نورنیوز-گروه بین الملل: به نظر میرسد اهداف ترامپ در پیوستن به جنگ علیه ایران، اهداف بلندمدت بنیامین نتانیاهو، نخست وزیر اسرائیل را تضعیف میکند. در حالی که ترامپ در روزهای اخیر گفته است که اهداف نظامی آمریکا تقریباً کامل شده است، اسرائیل پایان دادن به جمهوری اسلامی و از بین بردن نفوذ منطقهای آن را دنبال میکند. به طور خلاصه، ترامپ میخواهد ایران را تسلیم کند؛ اما نتانیاهو به دنبال درهمشکستن آن است.
در حال حاضر منافع رهبران عمدتاً همسو است. با ورود کارزار هوایی به اواسط هفته دوم خود، ارتشهای اسرائیل و آمریکا همچنان به حملات خود علیه اهدافی در ایران ادامه میدهند. اهداف ایالات متحده و اسرائیل در کوتاه مدت همپوشانی دارند: نابودی موشکها، برنامه هستهای، نیروی دریایی، تولید سلاح و فرماندهی و کنترل نظامی ایران.
اما اگر ایالات متحده میخواهد از یک جنگ طولانی دیگر اجتناب کند، باید تضاد دیدگاههای خود را با اسرائیل در مورد پیروزی بلندمدت حل کند. حملات مداوم به چندین سطح رهبری و زیرساختها، مطمئنترین راه برای انجام نوعی از عملیات ملتسازی طولانیمدت است که ترامپ سالها از آن انتقاد میکرد. طبق گزارشها، مقامات کاخ سفید از سوختن تاسیسات نفتی در تهران نگران بودند. البته نه فقط به دلیل قیمت نفت، بلکه این صحنه، هرجومرج کنترل نشده عراق و افغانستان را تداعی میکرد.
پیت هگست، وزیر دفاع، این هفته تلاش کرد تا این ماجراجویی نظامی را از مأموریت ملتسازی در ایران متمایز کند. او روز سهشنبه در یک جلسه توجیهی پنتاگون گفت: «این سال ۲۰۰۳ نیست. این ملتسازی بیپایان در آن نوع باتلاقهایی که در دوران بوش یا اوباما دیدیم، نیست.» ترامپ نیز در روزهای اخیر اظهار داشته است که نقش ایالات متحده در جنگ میتواند به پایان خود نزدیک شود زیرا به ادعای او، بخش زیادی از ظرفیت نظامی ایران نابود شده است. اما این چیزی نبود که در ابتدا او را به تهدید نظامی ایران تحریک کرد. رئیس جمهور ابتدا اعتراضات در ایران را به عنوان توجیهی برای اقدام نظامی ذکر کرد. از آن زمان، او و مقامات دولت فهرستی طولانی از دلایل گوناگون برای این کارزار ارائه دادهاند: برنامه هستهای، تولید موشک، کشتیهای نیروی دریایی و - عجیبترین آنها - پیشگیری از انتقام ایران از اقدام نظامی اسرائیل.
مارکو روبیو، وزیر امور خارجه، هفته گذشته مدعی شد ایالات متحده به این دلیل اقدام کرده است که میدانسته حمله اسرائیل باعث میشود ایران به نیروهای آمریکایی در منطقه حمله کند. آمریکاییها عادت ندارند بشنوند که رئیس جمهورشان توسط رهبر دولت دیگری به جنگ هدایت شده است. چه این موضوع درست باشد چه نباشد، این احساس احتمالاً در حمایت کمسابقه از این درگیری نقش داشته است. در مقایسه با اکثریت بزرگی از آمریکاییهایی که از مداخله در عراق در سال ۲۰۰۳ حمایت کردند تنها ۴۱ درصد از آمریکاییها موافق درگیری با ایران هستند.
این دلیل دیگری بر تضاد منافع نتانیاهو و ترامپ است. اکثر اسرائیلیها از این جنگ حمایت و آن را به یک نقطه قوت سیاسی برای نتانیاهو تبدیل میکنند که انتظار میرود امسال با یک رقابت سخت برای انتخاب مجدد روبرو باشد. از سوی دیگر، ترامپ نمیخواهد هنگامی به انتخابات میاندورهای در ماه نوامبر وارد شود که یک جنگ نامحبوب در جریان باشد.
ترامپ در مورد برنامههایش برای آینده ایران حرفهای متناقضی زده است. او سناریوی رویایی خود را در ونزوئلا دید که در آن، نیروهای آمریکایی نیکولاس مادورو را دستگیر و از قدرت برکنار کردند و یک فرد داخلی انعطافپذیرتر، دلسی رودریگز، قدرت را به دست گرفت. او هفته گذشته به اکسیوس گفت که دوست دارد شاهد تکرار آن در تهران باشد. ترامپ گفت: «من باید در این انتصاب دخیل باشم، مانند دلسی در ونزوئلا.»
اما ایران نشان داده که برنامههای دیگری دارد. از آن زمان، آیت الله مجتبی خامنهای، فرزند آیتالله علی خامنهای، به عنوان رهبر عالی ایران منصوب شده است. در حال حاضر هیچ نشانهای وجود ندارد که او مایل به پذیرش و همکاری با ایالات متحده باشد. او در نخستین پیام خود تاکید کرده است که انسداد تنگه هرمز همچنان ادامه خواهد یافت. بنابراین، به نظر میرسد جنگ هنوز ادامه دارد. آمریکا و اسرائیل این جنگ را با هم آغاز کردند؛ اما دشوار است که ببینیم چگونه میتوانند برای پایان دادن به آن با هم متحد باقی بمانند.