نورنیوز-گروه سیاسی: اما آنچه رخ داد، دقیقاً نقطه مقابل این برآورد بود: مردم نه تنها نشکستند، بلکه در ده روز نخست جنگ و در فقدان فرماندهی کل قوا، کشور را رهبری کردند، خطوط دفاع مدنی، شهری و خیابانی را مستحکم ساختند و همه معادلات را بر هم زدند.
اکنون پرسش بنیادی این است: چرا در لحظه اوج تهاجم خارجی، وقتی فروپاشی یک ملت تقریبا قطعی به نظر میرسد، اغلب مردم ناگهان چشم بر مصائب و اختلافات میبندند و برای بقای ایران متحد میشوند؟
۱- این همان معمای باطنیِ تاریخ است که متفکران بزرگ، از ابنخلدون تا ویل دورانت و آرنولد توینبی، آن را کاویدهاند. دورانت این مقاومت را از اسرار ایرانیت و محصولِ «آبشاری از تمدن» در طول حیات ایران میداند؛ مردمی که در تاریکترین لحظات، سازنده یک «اراده جمعیِ مرموز» هستند و تاریخ را از دل فاجعه بیرون میکشند.
همچنین به اعتقاد توینبی، وقتی تهاجم بیگانه به اوج میرسد، جامعهای که «پاسخ خلاقانه» میدهد، نه تنها بقا مییابد، بلکه به مرحلهای بالاتر از رشد میرسد؛ و خلاقیت ایرانی نیز همیشه از دل جنگها، دوباره عصری طلایی برای تمدن خود ساخته است.
با روش ابنخلدون، این همبستگی را شاید بتوان نوعی از «عصبیت» تفسیر کرد: اتحادی که در لحظه تهدید خارجی، از دل سختی و نگرانی زاده میشود و کشور را از سقوط حتمی نجات میدهد. این تهدید فرد را از خودپرستی بیرون میکشد و به جمع پیوند میزند. چنین پیوندی، یک «عرفان مبارزهجو» را که آمیخته با کهنترین عناصر ایرانیت و اسلامیت است، در روح خفته ما بیدار میکند.
۲- رهبریِ مردم در این جنگ، به دیالکتیک جدیدی میان «مقاومت» و «جمهوریت» شکل داده که نه فقط واکنش به یک تهاجم خارجی، بلکه تحقق عملیِ جمهوریت است: یعنی مشارکت واقعیِ همه در سرنوشت کشور با محور حفظ تمامیت ارضی. بنابراین، مقاومت ملی و دینی، مقوم جمهوریت است، نه سرکوبکننده آن؛ و جمهوریت نیز سازنده مقاومت است، نه تهدیدکننده آن.
مردم با تزریق این انرژی بزرگ، مشروعیت و سرمایه اجتماعی جدیدی برای کشور آفریدند و بنابراین حق دارند که ثمره آن را نیز در آینده ایران ببینند. این دیالکتیک جدید، میتواند مقاومت و مشارکتِ جمهور مردم را در یک تعادل ارگانیک قرار دهد و هجده روز اخیر نیز نشان داد وقتی جمهوریت در میدان جنگ به یک نیروی زنده تبدیل میشود، چه قدرت عظیمی را میسازد که تا پیش از این تصورش نمیرفت.
۳- جنگ هنوز ادامه دارد، اما پیشاپیش باید برای فردای پس از جنگ هوشیار بود و همیشه جوامعی برنده نهاییاند که آیندهنگری میکنند: مقاومت، اگر روزی به عنوان ابزار تضعیف جمهوریت عمل کند – همانطور که در برخی دورههای تاریخ رخ داده– سرمایه اجتماعی را فرسوده میکند و نظام را در برابر تهدیدهای آینده آسیبپذیر میسازد. اما اگر مقاومت را به عنوان مقوم جمهوریت صورتبندی کنیم، یعنی مقاومتی که مشارکت واقعی مردم را نه محدود، بلکه گسترش دهد؛ و مشارکتی که اقتدار را نه از بالا به پایین، بلکه از دل جامعه به بالا بجوشاند؛ آنگاه این دیالکتیک به سپر واقعی ایران در دنیای پساآمریکایی تبدیل میشود.
اطلاعات