نورنیوز-گروه بینالملل: تداوم اقدامات نظامی و تروریستی آمریکا و رژیم صهیونیستی علیه ایران، از ترور مقامات تا حمله به زیرساختهای اقتصادی، ماهیتی فراتر از یک درگیری محدود را نشان میدهد. این رفتارها در چارچوب «تروریسم دولتی» قابل ارزیابی است که امنیت منطقه را بهطور مستقیم هدف قرار داده است. در این میان، سکوت یا همراهی برخی کشورهای عربی حوزه جنوبی خلیج فارس، از جمله در اختیار قرار دادن پایگاهها، به یک چالش راهبردی تبدیل شده است. این سکوت در شرایطی رخ میدهد که افکار عمومی جهانی، از طریق تظاهرات و مواضع نهادهای حقوق بشری، بهطور فزایندهای در حمایت از ایران و محکومیت متجاوزان شکل گرفته است. چنین شکافی میان دولتها و ملتها، پیامدهای بلندمدتی برای مشروعیت منطقهای این کشورها به همراه خواهد داشت.
افشای انگیزههای واقعی جنگ
تحلیل رفتار آمریکا نشان میدهد که ادعای تأمین امنیت برای کشورهای منطقه، بیش از آنکه یک راهبرد واقعی باشد، پوششی برای اهداف ژئوپلیتیکی و حمایت از رژیم صهیونیستی است. اعترافات برخی مقامات آمریکایی مبنی بر نبود تهدید فوری از سوی ایران و نقش لابیهای حامی اسرائیل در آغاز جنگ، این واقعیت را آشکار میسازد. در این چارچوب، فروش گسترده تسلیحات به کشورهای عربی و تبدیل منطقه به انبار باروت، بخشی از یک چرخه وابستگی امنیتی است که عملاً امنیت را تضعیف میکند. این وضعیت، ضرورت بازنگری در رویکرد امنیتی کشورهای منطقه را دوچندان کرده و نشان میدهد که اتکای صرف به قدرتهای خارجی، نهتنها بازدارنده نیست بلکه خود عامل بیثباتی است.
پیوستگی تاریخی یک تقابل تمدنی
مرور گفتمان سیاسی آمریکا از پس از ۱۱ سپتامبر تا امروز، نشاندهنده تداوم یک نگاه تقابلی با جهان اسلام است. اظهاراتی که جنگهای منطقه را در قالب مفاهیمی همچون «جنگ صلیبی» تفسیر میکرد، اکنون در قالب اقدامات عملی در غزه و ایران تکرار شده است. استمرار کشتار غیرنظامیان و تخریب زیرساختهای کشورهای اسلامی، بیانگر وجود یک الگوی رفتاری ثابت است. در چنین شرایطی، عدم شکلگیری یک موضع واحد از سوی کشورهای اسلامی، عملاً به تقویت این روند کمک میکند. بنابراین، همگرایی اسلامی نه یک انتخاب سیاسی، بلکه یک ضرورت راهبردی برای مهار این الگو محسوب میشود.
ایران؛ محور امنیت بومی منطقه
در مقابل این روند، ایران تلاش کرده است تا الگوی امنیت بومی و مبتنی بر همکاری منطقهای را تقویت کند. تأکید بر دیپلماسی، پرهیز از هدف قرار دادن کشورهای منطقه و تمرکز بر مقابله با نیروهای متجاوز، نشاندهنده رویکردی متفاوت در مدیریت بحران است. حتی در شرایط جنگی، اقدامات ایران محدود به منافع و پایگاههای طرفهای متجاوز بوده و از گسترش دامنه درگیری به همسایگان جلوگیری شده است. در همین راستا، مدیریت هوشمند تنگه هرمز بهعنوان یک ابزار راهبردی، نشان میدهد که ایران به دنبال ایجاد موازنهای بازدارنده در برابر تهدیدات است. این رویکرد، پیامی روشن برای کشورهای منطقه دارد: امنیت پایدار تنها از مسیر همکاری درونمنطقهای و فاصله گرفتن از مداخلات خارجی قابل تحقق است.
تحولات جاری، کشورهای منطقه را در برابر یک دوگانه اساسی قرار داده است: تداوم وابستگی به بازیگران خارجی یا حرکت به سمت یک نظم امنیتی بومی. شواهد موجود نشان میدهد که گزینه نخست، به تشدید ناامنی و کاهش مشروعیت بینالمللی منجر میشود، در حالی که گزینه دوم میتواند زمینهساز ثبات پایدار باشد. بر این اساس، تعیین تکلیف صریح در قبال متجاوزان و بازتعریف روابط منطقهای، ضرورتی اجتنابناپذیر برای آینده خلیج فارس است.