نورنیوز - گروه سیاسی: در روزهایی که فضای داخلی ایالات متحده به شدت سیاسی، ملتهب و پر از بحرانهای انباشته است، بازگشت ادبیات تهدید و دشمنسازی از سوی دونالد ترامپ بار دیگر یادآور یکی از الگوهای پایدار در سیاست خارجی آمریکا شده است؛ الگوی «پرچم دروغین».
ترامپ در تازهترین اظهارات خود در شبکهی فاکسنیوز مدعی شد کسانی از مرزهای باز در دوران بایدن وارد آمریکا شدهاند که ممکن است «هستههای خفته ایران» باشند. این، ادعایی بدون مستند، اما با کارکردی روشن است: آمادهسازی ذهن جامعه آمریکا برای نسبت دادن خطر آینده به دشمنی از پیشتعیینشده.
این روایت، برخاسته از یک سنت قدیمی در سیاستورزی آمریکاییهاست. ایالات متحده بارها برای توجیه تصمیمات تهاجمی خود، از جعل یک تهدید خارجی بهره گرفته است. از حادثه ساختگی خلیج تونکین در ویتنام گرفته تا ادعای دروغین وجود سلاحهای کشتار جمعی در عراق، سیاستمداران واشینگتن با خلق دشمنی خیالی، افکار عمومی را به سمت تصمیمات پرهزینه سوق دادهاند. در همهی این موارد، توپخانه تبلیغاتی و رسانهای مقدم بر ارتش حرکت کرده است؛ ابتدا روایت ساخته میشود، سپس تصمیم سیاسی در درون آن روایت مشروعیت مییابد.
ترامپ، در مقام یک سیاستمدار پوپولیست، این منطق را نه در صحنه بینالمللی بلکه در میدان رقابت داخلی به کار گرفته است. او بهخوبی میداند که جامعهای گرفتار شکاف اجتماعی، ناامنی اقتصادی و بیاعتمادی نهادی، بیش از هر چیز به «دشمن مشترک» نیاز دارد تا احساس انسجام را باز یابد. از همینروست که او بار دیگر ایران را به صحنه تهدید بازگردانده تا ضعفهای داخلی آمریکا را به یک خطر بیرونی پیوند بزند و خود را ناجی امنیت ملی معرفی کند.
این انتخاب تصادفی نیست. «ایران» در ذهن نظام سیاسی و رسانهای آمریکا، چهرهای از پیش ساخته و آماده برای بازتولید دارد. طی دههها تبلیغ، تصویر ایران در افکار عمومی غربی به عنوان منبع تهدید تثبیت شده است و اکنون هر بار که سیاستمدار آمریکایی به «بحرانسازی» نیاز دارد، همین تصویر را از قفسه روایتهای آماده بیرون میکشد. نتیجه، تداوم یک جنگ ادراکی است که در آن واقعیت اهمیتی کمتر از «باورپذیری» دارد.
هدف اصلی این روایتها زمینه سازی ذهنی بحران است. وقتی سیاستمداری ماهها پیش از هر رخداد، از «هستههای خفته ایران» یا «تهدید پهپادهای ایرانی» سخن میگوید، در واقع افکار عمومی را برای مقصر شناختن ایران در هر حادثه بعدی آماده میکند. اگر فردا انفجاری یا حملهای در خاک آمریکا رخ دهد، جامعه دیگر به دنبال کشف حقیقت نخواهد رفت؛ روایت آماده از پیش در ذهن مردم جای گرفته است. این همان کارکرد تاریخی «پرچم دروغین» است: ساخت روایت پیش از واقعیت.
در مقابل، ارزیابی نهادهای رسمی امنیتی آمریکا از اساس با این ادعاها همخوان نیست. مقامهای کالیفرنیا و حتی افبیآی اعلام کردهاند که هیچ تهدید بالفعل از سوی ایران وجود ندارد. این دوگانگی میان «واقعیت امنیتی» و «بیان سیاسی» مؤید آن است که ماجرا نه یک هشدار اطلاعاتی، بلکه یک عملیات روانی هدفمند در بستر رقابتهای انتخاباتی است.
در چنین شرایطی، مواجههی هوشمندانهی ایران با این سناریو بیش از هر زمان دیگری اهمیت دارد. جنگ در این مرحله، جنگ اسلحه نیست؛ جنگ روایتهاست. واکنش احساساتی یا تند، دقیقاً چیزی است که طراحان چنین روایتی خواستار آن هستند تا بتوانند تصویر «ایرانِ خشمگین و خطرناک» را در افکار عمومی تثبیت کنند. در مقابل، راهبرد مؤثرتر، افشای آرام و مستدل سازوکار این بازی روایی است؛ بازنمایی این واقعیت که چگونه هرگاه آمریکا به بحران مشروعیت داخلی برمیخورد، دشمن خارجی را به صحنه بازمیگرداند تا غرایز ترس و ملیگرایی جامعه را تحریک کند.
پاسخ کارآمد در این میدان، ترکیبی از «تحلیل رسانهای» و «دیپلماسی عمومی» است. رسانهها و اندیشکدههای ایرانی میتوانند با استناد به پروندههای تاریخی و شواهد آشکار، نشان دهند که ترسسازی نظاممند بخشی از منطق سیاسی واشینگتن است. در برابر روایت ترس، باید روایت آگاهی و منطق ساخت؛ روایتی که افکار عمومی جهانی را از سازوکار تکراری این نمایش آگاه کند.
سخنان ترامپ اگرچه در ظاهر هشدارآمیز است، اما در واقع نشانهای از بازگشت سازوکار ترس به قلب سیاست خارجی آمریکا است؛ سازوکاری که تاریخ آن را بارها به بهای جنگ، ویرانی و بیثباتی آزموده است. امروز شاید توپخانه تبلیغاتی آمریکا دوباره آماده شلیک شود، اما تجربه نشان داده است که در برابر سیاست پرچم دروغین، تنها سلاح مؤثر، شفافیت و شناخت عمیق از منطق است. در جهانی که واقعیت را رسانهها میسازند، پیروزی علاوه بر قدرت آتش، با قدرت روایت رقم میخورد.