نورنیوز-گروه سیاسی: طرح احتمالی اعزام نیروی زمینی از سوی آمریکا به منطقه، بیش از آنکه یک گزینه تاکتیکی در میدان نبرد باشد، نشانهای روشن از استیصال دشمن در دسترسی به اهداف تعیین شده با استفاده از اصلی ترین مزیت عملیاتی خود یعنی نیروی هوایی می باشد. اتخاذ این تصمیم به نوعی عبور از مرحله جنگهای کنترلشده و ورود به سطحی از درگیری است که میتواند ساختار کل امنیت منطقه را دگرگون کند. تجربه بیش از یک ماه اخیر نشان داده که اتکای صرف به قدرت هوایی، نه تنها نتوانسته اهداف راهبردی را محقق کند، بلکه طرف مقابل را به سمت گزینههای پرریسکتر و پیچیدهتر سوق داده است.
در این چارچوب هر چند بیشتر کارشناسان امور نظامی سناریوی عملیات زمینی را تصمیمی از پیش شکست خورده اعلام کرده اند، اما با فرض ورود آمریکا به فاز زمینی، این اقدام به معنای تغییر کامل قواعد بازی است؛ تغییری که در آن، جنگ از فاصله امن و عملیات از راه دور، به درگیری مستقیم، فرسایشی و چندلایه تبدیل میشود. همین نقطه، همان لحظهای است که «منطقهای شدن جنگ» از یک تحلیل نظری به یک واقعیت میدانی تثبیتشده تبدیل میشود. چرا رهبر شهید انقلاب شروع جنگ را معادل منطقه ای شدن آن دانستند؟ از همان ابتدا و پیش از تجاوز آمریکا و رژیم صهیونیستی به ایران، تأکید رهبر شهید انقلاب اسلامی بر این واقعیت که هرگونه درگیری با ایران بهسرعت به سطحی فراتر از مرزهای ملی کشیده خواهد شد، مبتنی بر یک فهم عمیق از شبکه درهمتنیده منافع، زیرساختها و حضور نظامی آمریکا در منطقه بود.
وجود پایگاههای متعدد نظامی، امنیتی و ارتباطی آمریکا در کشورهای پیرامونی ایران، عملاً این کشورها را به بخشی از صحنه عملیات تبدیل کرده است. زمانی که این ظرفیتها برای حمله به ایران مورد استفاده قرار میگیرد، در منطق دفاعی و حقوقی، بهطور طبیعی به اهداف مشروع پاسخ تبدیل میشوند. این همان نقطهای است که جنگ از یک درگیری محدود به یک منازعه منطقهای تغییر ماهیت میدهد. پاسخهای متقابل ایران در هفتههای گذشته، نشان داد که کشورمان در عمل نیز به این دکترین پایبند است. هدف قرار دادن مبدأ تهدید، نهتنها پیام روشنی به طرف مقابل ارسال میکند، بلکه هزینههای گسترش درگیری را نیز بهشدت افزایش میدهد. به همین دلیل، منطقهای شدن جنگ را چه در بعد هوایی و چه در سناریوی عملیات زمینی باید یک روند تثبیتشده دانست، نه یک احتمال در آینده.
تأیید رویکرد ایران؛ هشدار امنیتی درباره گسترش سطح جنگ
در همین زمینه، یک مقام امنیتی در گفتوگو با نور نیوز با اشاره به پیامدهای گسترش دامنه درگیری، عملاً بر تحلیل راهبردی ایران صحه گذاشته است. این اظهارات نشان میدهد که از نگاه نهادهای امنیتی، ورود احتمالی به جنگ زمینی نه یک اقدام محدود، بلکه آغاز فرآیند زنجیرهای از واکنشها و گسترش جغرافیای درگیری به مناطقی خواهد بود که منشاء عملیات بر علیه ایران خواهد بود. این موضع، تأکید میکند که هرگونه تلاش برای تغییر سطح جنگ، بهصورت طبیعی منجر به خروج کنترل از دست بازیگران اصلی و ورود بازیگران متعدد منطقهای به صحنه خواهد شد؛ امری که دقیقاً همان تعریف کلاسیک «منطقهای شدن جنگ» است.
منطقهای شدن جنگ؛ از پیشبینی راهبردی تا واقعیت عملیاتی
تحولات اخیر نشان میدهد که مفهوم منطقهای شدن جنگ دیگر صرفاً یک فرض تحلیلی نیست، بلکه نتیجه مستقیم استفاده از زیرساختهای نظامی و سیاسی آمریکا در منطقه است. وجود پایگاههای متعدد در کشورهای پیرامونی ایران، عملاً این کشورها را به بخشی از محیط عملیاتی تبدیل کرده است. در چنین شرایطی، هرگونه استفاده از این ظرفیتها برای حمله، بهطور طبیعی مشروعیت پاسخ متقابل را چه در بخش هوایی و چه در بخش زمینی ایجاد میکند. این زنجیره واکنشها، جنگ را از سطح دوجانبه خارج کرده و به یک درگیری چندلایه منطقهای تبدیل میسازد؛ جایی که مرز میان جغرافیای جنگ و جغرافیای سیاسی کشورها عملاً از بین میرود.
