نورنیوز-گروه سیاسی: در گفتارهای اول و دوم، ضمن معرفی مفهوم ”اضطراب ژئوپلیتیکی" توضیح دادیم که چگونه نظم آنگلوساکسونی در طول دو قرن متمادی کانون اصلی اضطراب ژئوپلیتیکی ایران بوده و اشاراتی به تلاش های سیستماتیک اردوگاه آنگلوساکسون ها و امپراتوری آتلانتیک شمالی برای تضعیف ایران کردیم و بزنگاه های تاریخی با اهمیت آن را برشمردیم.در گفتار سوم نقطه های آغاز شکل گیری ذهنیت راهبردی آنگلوساکسون ها و کدگذاری ژئوپلیتیکی "ایران سرزمین سوخته" را با روایتی از چهره مهربان و سخاوتمند کمپانی هند شرقی در ورود به خلیج بنگال در سال 1602 میلادی توضیح می دهیم ؛ و این که چگونه همان بازرگانان صلح طلب و با پرنسیب در سال 1752 از سازوکارهای تجارت صلح آمیز برای اهداف جنگی (weaponization) و شبیخون و اشغال مسلحانه و براندازی حکومت استفاده کردند و شبه قاره هند را مستعمره خود ساختند. و این که در ذهنیت راهبردی آنگلوساکسونی، استقلال و امنیت و اقتصاد و فرهنگ ایران باید قربانی مراقبت از نگین مستعمرات بریتانیا یعنی شبه قاره هند می شد.ذهنیتی که دردوران های بعدی یعنی در طول قرن های نوزدهم و بیستم کم و بیش به فراخور منفعت های تعریف شده و آرایش نیروها در میدان بازتولید شد و پس از جنگ جهانی دوم به ایالات متحده انتقال یافت.از اینجا می توان دریافت که چرا نخستین و مهم ترین شعار مردم ایران در انقلاب اسلامی سال 1357،استقلال بوده است.
میهمان های ناخوانده
ساحل نشینان خلیج بنگال که در یک نیم روز شرجی در پاییز ۱۶۰۲ میلادی شاهد لنگر انداختن کشتی تجاری انگلوساکسون ها در اسکله تجاری در حاشیه دلتای گنگ بودند و صندوق های چوبی پر از سکه های طلا و نقره و مال التجاره نفیس و هدایای گران قیمت را می دیدند که از کشتی تخلیه و به طرف کلکته برده میشد چه می دانستند که این مهمانان ناخوانده پس از یک قرن و نیم تجارت در ۲۳ ژوئن ۱۷۵۷ در یک یورش غافل گیرانه ایالت بنگال و پس از آن بیهار را به تصرف در می آورند و به مدت یکصد سال کل شبه قاره هند شامل هندوستان پاکستان و بنگلادش امروزی را به مستعمره کمپانی هند شرقی تبدیل کرده و میلیون ها انسان بی گناه را خاکسترنشین مطامع آنگلوساکسون ها خواهند کرد؛ تا آنجا که آدام اسمیت در کتاب ثروت ملل در سال ۱۷۷۶ صراحتاً به خسارت های ناشی از حاکمیت یک شرکت خصوصی با سهامداران انگلیسی بر یک سرزمین پهناور و تعارض منافع شرکتی با منافع ملی هندوستان اشاره میکند.
