نورنیوز- گروه سیاسی: یک روز پس از آنکه رئیسجمهور متوهم آمریکا از احتمال تغییر در مرزهای جغرافیایی ایران سخن گفت، گام بلند دیگری در وقاحت سیاسی برداشت و این بار صراحتاً کل ملت و تمدن ایران را تهدید کرد. دونالد ترامپ بامداد سهشنبه تهدید کرد که در صورت توقف جریان نفت از تنگه هرمز، حملاتی را انجام میدهد که بازسازی ملت ایران را غیرممکن کند. او در صفحه رسمی خود در شبکههای اجتماعی نوشت: «اگر ایران کاری انجام دهد که جریان نفت در تنگه هرمز را متوقف کند، آمریکا بیست برابر شدیدتر از آنچه تاکنون انجام داده، به آنها ضربه خواهد زد».وی مدعی شد: «علاوه بر این، ما اهدافی را که به راحتی قابل انهدام هستند، هدف قرار خواهیم داد که عملاً بازسازی ایران به عنوان یک ملت را غیرممکن خواهد کرد - مرگ، آتش و خشم بر آنها حاکم خواهد شد».
سخنان متکبرانه و البته متوهمانه ترامپ، بار دیگر سرشت بیقانون و بیاخلاق سیاست بینالملل را در جهان امروز برملا میکند. تعابیر مکرر و متعدد او با مضمون تغییر در مرزها و نیز نابودی یک ملت، طبیعتاً باید تمام مردم منصف جهان را به خوی زیادهخواه و وحشی او حساس کند و دولتهای مدعی را به واکنش وادارد. اما فضای آلودهی سیاست بین الملل مانع موضعگیری کشورها و سازمانهای جهانی است. این، واقعیتی تلخ است که پیش از این هم در صحنه سیاست دنیا و مشخصا در سکوت جامعه جهانی در قبال جنایات دوسالهی صهیونیستها در قتا عام مردم مظلوم غزه، خود را نشان داده بود.
بازگشت به زبان تهدید و نابودی یک ملت، نه نشانه اقتدار که علامت آشکار از دست رفتن کنترل و منطق در سیاستورزی قدرتهاست. وقتی یک بازیگر قدرتپرست و متکبر در مقابل دیدگان جهانیان از «زدن تا نابودی» یک ملت سخن میگوید، در واقع نقاب از چهرهی اضطراب راهبردی خود برمیدارد و به نادیده گرفتن همان نظم بینالمللیای میپردازد که زمانی داعیهی پاسداری از آن را داشت. تهدید وجودی علیه یک کشور پرسابقه و تمدن قدیمی، زبانی برای حذف قاعده است. در نظریه «امنیتیسازی»، گفتمان تهدید وجودی ابزار تبدیل بحران به بهانهی اقدام نامتعارف است. سیاستمداری که از نابودی کامل یک ملت یا تمدن سخن میگوید، در واقع تلاش دارد فضای «استثنا» بسازد؛ فضایی که در آن دیگر قواعد اخلاق، حقوق بشر یا قوانین بینالمللی معتبر تلقی نمیشود. این زبان، با وجود ظاهر قدرتمندش، نشانهای از ناتوانی در اقناع و استدلال است؛ زیرا قدرت واقعی، توانایی مدیریت بحران از مسیر منطق و دیپلماسی است، نه از مسیر انکار هستی دیگری.
در عین حال چنین سخنی از روانشناسی تهدیدگرای گویندهاش حکایت دارد. ادبیات نابودساز، ظالمانه تلاش میکند مخاطب را نه صرفاً با سلاح، بلکه با القای احساس بیپناهی هدف بگیرد. این زبان به خیال خود در پی ایجاد «رعب راهبردی» بین مردم ایران است تا بازدارندگی روانی آنها را مخدوش کند. اما تجربههای تاریخی و خصوصاً تجربه مبارزات تاریخی مردم ایران نشان میدهد که این راهبرد اغلب نتیجهای معکوس دارد. ملتِ تهدیدشده عموماً دچار ترس نمیشود، بلکه به سمت انسجام، هویتیابی و فعالسازی حافظه تمدنی خود پیش میرود. از سوی دیگر، اعتبار اخلاقی تهدیدکننده در میان افکار عمومی جهانی آسیب میبیند و مشروعیت قدرت سختاش تضعیف میشود.
چنین تهدیدهایی تفاوت چندانی با تروریسم دولتی ندارند. در حقوق بینالملل، تهدید به زور علیه تمامیت ارضی و هویت ملی و تمدنی کشورها ممنوع است. هر گفتاری که حذف فیزیکی یا فرهنگی یک ملت را وعده میدهد، در مرز تروریسم دولتی حرکت میکند. هر دولتی اگر به جای زبان قانون از زبان حذف بهره گیرد، در واقع ستونهای خودساختهی نظم جهانی را تخریب میکنند. در عین حال، تهدید نابودساز، تلاشی برای پنهان کردن ضعف در پشت نمایش خشونت زبانی است.
قرن بیستویکم، عصر تسلط رسانه بر معناست. در این فضا، هر واژه میتواند گلولهای یا سپری باشد. سیاستی که از انکار موجودیت ملتها سخن میگوید، نه تمدن میسازد و نه امنیت؛ بلکه ویرانی مشروعیت خویش را رقم میزند. برای جوامعی با پیشینه تاریخی و فرهنگی چون ایران، پاسخِ مؤثر به گفتارهای متکبرانه، بازتعریف قدرت در ساحتهای مختلف است؛ و این یعنی ایستادن بر مدار تمدنی که قرنها پیش از تولد بسیاری از این تهدیدکنندگان، فرهنگ،دانش و عدالت را بنیان قدرت دانسته است. زیادهگوییهای متوهمانه ترامپ، دیر یا زود وجدانهای آزاده مردم جهان را عصبانی خواهد کرد تا موجهای مخالفت و اعتراض گسترده به راه بیندازند؛ چیزی که این روزها در خیابانهای اسپانیا شاهد آن هستیم و به زودی در مناطق دیگری از جهان هم گسترش خواهد یافت.