جنگ زمینی؛ ورود به میدان فرسایشی و نامتقارن
در صورت تحقق سناریوی حمله زمینی، آمریکا و متحدانش با محیطی مواجه خواهند شد که بهطور بنیادین با الگوهای جنگ هوایی و فناوریمحور متفاوت است. در جنگ زمینی، مزیت اصلی نه در قدرت آتش، بلکه در عمق جغرافیایی، نیروی انسانی، تجربه میدانی و توان سازماندهی بلندمدت نهفته است.
ایران با برخورداری از نیروی زمینی گسترده، آموزشدیده و دارای تجربه عملیاتی، در این حوزه از مزیتهای قابل توجهی برخوردار است. این نیروها علاوه بر شناخت دقیق جغرافیای عملیاتی، از تجربه جنگهای نامتقارن نیز بهرهمند هستند؛ تجربهای که در جنگهای طولانی و فرسایشی تعیینکننده خواهد بود. در چنین شرایطی، جنگ زمینی برای طرف مهاجم نه یک عملیات کوتاهمدت، بلکه یک روند طولانی، پرهزینه و غیرقابل پیشبینی خواهد بود که مدیریت آن بهمراتب پیچیدهتر از جنگهای هوایی است.
تنگه هرمز؛ گرهگاه امنیت و اقتصاد جهانی
در کنار ابعاد نظامی با توجه به اینکه ایران اعلام نموده در صورت حمله زمینی آمریکا به ایران، بلافاصله تنگه هرمز به صورت کامل مسدود خواهد شد، بعد اقتصادی جنگ زمینی نیز با ابعادی بسیار گسترده تر وارد معادله میشود که برای آمریکا نقض غرض خواهد بود. موقعیت راهبردی ایران و تسلط بر یکی از حیاتیترین گذرگاههای انرژی جهان، این امکان را فراهم میکند که هرگونه تشدید درگیری، بلافاصله به بازارهای جهانی سرایت کند. افزایش قیمت نفت، بیثباتی در بازار انرژی و نگرانی از اختلال در زنجیره تأمین جهانی، نشان میدهد که جنگ زمینی میتواند پیامدهایی فراتر از میدان نبرد داشته باشد. همین موضوع، تنگه هرمز را به یک «گلوگاه تصمیمساز» تبدیل کرده است؛ جایی که محاسبات نظامی و اقتصادی بهطور همزمان بر تصمیمگیری طرفهای درگیر اثر میگذارند.
جبهه مقاومت؛ چندکانونی شدن میدان نبرد
یکی از متغیرهای تعیینکننده در معادله جنگ زمینی، نقش جبهه مقاومت است. این شبکه که طی سالهای اخیر به ساختاری چندلایه و هماهنگ تبدیل شده، در صورت گسترش درگیری میتواند میدان نبرد را از یک جغرافیای محدود به چندین نقطه فعال در منطقه گسترش دهد. این وضعیت، به معنای تقسیم توان نظامی طرف مقابل در چند جبهه همزمان است؛ امری که بهطور طبیعی موجب کاهش تمرکز عملیاتی و افزایش آسیبپذیری ساختار نظامی آن خواهد شد. در چنین سناریویی، جنگ از حالت خطی خارج شده و به یک درگیری شبکهای و فرسایشی تبدیل میشود.
حمله زمینی و تشدید بنبست راهبردی
سناریوی حمله زمینی آمریکا نه نشانه برتری، بلکه بیانگر ورود به مرحلهای از پیچیدگی و بنبست راهبردی است. ترکیب سه عنصر اصلی شامل مزیتهای زمینی ایران، موقعیت راهبردی تنگه هرمز و ظرفیت عملیاتی جبهه مقاومت،شرایطی ایجاد کرده که هرگونه ورود به فاز زمینی را به یک تصمیم پرهزینه و چندلایه تبدیل میکند. در این چارچوب، منطقهای شدن جنگ نه یک احتمال آینده، بلکه واقعیتی است که در اثر گسترش دامنه درگیری اقدامی تثبیت شده است. بنابراین، جنگ زمینی نه پایان بحران، بلکه آغاز مرحلهای است که در آن هزینهها، بازیگران و پیامدها بهصورت تصاعدی افزایش مییابند و کنترل میدان نبرد بهمراتب دشوارتر خواهد شد.