نورنیوز- گروه سیاسی: وقتی کشوری با تنشهای بیرونی، حملات خارجی، فشارهای چندلایه قدرتهای بیگانه یا نهایتاً جنگهای نظامی روبهرو میشود، غالباً نگاهها به نهادهای رسمی و تصمیمگیران سیاسی معطوف میشود؛ اما تجربه تاریخی برخی ملتها و خصوصاً مردم ایران نشان داده که واکنش مؤثر به چنین بحرانسازیهایی، تنها به توان امنیتی یا تصمیمهای دولتی وابسته نیست. آنچه سرنوشت مواجهه ملی با بحران را تعیین میکند، کیفیت نقشآفرینی شبکه گستردهتری از نیروهای اجتماعی است: نخبگان علمی، چهرههای فرهنگی و هنری، مشاهیر و صاحبان محبوبیت مردمی، ورزشکاران و قهرمانان، مرجعیتهای دینی و اجتماعی و بدنه دانشگاهی. در نبود حضور فعال این گروهها، هیچ کشوری ولو با بهترین و پیشرفتهترین تجهیزات و امکانات، توانایی مدیریت پیامدهای چندلایه یک بحران خارجی را نخواهد داشت.
در خلال جنگ تجاوزکارانه آمریکا و اسراییل علیه ایران، علاوه بر سامانههای دفاع سختافزاری، شبکهای مشهود از مقاومت ملی در محکوم کردن حملات متجاوزان شکل گرفت و در قالب تجمعات شبانه مردمی در شهرهای مختلف کشور ظاهر شد. این رخداد مهم و معنادار، جلوهای روشن از مقاومت مدنی و ملی ایرانیان را در حمایت از تمامیت ارضی ایران و محکومیت یک تجاوز خارجی به نمایش گذاشت. حاضران در این تجمعات، با گرایشهای فکری و سیاسی و حتی اعتقادی مختلف حاضر شدهاند و چیزی که محور اشتراک این حضور میدانی است فقط «ایران» بوده است.
به موازات چنین قیام خودجوش مردمی، جمع قابل توجهی از مشاهیر فرهنگی و هنری ورزشی و مدنی نیز با تعابیر و عباراتی متفاوت، ضرورت یک دفاع ملی از موجودیتی به نام ایران را گوشزد کردند و به نوعی به این قیام پیوستند. اکنون می توان با اتکا به این اظهارات و ظهورات، مدعی شد که یک خاکریز وسیع و سراسری در تمام ایران برای دفاع مجازی از تمامیت ایرانیان شکل گرفته است که پشت آن، رزمآورانی از مشاهیر و چهرههای مدنی و محبوب ملی دوشادوش مردم عادی موضع گرفته و در سرزنش متجاوزان و ضرورت پاسداری از ایران همصدا هستند. حضور این مشاهیر علاوه بر اینکه فی نفسه ارزشمند است در عین حال می تواند به تقویت حضور مردم بینجامد و نیروی اجتماعی را به عنوان یک لشگر مجازی در دفاع از میهن بسیج کند. جمع زیادی از سینماگران، ورزشکاران، روزنامه نگاران، نویسندگان، روشنفکران، استادان دانشگاه، شخصیتهای موجه و محبوب مردمی، امروز در این خاکریز با موضعگیریهای شجاعانه خود، مشغول همان کاریاند که مدافعان میهن در خاکریزهای دفاع سخت انجام میدهند.
در لحظههای خطیر و ملتهب تجاوز، مسئله اصلی صرفاً آن اتفاق بیرونی نیست؛ مسئله اصلی روایت داخلی، عقلانیت عمومی و تابآوری اجتماعی است. جامعه اگر روایت واحد و آرامشبخش نداشته باشد، اگر احساس همسرنوشتی و اعتماد متقابل تضعیف شود، هر تهدید بیرونی چندبرابر اثرگذار خواهد بود. از اینروست که مسئولیت نخبگان نه در بیان هیجانزده رخدادها، بلکه در «مدیریت معنا» آشکار میشود؛ مدیریت معنایی که بتواند واقعیت را بازگو کند و در عین حال وحدت و همگرایی بیافریند، تحلیل ارائه کند اما واگرایی تولید نکند، و جامعه را به سمت بلوغ و همدلی سوق دهد نه چندپارگی و واهمه.
