراتی نظیر آتشبس یا میانجیگری، در عمل فرصتی برای بازسازی توان این رژیم فراهم کردهاند. بنابراین، ادعای بیطرفی غرب، در تضاد کامل با رفتارهای عملی آنها قرار دارد.
لبنان؛ میدان فشار و مهندسی امنیت
رفتار اروپا در قبال لبنان نیز در همین چارچوب قابل تحلیل است. نگرانی اصلی غرب از حمله به یونیفل، نه امنیت مردم لبنان، بلکه تهدید منافع و نیروهای وابسته به خود است. در حالی که مناطق مسکونی لبنان هدف حملات قرار میگیرند، واکنشهای غربی عمدتاً معطوف به امنیت نیروهای بینالمللی است.
در سطحی عمیقتر، غرب همزمان دو مسیر متناقض را دنبال میکند: از یک سو با فشارهای سیاسی و اقتصادی به دنبال تضعیف توان دفاعی لبنان و خلع سلاح مقاومت است، و از سوی دیگر، تجاوزات رژیم صهیونیستی را بهطور مؤثر مهار نمیکند. این سیاست، در عمل به بیدفاعسازی لبنان و افزایش آسیبپذیری آن منجر میشود.
تجربه تاریخی لبنان نشان داده است که عنصر بازدارنده اصلی در برابر تجاوزات، «مقاومت» بوده است. با این حال، غرب با همراهی برخی بازیگران منطقهای، تلاش دارد این مؤلفه را تضعیف کند. همزمان، حمایت از جریانهای بیثباتکننده در محیط پیرامونی لبنان، از جمله در سوریه، نشاندهنده تلاش برای ایجاد فشار چندلایه بر بیروت است.
پیامدهای راهبردی برای غرب و نظم جهانی
تداوم رفتارهای دوگانه غرب، پیامدهایی فراتر از منطقه غرب آسیا خواهد داشت. نخستین پیامد، کاهش شدید اعتبار و مشروعیت بینالمللی اروپا و متحدانش است. در جهانی که افکار عمومی بهسرعت به اطلاعات دسترسی دارد، تناقض میان گفتار و رفتار، بهسرعت آشکار شده و اعتماد را تضعیف میکند.
دومین پیامد، تقویت گفتمان مقاومت و همگرایی میان بازیگران مستقل است. زمانی که نهادهای بینالمللی کارکرد خود را از دست میدهند، بازیگران منطقهای به سمت سازوکارهای جایگزین حرکت میکنند؛ روندی که میتواند به تغییر موازنه قدرت در سطح جهانی منجر شود.
سومین پیامد، تأثیرات اقتصادی است. با گسترش ناامنی در کریدورهای راهبردی و تنگههای حیاتی، از جمله مسیرهای انرژی، اروپا با هزینههای فزایندهای مواجه خواهد شد. این در حالی است که اقتصاد جهانی بهشدت به ثبات این مناطق وابسته است.
در نهایت، غرب با یک انتخاب راهبردی مواجه است: ادامه مسیر کنونی و پذیرش هزینههای فزاینده آن، یا بازنگری در رویکردها و حرکت بهسوی اصول واقعی عدالت و بیطرفی. بدون چنین تغییری، ادعای مشارکت در «نظم نوین جهانی» برای اروپا بیش از پیش بیاعتبار خواهد شد.
نورنیوز