نورنیوز- گروه اجتماعی: تصویری که این روزها از برخی شهرهای اروپایی مخابره میشود، آشکارا نشانه متأثرشدن احساسات انسانی مردم دنیا و انزجار از یک خشونت وحشیانه در حق کودکان است. گزارش منابع خبری حکایت از آن دارد که عکس کولهپشتی دانشآموزی با لکهای خون روی آن به همراه درج عدد 168، روی شیشه بعضی از خودروهای شخصی مردم در شهر پاریس نصب شده است که نمونههایی از آن را در بالای همین مطلب میبینید. این تصاویر یادآور حمله فاجعهآمیز و تروریستی آمریکا و اسراییل به مدرسه دخترانه شجره طیبه در شهر میناب در استان هرمزگان است که اکنون ابعادی جهانی پیدا کرده است. این کولهپشتی، که زمانی حامل رویاها، شور و شوق کودکانه، امید به فردا و آرزوهای شیرین کودکی بود، حالا به نمادی قدرتمند و تکاندهنده از اوج بیرحمی، کشتار غیرقابل توجیه خردسالان و زخمی عمیق بر پیکر بشریت بدل شده است. این شیء ساده، که در نگاه اول تنها یک وسیله روزمره به نظر میرسد، اکنون در این بستر، به سند جرم و نماد جنایت علیه غیرنظامیان خصوصاً کودکان تبدیل شده است؛ شاهدی خاموش بر واقعهای که سکوت در برابر آن، شرمآور است.
اینکه چنین نمادی در قلب شهرهای اروپایی، جایی که شاید هنوز خاطره تلخ جنگهای جهانی در اذهان زنده باشد، به نمایش گذاشته میشود، نشاندهنده عمق تأثیرگذاری این فاجعه بر وجدان جهانی و تلاش برای یادآوری تلخیهای جنگ به جهانیان است. این اقدام، صرفاً یک اعتراض ساده نیست، بلکه فریادی است علیه بیتفاوتی نسبت به رنج انسانها، تلاشی است برای برانگیختن احساسات انسانی در برابر فجایع جنگ، و یک فراخوان برای پاسخی مسئولانه در برابر تکرار اینگونه وقایع. این کولهپشتی، مانند فریادهای خاموش هزاران کودکی است که قربانی جنگهای بلاتوجیه شدهاند، و به جامعه جهانی یادآور میشود که هر جنگ، صرفنظر از طرفین درگیر و اهداف اعلام شده، در نهایت با خون و اشک بیگناهان آبیاری میشود.
آمریکا؛ تاریخی از زخمهای باز بر تن جهان
فاجعه میناب، هرچند در ایران رخ داده و نماد آن کولهپشتی، داغی بر دل ملت ایران نهاده است، اما تحلیل عمیقتر آن، ما را به سمت درک یک الگوی تکراری در تاریخ معاصر سوق میدهد. آمریکا، به عنوان یکی از قدرتهای نظامی و سیاسی جهان، در طول دهههای متمادی، درگیر اقداماتی بوده که پیامدهای آن، جز فجایع انسانی هولناک و جریحهدار شدن عمیق عواطف جهانی نبوده است. این فجایع، تنها محدود به یک منطقه جغرافیایی یا یک درگیری خاص نیست، بلکه یک خط سیر تاریخی را ترسیم میکنند که در بزنگاههای مختلف، خود را نمایان ساخته و زخمهای متعددی بر پیکر جهان نهاده است:
ویتنام؛ زخم کهنهای که تاریخ هرگز فراموش نمیکند: حمله آمریکا به ویتنام، نه تنها یکی از خونینترین درگیریهای قرن بیستم بود، بلکه نقطه عطفی در تاریخ جنگهای مدرن و نمایش دهنده ابعاد هولناک تکنولوژی نظامی در برابر جان انسانها بود. استفاده از سلاحهای شیمیایی چون عامل نارنجی ، که میراث شوم آن تا به امروز در قالب معلولیتهای مادرزادی، سرطانها و بیماریهای صعبالعلاج در نسلهای بعدی ویتنامیها ادامه دارد، نمونهای بارز از پیامدهای ویرانگر جنگ است. کشتار غیرنظامیان، که صحنههای آن مو بر تن انسان سیخ میکند، و تأثیرات مخرب زیستمحیطی گسترده که اکوسیستم ویتنام را برای دههها تحت تأثیر قرار داد، همه و همه، نمونههایی از فجایع انسانی بودند که وجدان بشریت را در آن دوران به شدت به چالش کشیدند و تصویری تاریک از چهره جنگ را به نمایش گذاشتند.
عراق؛ ویرانی یک ملت و ظهور هیولاهای جدید: حمله به عراق در سال ۲۰۰۳، تحت عناوینی چون "مبارزه با تروریسم" و "سلاحهای کشتار جمعی" که بعدها مشخص شد وجود خارجی نداشتهاند، منجر به فروپاشی یک دولت، هرج و مرج گسترده، و ظهور گروههای تروریستی بنیادگرا شد که پیامدهای آن تا امروز نیز ادامه دارد. تلفات انسانی گسترده در میان غیرنظامیان، ویرانی زیرساختهای حیاتی کشور، مهاجرت اجباری میلیونها نفر، و نقض آشکار حقوق بشر در زندانهایی چون "ابو غریب"، ابعادی از این فاجعه انسانی بودند که بازتابی جهانی یافتند و اعتبار بینالمللی آمریکا را به شدت خدشهدار ساختند.
