نورنیوز-گروه بین الملل: نتانیاهو و ترامپ تصور میکردند که جمهوری اسلامی ایران پس از آیتالله خامنهای فرو میپاشد و مردم با شنیدن خبر شهادت ایشان و جمعی از فرماندهان ارشد نظامی، برای سرنگونی نظام قیام خواهند کرد.
جنگی که قرار بود به یک سلسله عملیات چندروزه هوایی منتهی به سرنگونی در ایران محدود باشد، با واکنش گسترده و سریع ایران در حمله به پایگاههای نظامی و بانکهای هدف آمریکا در منطقه، به موازات حمله گسترده به اسرائیل از یک سو و حضور میلیونی مردم عزادار در سراسر کشور از سوی دیگر از کنترل خارج شد و شگفتی آفرید.
در پی عمایات فراگیر ایران، اسرائیل و آمریکا به اجرای گزینههای جدید روی آوردند.
همچون نتانیاهو که چهار دهه است هدفی ثابت برای حمله به ایران را دنبال و مکرر بیان نموده، تصمیم ایالات متحده برای حمله به ایران هم یک تصمیم جدید نیست. ژنرال بازنشسته چهار ستاره و فرمانده اسبق ناتو، وسلی کلارک در مصاحبهای مشهور در سال ۲۰۰۷ فاش کرد که تنها چند هفته پس از حملات ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱، طرحی در پنتاگون (وزارت دفاع آمریکا) برای سرنگونی هفت کشور در بازه زمانی پنج سال تدوین شده بود. کلارک توضیح داد که در سپتامبر ۲۰۰۱، یکی از ژنرالهای ستاد مشترک در پنتاگون یادداشتی محرمانه از دفتر وزیر دفاع وقت (دونالد رامسفلد) به او نشان داده است. این لیست شامل هفت کشور بود که باید به ترتیب سرنگون میشدند: عراق (شروع عملیات)، سوریه، لبنان، لیبی، سومالی، سودان و ایران (به عنوان هدف نهایی). از این لیست، برخی سرنگون و بقیه دچار جنگ، فروپاشی داخلی یا بیثباتی عمیق شدهاند و ایران که سالهاست تحت فشارها و تحریمهای گسترده اقتصادی برای فروپاشی قرار دارد، به گونهای که امسال دو بار نیز هدف حملات نظامی آمریکا و اسرائیل با هدف سرنگونی قرار گرفت.
طبیعیاست که سرنگونی بدون حمله زمینی غیرممکن است و حمله زمینی مستلزم هزینه های جانی و مالی فراوان برای آمریکا و اسرائیل است. بخصوص ترامپ که با وعده آمریکا اول و پایاندهی به جنگهای بیپایان رای آورد. او ادعا کرد که در اولین سال ریاست جمهوری به هفت جنگ پایان داده و یک هیئت صلح تشکیل داده است که صلح را برای جهان به ارمغان خواهد آورد. اما در این یک سال، نه نسلکشی و اشغال غزه با آتشبس اکتبر ۲۰۲۵پایان یافت و نه جنگ و اشغال پنج منطقه لبنان با آتشبس نوامبر ۲۰۲۴ و اکنون ترامپ وارد جنگی شده است که همه روسای جمهور قبلی آمریکا از آن اجتناب داشتند.
ترامپ که مخالف اعزام نیروهای زمینی بود، در اواخر هفته اول جنگ خبر رسید که اقدام به گفتگو با گروههای کُرد تجزیهطلب ایرانی نموده است. هرچند موضع او در قبال استفاده از گروههای کُرد برای حمله زمینی مثل بقیه مواضعش با نوسانات و تناقضات زیادی همراه بود و ابتدا اعلام کرد که اگر گروههای کُرد بخواهند به ایران حمله کنند، او «کاملاً با آن موافق است» و آن را «فوقالعاده» توصیف کرد و گفته شد وعده پشتیبانی گسترده هوایی به این گروهها داده تا بتوانند مناطقی در غرب ایران را به کنترل خود درآورند، اما دو روز بعد گفت که به گروههای کُرد پیام داده که وارد جنگ نشوند، چون«جنگ به اندازه کافی پیچیده است و نمیخواهیم با ورود کُردها پیچیدهتر شود».
اگرچه ترامپ ظاهراً از ایده حمله زمینی کُردها عقبنشینی کرده، اما گزارشها حاکی از آن است که سیا همچنان در حال بررسی گزینههایی برای تسلیح مخفیانه این گروهها با هدف ایجاد شورشهای پراکنده و درگیر کردن توان نظامی ایران در جبهههای غربی است.