اینکه دولت انگلستان پس از یکصد سال حاکمیت بلا منازع یک شرکت خصوصی بر شبه قاره هند و گزارشهای تکان دهنده از قساوتها و غارت های کمپانی هند شرقی خود وارد عمل شده و یکصد سال دیگر به استعمار هند ادامه می دهد نشانه چیست؟ آیا واقعاً دولت انگلستان به دلیل دفاع از حقوق مردم هندوستان کمپانی هند شرقی را خلع ید کرد؟ اگر چنین بود چرا در منش و رفتار حکمرانی نایب السلطنه هندوستان به عنوان نماینده دولت بریتانیای کبیر تغییر چشمگیری حاصل نشد؟ چرا مجسمه و بنای یادبود کلایو یعنی همان فرمانده و افسر سفاک خونریز کمپانی هند شرقی که در یک صبح تا غروب ایالت بنگال را تصرف و پرچم کمپانی هند شرقی را بر بام فرمانداری ایالت نصب کرد همچنان در مقابل اداره کامنولت وزارت امور خارجه انگلستان پابرجاست؟
با الهام از آیه اول سوره مبارکه قریش
شکل ۱ مجسمه رابرت کلایو فرمانده خون ریز کمپانی هند شرقی در مقابل اداره کامنولث وزارت امور خارجه انگلستان

این پرسشها و ده ها و صدها پرسش درباره چرایی و چگونگی و پیامدهای حضور انگلوساکسون ها در منطقه همواره قابل طرح است. آنچه که در این میانه برای ما اهمیت بیشتری دارد این است که چرا تضعیف سیستماتیک قابلیت های ژئوپلتیک ژئواکونومیک و ژئو کالچر ایران در همه دوران ها در دستور کار انگلوساکسونها قرار داشته است؟ چرا انگلوساکسون ها در جدایی قفقاز از ایران در کنار روسیه نزاری قرار گرفتند؟ چرا برای جدایی هرات از ایران و ایجاد دیوار حائل میان ایران و هند لشکر کشی کردند؟ هرات چه اهمیتی برای دولت بریتانیا داشت که به دلیل جدا کردن آن از ایران کشتی های جنگی را به سمت جزیره خارک حرکت داده و با اهرم تهدید به اشغال نظامی خارک دولت قاجاریه را وادار به تسلیم هرات کردند؟ چرا کدگذاری ژئوپلتیکی حاشیه جنوبی خلیج فارس در قرارداد سایکس - پیکو1 در سال ۱۹۱۶ در تعارض با جایگاه ژئوپلتیک ژئواکونومیکی ایران انجام شده است؟
1-موافقت نامه سایکس پیکو به انگلیسی: Sykes - Picot Agreement) یا موافقت نامه آسیای صغیر توافقی سری میان بریتانیا و فرانسه بود که در روز نهم ماه مه ۱۹۱۶ در خلال جنگ جهانی اول و با رضایت روسیه برای تقسیم امپراتوری عثمانی منعقد شد که به تقسیم سوریه عراق لبنان و فلسطین میان فرانسه و بریتانیا منجر شد. این مناطق قبل از آن تحت کنترل ترک های عثمانی بودند. توافق نامه نامش را از سر مارک سایکس بریتانیایی و فرانسوا ژرژ پیکو از فرانسه گرفته است. مذاکرات اولیه این توافق نامه بین ۲۳ نوامبر ۱۹۱۵ تا ۳ ژانویه ۱۹۱۶ یعنی پیش از شکست امپراتوری عثمانی انجام پذیرفت و پیش شرط آن شکست امپراتوری عثمانی در جنگ بود.

چرا تجمیع شیخ نشین های خلیج فارس و تأسیس دولت نوخاسته امارات متحده عربی در تعارض مستقیم و عریان با موقعیت تاریخی ایران در منطقه انجام شده است؟ آن هم در دورانی که ایران بهترین روابط دیپلماتیک را با غرب تجربه میکرد و در همان دوران بحرین را به انگلوساکسون ها تسلیم کرد. چرا نگاه انگلوساکسون ها به شمال خلیج فارس همواره توام با سوء ظن و نگرانی بوده است؟ در مقابل چرا کشورهای حاشیه جنوبی خلیج فارس را متحدان راهبردی خود می دانسته است؟ تا آنجایی که به بحرین یعنی استان چهاردهم ایران را در سال ۱۳۴۹ به حوزه نفوذ دولت عربستان سعودی منتقل می کنند و ادعای ارضی درباره جزایر ایرانی سه گانه خلیج فارس را در هر مناسبتی روی میز می گذارند؟ نقطه آغاز شکل گیری ذهنیت انگلوساکسونی از ایران به دوران کمپانی هند شرقی باز می گردد.
ایران مهمترین کشوری بود که میتوانست منافع شان در هندوستان را تهدید کند. این تهدید بالقوه ریشه در شرایط خاص جغرافیایی ایران و البته جاه طلبی بالقوه ایرانیان از روزگار دیرین داشته است. انگلو ساکسون ها همواره نگران عمق استراتژیک ایران بوده و به تجربه دریافته بودند که قدرت ایران محدود به دربار پادشاه وقت نمی شود. در اعماق جغرافیای پراکنده و تاریخ دیرینه ایران عناصری از قدرت درون را نهفته است که دیر یا زود سر بلند کرده و شکوه روزگار طلایی از دست رفته را طلب میک ی کند؛ جغرافیایی که از جزایر و سواحل خلیج فارس و دریای عمان در جنوب تا دریای سیاه و کاسپین و آسیای مرکزی و قفقاز در شمال و هرات و بلوچستان در شرق را در بر می گرفت و رشته کوه های البرز و زاگرس و کویرهای بی انتها و فلات مرکزی با سابقه تمدن هزاران ساله را در دل خود داشت؛ چنین جغرافیایی همواره می توانست برای نگین مستعمرات بریتانیای کبیر یعنی هندوستان منشأ تهدید باشد.