افغانستان؛ میراثی از ناامیدی و ویرانی: بیست سال حضور نظامی آمریکا در افغانستان، باوجود ادعای مبارزه با طالبان، ایجاد دموکراسی و تأمین امنیت، در نهایت با بازگشت طالبان، فروپاشی کشور و بازگشت به نقطه اول به پایان رسید. در این دو دهه، شاهد کشتار غیرنظامیان در حملات هوایی به مراسم عروسی، جشنها و بازارها، آوارگی گسترده مردم، و ویرانی زیرساختهای اندکی بودیم که در این کشور وجود داشت. این جنگ طولانی، جز خستگی، ناامیدی و تداعی تصویری از ناکارآمدی در سیاست خارجی آمریکا، ارمغانی برای مردم افغانستان نداشت و بارها احساسات جهانی را نسبت به هزینههای انسانی جنگ برانگیخت.
سوریه و یمن؛ بحرانهای منطقهای و تشدید رنج انسانها: اگرچه آمریکا شاید مستقیماً درگیر جنگ داخلی در سوریه و یمن نبوده، اما حمایتها، سیاستهای منطقهای و فروش تسلیحات آن، در تشدید بحرانها، افزایش تلفات انسانی، و وخامت اوضاع بشردوستانه در این مناطق بیتأثیر نبوده است. پیامدهای این بحرانها، از جمله قحطی گسترده، شیوع بیماریها، و آوارگی میلیونها نفر، به طور غیرمستقیم با سیاستهای قدرتهای جهانی، از جمله آمریکا، گره خورده است و به رنج و درد مردم این دیار افزوده است.
ژاپن؛ اوج قساوت علیه انسانها: شاید شاخصتر و دردناکتر از همه این موارد، تجربه استفاده از سلاح هستهای در دو شهر هیروشیما و ناکازاکی باشد. آمریکا با بمباران هستهای این دو شهر ژاپن، به نمادی از تهدید بیرحمانه جهان تبدیل شد و هراس از این تسلیحات را در دل تمام انسان ها نشاند.
فاجعه میناب و نماد کولهپشتی دانشآموز، تنها یک رویداد تلخ نیست، بلکه زنگ خطری است برای وجدان جهانی. این فاجعه، نه اولین و نه آخرین مورد از این دست خواهد بود، مگر آنکه جامعه جهانی، نهادهای بینالمللی، و افکار عمومی، در برابر اینگونه جنایات و بیتوجهی به حقوق اولیه انسانها، موضعی قاطعتر، مسئولانهتر و فعالانهتر اتخاذ کنند. نمایش این نماد در اروپا، در واقع تلاشی است برای یادآوری این حقیقت تلخ که جنگ، صرفنظر از توجیهات سیاسی، اقتصادی و نظامی، همواره قربانیان اصلی و بیگناه خود را در میان غیرنظامیان، و به ویژه کودکان، دارد.
نصب نماد کولهپشتی خونین روی خودروهایی در شهرهای اروپایی، یک قیام مدنی و انسانی فراگیر علیه جنایتی جنگی توسط آمریکاست. چنین اقدامی نشان میدهد که تلخی آن تراژدی بیسابقه در چه سطحی بوده است. جامعه جهانی اکنون در آستانه یک خیزش مردمی برای سرزنش جنایات جنگی ترامپ و نتانیاهو است و به زودی کاری که در شهرهای اروپایی انجام شده در تمامی شهرهای جهان تکرار خواهد شد. کولهپشتی خونآلود دانشآموزان میناب به نمادی از مظلومیت ایران در یک جنگ تجاوزکارانه و تروریستی تبدیل میشود و در حافظه جهانیان به ثبت میرسد؛ همان طور نمادهایی از جنایات آمریکا در ویتنام و ژاپن و افغانستان جهانی شد و در خاطره ها ماند.
این رویداد، فرصتی است تا مجدداً این پرسش اساسی و حیاتی مطرح شود که تا چه زمانی باید شاهد تکرار این تراژدیهای انسانی توسط سیاست های ضد بشری آمریکا در گوشه و کنار جهان باشیم؟ تا کی سکوت در برابر این فجایع، به بخشی پذیرفته شده و عادی از نظم جهانی تبدیل خواهد شد؟ تا کی باید منافع سیاسی و اقتصادی امریکا، ارجحیت خود را بر جان و کرامت انسانی حفظ خواهند کرد؟ این تلنگر کوتاه، تلاشی است برای درک عمق فاجعه میناب و پیوند دادن آن با کارنامه تاریخی آمریکا در قبال حقوق بشر و فجایع انسانی، با این امید که یادآوری این تلخیها، در ایجاد درک عمیقتر و حرکت به سمت تغییراتی اساسی در رویکرد قدرتهای مدعی و مستکبر جهانی و تقویت صدای وجدان بشریت، برای ساختن جهانی عادلانهتر و انسانیتر، مفید واقع شود. در این میان نهادهای مسئول جهان هم نباید از ایفای وظایف قانونی خود غفلت کنند.