نورنیوز-گروه سیاسی: همزمانی این دو رویداد (حمله خارجی و انتقال رهبری) ایران را در موقعیتی قرار داد که از منظر تاریخی و سیاسی اهمیت ویژهای دارد و ما را بار دیگر به یکی از پرسشهای بنیادی درباره این سرزمین بازمیگرداند: چه عناصری «تداوم ایران» را در لحظات بحران تضمین کردهاند و چگونه این کشور توانسته است در طول قرنها از فروپاشی کامل بگریزد؟
۱- تاریخ ایران، تاریخ بحران است. این سرزمین در طول بیش از دو هزار سال بارها با تهاجم خارجی، فروپاشی حکومتها، جنگهای بزرگ و اشغال نظامی روبهرو شده است. اما آنچه ایران را از بسیاری از سرزمینهای تاریخی متمایز میکند، نبود بحران نیست؛ توانِ «عبور از بحران» است. ایران بارها تا آستانه فروپاشی پیش رفته، اما در بسیاری از این لحظات توانسته است از دل آشوب، نظمی تازه بسازد. وانگهی، در پس این تداوم، یک «آگاهی تاریخی» شکل گرفته است: آگاهی از اینکه فروپاشی مرکز اقتدار در لحظه تهاجم خارجی، اغلب به تجزیه سرزمین و هرج و مرج انجامیده است.
تاریخ نشان میدهد که در لحظه تهاجم خارجی، هرگاه راس سیاسی کشور حذف شده یا مرکز سیاسی آن از کار افتاده است، پیامد آن غالباً فروپاشی دولت و هرج و مرج یا از دست رفتن سرزمین و تجزیه بوده است. در پایان دولت هخامنشی، داریوش سوم در حمله اسکندر از میان رفت و دولت هخامنشی فروپاشید و ایران به تصرف مهاجمان درآمد. در واپسین سالهای دولت ساسانی، یزدگرد سوم در جریان فتوحات عرب از صحنه قدرت کنار رفت و ساختار آن دولت فرو ریخت و بخشهای وسیعی از قلمرو ایران از کنترل مرکزی خارج شد و به دست اعراب افتاد. در قرن سیزدهم، محمد خوارزمشاه در هجوم مغول شکست خورد و دولت او فرو ریخت و خراسان و بخشهای بزرگی از ایران مرکزی به اشغال مغولها درآمد. در دوره صفوی، شاه سلطان حسین در یورش افغانها اسیر شد و دولت صفوی سقوط کرد و هرات و نواحی شرقی از دست رفت و مهاجمان برای مدتی مسلط شدند. در دوره افشاریه، نادرشاه کشته شد و ساختار دولت او فرو ریخت و بخشهایی از شرق کشور از کنترل مرکزی خارج شد. در عصر قاجار، شکستهای نظامی فتحعلیشاه به معاهدات گلستان و ترکمانچای و جدایی قفقاز انجامید. در دوره پهلوی نیز رضاشاه در پی اشغال ایران ناچار به کنارهگیری شد و کشور به اشغال نیروهای خارجی درآمد. این تجربههای تاریخی یک الگوی تکرارشونده را آشکار میکند: فروپاشیِ مرکز اقتدار در لحظه جنگ، به سرعت به گسست در سرزمین تبدیل میشود. از همین رو، در حافظه تاریخی ایرانیان پیوندی عمیق میان بقای کشور و استمرار رهبری شکل گرفته است.
۲- در همین چارچوب، تجربه روزهای اخیر ایران واجد اهمیتی ویژه است. در شرایطی که کشور همزمان با حمله بیامان دشمنان خارجی با مسئله انتقال رهبری روبهرو شد، ساختار سیاسی توانست در مدت کوتاهی این خلأ را پر کند و زنجیره تصمیمگیری ملی را حفظ نماید. انتخاب رهبر جدید انقلاب اسلامی در میانه جنگ و یک بحران بیسابقه امنیتی، نشان از همان سازوکارهای تاریخی بقای ایران دارد؛ سازوکاری که در آن مرکز اقتدار سیاسی میکوشد پیش از آنکه گسست در ساختار تصمیمگیری رخ دهد، خلأ قدرت را ترمیم کند و تداوم نظم را تضمین نماید تا قدرت حفظ سرزمین در زمان جنگ افزایش یابد.