برخلاف تردیدهای علنی ترامپ، اسرائیل در رابطه با گروههای کُرد تجزیهطلب، رویکردی عملیاتی داشتهاست. اسرائیل از گروههای کُرد نه برای یک حمله زمینی کلاسیک، بلکه به عنوان بخشی از استراتژی «مرگ با هزار ضربه» استفاده میکند و گزارشهایی از حضور مستشاران نظامی اسرائیل در پایگاههای مرزی برای آموزش یگانهای عملیاتی جهت نفوذ و تخریب در داخل خاک ایران و واگذاری پهپادهای انتحاری کوچک و موشکهای ضدزره پیشرفته به این گروهها در اقلیم کردستان عراق توسط موساد با هدف درگیر کردن لشکرهای سپاه و ارتش در کوهستانهای غرب ایران برای انحراف توان نظامی کشور از جبهه مرکزی و مقابله با حملات هوایی منتشر شده است. اسرائیل معتقد است مسلح کردن این گروهها، ارزانترین راه برای فرسوده کردن نیروی زمینی ایران است. اسرائیل همچنین با حمایت از این گروهها، به دنبال آن است که نوعی منطقه خودمختار یا حائل در نوار مرزی ایجاد کند تا از آنجا بتواند عملیات جاسوسی و پهپادی خود را علیه مراکز موشکی ایران در عمق خاک کشور تسهیل کند.
اقدام دیگر رژیم صهیونیستی در راستای استراتژی «مرگ با هزار ضربه» حملات پهپادی به ایستهای بازرسی وهدف قرار دادن نقاط کوچک امنیتی در سطح شهرها برای از بین بردن حس تسلط حکومت بر خیابانها است. این حملات نیروی هوایی و پهپادی به ایستهای بازرسی بسیج و نیروی انتظامی و مقرهای نظامی یا خودروهای گشت انتظامی در برخی شهرهای ایران منجر به شهادت و جراحت تعدادی از حافظان نظم و امنیت و مردم عادی شده است. هدف از زدن ایستهای بازرسی، از بینبردن توانایی نظام برای هماهنگی نیروها در زمان بحران و فلج کردن زنجیره فرماندهی است. این حملات بخشی از یک کارزار گستردهتر برای شکستن هیمنه انتظامی ـ امنیتی و فروپاشی نظم اجتماعی، تضعیف توان حفظ امنیت در داخل کشور، ایجاد فضای ناامنی، القای عدم تسلط کامل دولت بر خیابان، مرعوب کردن بدنه حافظ نظم است که به منظور ریزش بدنه نیروها و تقویت روحیه «تروریستهای نیابتی» رخ میدهد. هدف قرار دادن مراکز انتظامی، در جهت تشویق سلولهای خفته معارض و جوانان محلات برای چالش حاکمیت در شرایط جنگی است.
پیش از این حملات هم شاهد حملههای متعدد به مراکز کلانتری، پلیس، پلیس دیپلماتیک و پاسگاههای مرزی و وارد کردن ضربات مداوم به زیرساختهای امنیتی برای خدشه به نظم و امنیت شهرها بودهایم.
چه در طول اعتراضات دیماه و چه از ابتدای جنگ اخیر، در پیامهایی همسو، رئیس جمهور آمریکا، نخستوزیر رژیم صهیونیستی و پسر شاه، خطاب به نیروهای نظامی و انتظامی پیامهایی صادر و آنها را به «تمرد و تسلیم» دعوت کردند و از آنها خواستند سلاحهای خود را زمین بگذارند. چون این ریزش رخ نداد، حملات به ایستهای بازرسی رخ داد. این سه نفر با مشروعیتبخشی به حملات،همسویی بیسابقهای با این باور که حملات به این مراکز باید مکمل فشار نظامی خارجی باشد، نشان دادهاند.
اقدام قابل پیشبینی دیگر اسرائیل و آمریکا، ساماندهی «تروریسم نیابتی» با ایجاد هستههای کوچک عملیاتی توسط گروههای ۲ یا ۳ نفره با تاکتیک «بزن در رو»، به عنوان یک مکمل عملیاتی در کنار حملات سنگین هوایی و موشکی است، که از طریق آن، آمریکا و اسرائیل به جای درگیری مستقیم نظامی در ابعاد وسیع، از هستههای کوچک یا افراد محلی برای انجام حملات مسلحانه علیه ساختارهای امنیتی و نظامی با هدف ایجاد هرجومرج و فروپاشی نظم اجتماعی استفاده میکنند و هر حمله بلافاصله تصویربرداری و در شبکههای اجتماعی یا در پادگان ـ رسانهها پخش میشود تا فروپاشی روانی و حس ناامنی برای نیروهای امنیتی و حس قدرت برای تروریستها القا شود. این افراد به عنوان پیادهنظام پروژههای پنتاگون و موساد برای تکهتکه کردن ایران عمل میکنند.
