نورنیوز-گروه فرهنگی: تاریخ بشریت، داستانی است از شکلگیری، بالندگی و گاه افول تمدنها؛ روایتی که در آن پیوندهای جغرافیایی، فرهنگی و اقتصادی نقشی بنیادین ایفا کردهاند. درک سیاستهای ژئوپلیتیکی معاصر، بهویژه رویکرد ایران در قبال همسایگان غربیاش، بدون رجوع به ریشههای عمیق تاریخی و تمدنی منطقه، امری دشوار و ناقص خواهد بود. تمرکز ایران بر حفظ و حمایت از منافع عراق، سوریه، لبنان و فلسطین، پرسشی کلیدی را در اذهان برمیانگیزد: چه پیوند ناگسستنی میان منافع این کشورها و امنیت ملی ایران وجود دارد؟ برای پاسخ به این سوال، باید سفری به اعماق تاریخ جغرافیایی و تمدنی منطقه داشته باشیم.
۱. گهواره تمدنها: از هلال حاصلخیز تا ایلام باستان
منطقه میانرودان یا بینالنهرین، که امروزه بخشهای وسیعی از کشورهای عراق، سوریه، لبنان، فلسطین و اردن را در بر میگیرد، به عنوان اولین مهد تمدن بشری شناخته میشود. این سرزمین حاصلخیز، که به "هلال حاصلخیز" معروف است، به دلیل دسترسی به منابع آبی فراوان و خاک حاصلخیز، بستر مناسبی را برای ظهور و رشد اولین اجتماعات مدنی بشر فراهم آورد. در همین دوران، در امتداد یک محور جغرافیایی از شمال غرب به جنوب غرب فلات ایران، تمدنی سترگ به نام ایلام شکل گرفت. این دو کانون تمدنی، اگرچه در دورههایی با یکدیگر درگیر بودند، اما پیوندهای عمیقی در زمینههای زبانی، خط، معماری، هنر و حتی نظامهای اجتماعی میانشان برقرار بود.
زبانها و خطوط اولیه، که ابزارهای کلیدی ارتباط و انتقال دانش بودند، در همین مناطق پدید آمدند. فن سفالگری، که انقلابی در ذخیرهسازی و حملونقل مواد غذایی بود، و اصول معماری که نظمبخشی به فضاهای زیستی را ممکن ساخت، همگی از دستاوردهای مشترک این تمدنهای پیشگام به شمار میروند. این تعامل سازنده، که گاه در قالب جنگهای محدود بروز مییافت، در نهایت به تقویت و پایداری هر دو تمدن انجامید. این الگوی تاریخی، نشاندهنده این واقعیت است که همکاری و همزیستی، حتی در میان قدرتهای منطقهای، میتواند منجر به ثبات و شکوفایی پایدار شود.
۲. اتحاد استراتژیک: منطق قدرت در دنیای باستان و امروز
ایران، با درک این الگوهای تاریخی، در سالهای اخیر سیاست خارجی خود را بر مبنای حفظ و تقویت پیوندهای استراتژیک با کشورهای منطقه، بهویژه عراق، سوریه، لبنان و فلسطین، قرار داده است. این رویکرد، ریشه در فهم این واقعیت دارد که امنیت و منافع ملی ایران، بهطور جداییناپذیری با ثبات و شکوفایی همسایگانش گره خورده است. اتحاد میان تمدنها یا قدرتهای منطقهای که دارای منابع مکمل هستند، یک سناریوی ژئوپلیتیکی قدرتمند ایجاد میکند. این قدرت، نه تنها از نظر نظامی، بلکه از منظر اقتصادی، فرهنگی و سیاسی نیز دارای اهمیت فراوان است.
تلفیق منابعی چون نیروی انسانی ماهر، ذخایر عظیم مواد اولیه، فناوریهای نوظهور، موقعیتهای استراتژیک جغرافیایی و دسترسی به بازارهای مصرف گسترده، میتواند یک بلوک قدرت منطقهای بیبدیل را شکل دهد. این قدرت یکپارچه، نه تنها برای بازیگران منطقهای، بلکه برای قدرتهای جهانی نیز از اهمیت بالایی برخوردار است و میتواند موازنه قدرت را در سطح جهانی تغییر دهد. از این رو، غرب و آمریکا، این اتحاد بالقوه را به عنوان یک تهدید استراتژیک برای منافع خود تلقی میکنند؛ چرا که منافع آنها غالباً بر پایه تفرقه و عدم انسجام در منطقه بنا شده است.
۳. میراث ماندگار: خط، قانون و منشور کوروش
فرهنگ و تمدن، فراتر از مرزهای سیاسی، میراثی مشترک برای بشریت به شمار میروند. ابداع زبان و خط، یکی از بزرگترین دستاوردهای بشر در منطقه بینالنهرین و ایران باستان بود که امکان ثبت و انتقال دانش و تجربیات را فراهم آورد. این ابداعات، راه را برای شکلگیری نظامهای حقوقی و مدنی هموار ساخت. "لوح نرام سین"، که قدیمیترین سند مدون قانونی شناخته شده در جهان است، نشاندهنده قدمت درک مفهوم نظم اجتماعی و قانونمداری در این منطقه است.
کوروش بزرگ، با الهام از این سنت دیرینه و با درک اهمیت تدوین قوانین برای اداره یک امپراتوری چندفرهنگی، "منشور کوروش" را تدوین نمود. این منشور، که نمادی از مدارا، حقوق بشر و حکومت مبتنی بر عدل است، بر اساس همان اصولی بنا نهاده شده که ریشههای آن را میتوان در لوح نرام سین و سایر قوانین باستانی یافت. این میراث مشترک، نه تنها هویت فرهنگی منطقه را شکل داده، بلکه الگویی برای حکومتداری عادلانه در طول تاریخ بوده است.
۴. عصر دگرگونی: ایران و درک هویت ملی در دوران آهن
ورود ایران به عصر فلز، بهویژه عصر آهن، نقطه عطفی در تاریخ این سرزمین بود. این تحول فناورانه، همراه با کشفیات علمی و فرهنگی، باعث شد تا ایرانیان به درک عمیقتری از هویت ملی و تواناییهای بالقوه خود دست یابند. آنها با تکیه بر میراث غنی تمدنی، دانش بومی و منابع طبیعی فراوان، به این باور رسیدند که خودشان قادرند ضامن امنیت، پیشرفت و شکوفایی کشور و تمدنشان باشند. این خودباوری ملی، زیربنای سیاستهای دفاعی و توسعهای ایران در طول تاریخ بوده است.
این درک عمیق، به ایران آموخت که ثبات و امنیت در منطقه، نه با سلطه و تفرقه، بلکه با همکاری، احترام متقابل و تقویت پیوندهای تمدنی حاصل میشود. از این رو، سیاست ایران در قبال همسایگان، نه یک رویکرد صرفاً نظامی یا اقتصادی، بلکه تلاشی برای احیای پیوندهای تاریخی و تمدنی است که میتواند ضامن منافع مشترک و امنیت پایدار برای همه باشد. این همان "اتحاد تمدنها" است که میتواند در برابر چالشهای جهانی، به عنوان یک قدرت منطقهای تأثیرگذار عمل کند.