اما در فهم این پدیده نباید تنها به مفهوم «دولت» به معنای مدرن آن بسنده کرد. تجربه تاریخی ایران نشان میدهد که ساختار اقتدار در این سرزمین غالباً ترکیبی پیچیده از عناصر مدنی، سیاسی، دینی و فرهنگی بوده است. از پادشاهیهای باستان که با نوعی مشروعیت قدسی همراه بودند تا دورههای بعد که دین و سیاست در سطوح مختلف در هم تنیده شدند، رهبری در ایران اغلب جایگاهی فراتر از یک «رئیس سیاسی» داشته است. در جامعهای با زمینه عمیق مذهبی، اقتدار سیاسی هنگامی پایدار میشود که با نظام ارزشی جامعه پیوند برقرار کند. در چنین ساختاری، رهبری تنها رأس یک دستگاه حکومتی نیست؛ نقطه اتصال دولت، جامعه و نظام معنایی آن است. همین پیوند تاریخی میان اقتدار سیاسی و باور اجتماعی، یکی از عناصر مهم تداوم ایران در دورههای بحران بوده است.
۳- از سوی دیگر، عنصر «آگاهی تاریخی» از فرجام فروپاشی و تجزیه، یکی از ارکان اصلی نظریه بقای ملی است. ایرانیان در طول تاریخ آموختهاند که هرگاه مرکز اقتدار تضعیف میشود و مردم غایب یا منفعلاند، تجزیه و کاهش قلمرو سرزمینی نتیجهای اجتنابناپذیر است؛ اما هرگاه مقاومت فعال شکل میگیرد، روند تجزیه متوقف میشود. این آگاهی در روزهای پس از انقلاب ۱۳۵۷ آشکار شد؛ گروههای مسلح در کردستان، خوزستان و سیستانوبلوچستان تلاش کردند مناطقی را از کنترل دولت موقت خارج کنند، اما مردم با مقاومت فعال مانع تجزیه شدند. این الگوی مقاومت فعال سپس در هشت سال دفاع مقدس و جنگ ۱۲ روزه آزموده شد و امروزه به یک قانون اساسی برای بقای ملی تبدیل شده است: همکاری میان رهبری، مردم و نیروهای مسلح، حلقهای حیاتی برای حفظ تمامیت ارضی است که از دل آن میتواند دولت کارآمد نیز زاده شود.
۴- بدینترتیب، آنچه میتوان آن را «الهیات بقا» در تجربه تاریخی ایران نامید، بر شبکهای پنجگانه از عناصرِ بههمپیوسته استوار است: مرکزیت اقتدار سیاسی، انسجام نهادهای دولتی، هماهنگی نیروهای مسلح، مقاومت فعال جامعه و آگاهی تاریخی مردم که دوباره احضار شده است، پنج عنصر بقای ملی ما هستند. هرگاه این عناصر در کنار یکدیگر عمل کردهاند، ایران توانسته حتی در سختترین شرایط از فروپاشی کامل عبور کند، اما هرگاه یکی از این حلقهها گسسته شده، ساختار دولت یا قلمرو سرزمینی دچار آسیب جبرانناپذیر شده است. بنابراین، انتخاب رهبر جدید انقلاب اسلامی در این چارچوب نه صرفاً یک تغییر در رأس قدرت، بلکه بخشی از فرآیند تداوم تاریخیِ کشور است. سرعت این انتقال نشان داد که ساختار سیاسی ایران در یکی از حساسترین لحظات خود توانسته است از ایجاد خلأ قدرت جلوگیری کند و زنجیره فرماندهی و تصمیمگیری ملی را حفظ نماید.
۵- ایران امروز در حال عبور از یک وضعیت استثناییِ بحرانی است. جامعه ثبات میخواهد؛ ثباتی که چشمانداز آن هر چند کمرنگ، اما در حال شکلگیری است و کیفیتِ مدیریت این گذار، نقش تعیینکنندهای در آینده کشور خواهد داشت. باید آگاه بود که کوچکترین ناهماهنگی یا ضعف در انسجام دولت، هماهنگی نیروهای مسلح و مقاومت فعال جامعه میتواند ظرفیت دفاعی و توان راهبردی کشور را در میانه جنگ کاهش دهد و دشمنان خارجی را به پیشروی تشویق کند. ایران باید از این خطر برکنار بماند تا رهبری جدید انقلاب، نقشه راه عبور از بحران جنگ را با هدف بازسازی جامعه و کشور ترسیم کند.
اطلاعات