تروریستهای نیابتی که برخی نمونههای آن را در۱۸و۱۹دی هم دیدیم، ایستهای بازرسی و کلانتریها را اشغال یا منهدم میکنند تا کنترل محلی حکومت بر خیابانها از بین برود وبا ایجاد ناامنی در سطح شهر، تمرکز نیروهای امنیتی را از جبهههای خارجی به سمت آشوبهای داخلی منحرف میکنند. اسرائیل با حمایت اطلاعاتی،«دادههای دقیق جغرافیایی» ایستهای بازرسی و مقرهای موقت بسیج را در اختیار گروههای عملیاتی داخلی قرار داده تا ضربات با دقت بالایی وارد شود. «تروریسم نیابتی» بخشی از کارکرد نیروی زمینی را ایفا میکند؛ یعنی در حالی که آمریکا و اسرائیل تمایلی به اعزام سرباز به خاک ایران ندارند، این هستهها وظیفه اشغال فیزیکی زمین و ایجاد «مناطق آزاد شده» را بر عهده دارند.
گزارشهای اطلاعاتی نشان میدهد که در بسیاری از موارد، حملات به مقرهای انتظامی دقیقاً همزمان با آغاز موج حملات موشکی اسرائیل یا آمریکا انجام شده است. این ترکیب، هدفش نه فقط تخریب نظامی، بلکه سقوط کامل نظم اداری و امنیتی کشور و تسهیل شورشهای معارضین است. نتانیاهو، ترامپ و پسر شاه بارها از مردم ایران خواستهاند زمان را غنیمت بشمارند و از ضعف نیروهای امنیتی برای بازپسگیری خیابانها استفاده کنند. آنها این وضعیت را یک «فرصت تاریخی» توصیف میکنند که در آن فشار نظامی خارجی، راه را برای سرنگونی داخلی هموار کرده است.
تشویق به حملات مسلحانه داخلی (تروریسم نیابتی) عملاً جادهصافکن جنگ داخلی است. هدف از حملات همزمان به زیرساختها و ایستهای بازرسی، تبدیل ایران به کشوری ضعیف، دچار هرجومرج، چندپاره و درگیر جنگ داخلی است که نتواند در سطح جهانی قد علم کند. هدف نهایی آنها نه آزادی ادعایی، بلکه تجزیه و حذف ایران به عنوان یک بازیگر موثر و تضمین هژمونی اسرائیل در منطقه است. در این مسیر، فروپاشی نظم اجتماعی و رنج مردم، از نظر آنها «هزینهای ضروری» برای رسیدن به هدف تلقی میشود.
برخی اخبار حاکی از حضور و مداخله مستقیم نیروهای عملیات ویژه دلتا و یگانهای عملیاتی موساد در خاک ایران است. موساد سابقه طولانی در عملیات داخل ایران دارد ودر شرایط فعلی نقش آنها گستردهتر شده است. حملات دقیق به ایستهای بازرسی و ترور فرماندهان محلی در تهران، با هدایت مستقیم و آموزشهای موساد به گروههای شبهنظامی داخلی انجام میشود. حملات همزمان به صدها نقطه حساس و ایست بازرسی، نیازمند یک شبکه فرماندهی و کنترل است که تنها از عهده سرویسهای حرفهای مانند دلتا و موساد برمیآید.
نتانیاهو سالها خواستار سرنگونی حکومت ایران بوده و درباره تهدید برنامه هستهای آن به کرات صحبت کرده است. ترامپ هم که برای تحتالشعاع قرار دادن اسم خود در پرونده اپستین و جلوگیری از افشای تصاویر و ویدئوها و پروندههای بیشترش در این پرونده، تن به حمله به ایران داد، نیاز به پیروزی سریع برای کنترل منابع نفتی ایران دارد. ربودن نیکلاس مادورو، رئیس جمهورسابق ونزوئلا، و جنگ علیه ایران بخشی از یک استراتژی برای به دست گرفتن کنترل منابع نفتی جهانی و جلوگیری از دسترسی چین به این منابع است. همانگونه که لیندسی گراهام، سناتور جمهوریخواه گفت: «وقتی این رژیم سقوط کند، ما خاورمیانه جدیدی خواهیم داشت و پول کلانی به دست خواهیم آورد... ونزوئلا و ایران ۳۱ درصد از ذخایر نفتی جهان را در اختیار دارند. ما با ۳۱ درصد از ذخایر شناخته شده مشارکت خواهیم داشت. این کابوس چین است. این یک سرمایهگذاری خوب است.» این سخنان نشانگر آن است که هدف واقعی جنگ نه «دموکراسی» یا «آزادی»، بلکه سرنگونی برای کنترل منابع انرژی و غارت ثروتهای ملی ایران است.
برخلاف تصور اولیه ائتلاف اپستین، ایران جنگ را از «تغییر رژیم» به «جنگ فرسایشی» تبدیل کرده است. «تغییر رژیم» ممکن است در راه باشد، اما بسیاری بر این باورند که برای پایان دادن به این جنگ، باید رژیمهای حاکم بر آمریکا و اسرائیل سرنگون شوند که در حال حاضر در راس اولی یک پدوفیل فاسد است و در راس دیگری یک جنایتکار جنگی دزد.
اطلاعات