نورنیوز-گروه بینالملل: گراهام در سالهای اخیر کوشیده است خود را نه صرفاً یک سناتور جمهوریخواه، بلکه حلقه واسط و مهارکننده ترامپ معرفی کند؛ شخصیتی که هر تصمیم مهم کاخ سفید باید از کانال او عبور کند. این تصویرسازی اکنون از سیاست داخلی عبور کرده و به سیاست خارجی رسیده است. حضور او در تلآویو و سخنان روحیهبخش برای صهیونیستها، تلاشی بود برای القای این گزاره که شکافی میان ترامپ و نتانیاهو وجود ندارد و مسیر آینده، از پیش تعیین شده است.
گراهام با طرح ادعای «نابودی بزرگترین حامی دولتی تروریسم» و ترسیم سناریوی سقوط بازیگران محور مقاومت، کوشید خود را ناجی امنیت اسرائیل معرفی کند؛ در حالی که این ادبیات بیش از آنکه بر واقعیتهای میدانی تکیه داشته باشد، بازتاب رویاپردازیهای جنگطلبانه است. او در واقع همزمان دو نقش را پیگیری میکند: پدرخوانده ترامپ و پدرخوانده اسرائیل.
دوگانهسازی جنگ و مذاکره
راهبرد گراهام مبتنی بر ساخت یک دوگانه سادهسازیشده است: یا مذاکرهای که به «تسلیم ایران» بینجامد یا جنگی که کار را «یکسره» کند. این چارچوبسازی هدفمند، در حالی صورت میگیرد که ترامپ پس از دیدار با نتانیاهو بر ادامه مسیر مذاکره تأکید کرده بود.
گراهام با طرح ادعای «پنجره تاریخی» و «ضعیفترین وضعیت ایران»، میکوشد فضای تصمیمسازی را به سمت گزینه نظامی سوق دهد. این همان تکنیک کلاسیک فشار حداکثری در قالب ادبیات امنیتی است؛ القای فوریت، بزرگنمایی فرصت و کوچکنمایی هزینهها. اما تجربههای پیشین آمریکا در منطقه نشان داده است که آغاز جنگ ممکن است ساده باشد، اما پایان آن هرگز در کنترل آغازگر باقی نمیماند.
همدستی با نتانیاهو؛ فرار از مسئولیت
همافزایی گراهام و نتانیاهو بیش از هر چیز، در تلاش برای تحمیل گزینه جنگ به ساختار تصمیمگیری آمریکا قابل مشاهده است. گراهام میکوشد تصمیم را به نام ترامپ ثبت کند، اما هزینهها را متوجه کاخ سفید سازد. او خود را نظریهپرداز معرفی میکند، نه تصمیمگیر نهایی؛ الگویی که امکان شانه خالی کردن از پیامدهای یک بحران فراگیر را فراهم میسازد.
در این چارچوب، امنیتفروشی به ساکنان سرزمینهای اشغالی به بهای ناامنسازی کل منطقه پیگیری میشود. حال آنکه تجربههای میدانی اخیر نشان داده است که ساختار امنیتی اسرائیل پس از عملیات «طوفان الاقصی» با چالشهای بنیادین مواجه شده و ترمیم آن با شعارهای جنگطلبانه ممکن نیست.
کابوس راهبردی برای واشنگتن
ایران در حالی وارد مذاکرات شده که همزمان بر توان بازدارندگی خود اتکا دارد. رزمایشهای اخیر و آمادگی نیروهای مسلح، پیام روشنی از اراده دفاعی تهران مخابره کرده است. معادلهای که گراهام ترسیم میکند، بر فرضیه «جنگ کوتاه و تعیینکننده» استوار است؛ اما واقعیتهای ژئوپلیتیکی منطقه چنین سناریویی را تأیید نمیکند.
هرگونه درگیری گسترده، نهتنها امنیت اسرائیل را تضمین نخواهد کرد، بلکه میتواند آمریکا را درگیر جنگی فرسایشی با پیامدهای اقتصادی، سیاسی و امنیتی گسترده سازد. جنگی که آغازش شاید با تصمیم واشنگتن باشد، اما پایانش الزاماً در اختیار آن نخواهد بود. در چنین شرایطی، توهم پدرخواندگی میتواند به کابوس راهبردی برای آمریکا بدل شود.