نخستین کارکرد نخبگان در چنین شرایطی، تثبیت عقلانیت است. بحران خارجی بستر طبیعی رشد شایعه، اغراق و دوگانهسازیهای مخرب است. در این فضا، صدای تحلیلگرانی که بیطرفانه و دقیق سخن میگویند، حکم ستون فقرات انسجام اجتماعی را دارد. آنها با تبیین سناریوها، با کاهش ابهام، و با پرهیز از هیجانیسازی، به جامعه اجازه میدهند بر مبنای فهمی روشنتر از واقعیت تصمیم بگیرد و واکنش نشان دهد. این نقش، سنگین و تعیینکننده است؛ زیرا بدون عقلانیت عمومی، هیچ قدرتی تابآوری پایدار نخواهد داشت.
در کنار این نقش فکری، چهرههای فرهنگی و هنری حامل مسئولیتی دیگرند: ساماندهی فضای احساسی جامعه. مردم در بزنگاههای فشار خارجی، بیش از همیشه در معرض اضطراب، خشم یا سردرگمی هستند. هنر و فرهنگ میتوانند این فضای ناپایدار را به انرژی همدلانه تبدیل کنند، بیآنکه واقعیت را بزک کنند یا پیامدها را کوچک بشمارند. آثار هنری، روایتهای رسانهای خردمندانه، و شکلدهی گفتوگوی عمومی سازنده، همگی میتوانند به جامعه کمک کنند تا بحران را «ببیند»، اما در آن «غرق» نشود. هنر در چنین اوقاتی نه یک ابزار سرگرمی، بلکه بخشی از مدیریت ملی بحران است.
در سطحی دیگر، شبکه گسترده نهادهای اجتماعی و دینی نقشی دارند که هیچ ساختار رسمی قادر به جایگزینی آن نیست: تقویت تابآوری اخلاقی و روانی جامعه. این نهادها با سرمایهای که از اعتماد مردمی برخوردارند، میتوانند آرامش، همبستگی و رفتار مسئولانه را تقویت کنند. بحران خارجی زمانی بیشترین آسیب را وارد میکند که افراد احساس بیپناهی یا بیارتباطی با یکدیگر کنند. این نهادها حلقههای پیوند را ترمیم میکنند، مسئولیتپذیری را افزایش میدهند و جامعه را از فرورفتن در ترس یا خشم مهارنشده بازمیدارند.
اما نقش نخبگان تنها محدود به مدیریت روانی یا فرهنگی نیست. هر تنش بیرونی، فرصتی برای بازسازی ظرفیتهای ملی است. دانشگاهها، مراکز پژوهشی و اندیشکدهها باید با تولید اندیشه و تحلیل راهبردی، به ارتقای کیفیت تصمیمسازی کمک کنند؛ باید سواد رسانهای جامعه را بالا ببرند، نظام تحلیل آیندهپژوهانه را تقویت کنند و پلی میان جامعه و نظام حکمرانی بسازند. کشورهایی که در بحرانهای بینالمللی سربلند بیرون آمدهاند، در دل هر تهدید یک امکان جدید برای ارتقای ساختارهای ملی یافتهاند؛ شرط تحقق این امکان، نقشآفرینی فعال سرمایه انسانی است.
در نهایت، همه این مسئولیتها بر پایه یک اصل اساسی استوار است: اخلاق نخبگی. نخبگان، خواه دانشگاهی، خواه فرهنگی و خواه اجتماعی، در دوران بحران منشأ اثرند؛ بنابراین باید بیش از همیشه به دقت در بیان، صداقت در تحلیل و پرهیز از هیجان وفادار باشند. هر سخنی در چنین موقعیتهایی میتواند در جامعه واکنشی زنجیرهای ایجاد کند. اینجاست که مسئولیت اخلاقی، وزن واقعی خود را نشان میدهد: تقویت فهم، نه تحریک احساس؛ تقویت انسجام، نه تشدید گسست؛ و برجسته کردن امید واقعگرایانه، نه امید توخالی یا هراسافکنی. حقیقت آن است که مدیریت تنشهای خارجی از قبیل جنگ، صرفاً یک پروژه مربوط به نظام حکمرانی نیست؛ یک پروژه ملی است که موفقیت آن به همافزایی نیروهای اجتماعی، فکری و فرهنگی وابسته است. اگر این پروژه با درایت اجرا شود، جامعه نهتنها آسیبپذیرتر نمیشود، بلکه میتواند از دل بحران با انسجامی عمیقتر، عقلانیتی جمعیتر و سرمایهای اجتماعیتر بیرون بیاید.