نورنیوز-گروه سیاسی: دریا به نام تو آرام گرفت…
به یاد دریاسالار شهید علی شمخانی
در تاریخ این سرزمین، بعضی نامها دیر به آسمان میرسند؛
نه از آن رو که راه را نمیشناسند،
بلکه چون زمین هنوز به حضورشان محتاج است.
تو از اهواز برخاستی؛
از کنار کارون، از همسایگی اروند،
از شهری که جنگ را با پوست و استخوان لمس کرد.
جنگ، برای تو یک فصل نبود؛
سالها در جانت ادامه داشت.
و پیش از آنکه خودت عازم آسمان شوی،
خانهات طعم شهادت را چشیده بود.
دو برادرت در دفاع مقدس،
در آن هشت سال آتش و ایمان،
پر کشیدند و رفتند.
داغشان بر دل خانواده نشست،
اما در نگاه تو، اندوه به عهد بدل شد؛
عهدی خاموش که راهشان زمین نماند.
بارها پیش از این نیز فرشته شهادت به تو لبخند زده بود…
چندین بار مرگ از کنار تو گذشته بود،
دست بر شانهات گذاشته بود،
اما تو هنوز کاری ناتمام داشتی.
گلوله و ترکش، سهم تنت شد
اما روحت را نتوانستند ببرند.
در جنگ دوازدهروزه نیز دشمن تو را نشانه رفت.
آتش آمد،
خون آمد،
زخم نشست بر تنت؛
اما شهادت، آن روز تو را با خود نبرد.
انگار تقدیر میخواست صبرت کامل شود،
تا آخرین صفحهی مأموریتت نوشته شود،
بعد…
زندگی تو فقط میدان نبرد نبود؛
میدان قضاوت هم بود.
سالها حاشیه ساختند،
داستان بافتند،
نامت را در گردوغبار تردید پیچیدند.
ترور همیشه با گلوله نیست.
گاهی با کلمه است،
با شایعه،
با تحریف.
و تو،
از آن شهیدانی بودی که
صدها بار پیش از شهادت،
ترور شخصیت شدند.
اما هر بار
سکوت کردی و کار کردی؛
نه برای دفاع از نام خودت،
که برای دفاع از امنیت مردمی
که شاید هرگز از پشتصحنهی آن هیاهوها خبر نداشتند.
فرمانده بودی؛
اما بیش از آن، تحمل داشتی.
هم زخم جنگ را تاب آوردی،
هم داغ برادران را،
هم زخم زبان را.
دریا تو را خوب میشناخت.
میدانست پشت آن آرامش،
چه طوفانهایی را از سر گذراندهای.
اقتداری که ساختی فقط در سلاح و سامانه نبود؛
در این بود که کشوری احساس کند
میتواند بایستد،
بیآنکه خم شود.
و سرانجام، آنگاه که همهچیز به نقطهی تلاقی رسید،
شهادت آمد.
نه ناگهانی،
نه غافلگیرانه؛
شبیه وعدهای که دیر یا زود محقق میشود.
اینبار دیگر مرگ از کنار تو نگذشت؛
تو را با خود برد.
در ماهی که بوی علی(ع) میدهد،
در روزهایی که آسمان نزدیکتر است،
تو هم رفتی؛
آرام،
بیهیاهو،
چنانکه سالها زیستی.
حالا وقتی به کارون نگاه میکنیم،
میدانیم آب، نام تو را با خود میبرد.
تو فقط یک فرمانده سلحشور نبودی؛
مردی بودی که هم میدان جنگ را دید،
هم میدان تهمت را،
هم زخم گلوله را چشید،
هم داغ برادران را بر دل نگه داشت،
و هم زخم بیانصافی را.
و عاقبت،
بیآنکه خم شود،
رفت.
دریا به نام تو آرام گرفت…
اما قصهی ایستادگیات
در دل این خاک
هنوز
ادامه دارد.