نورنیوز-گروه بین الملل: سفر بنیامین نتانیاهو به واشنگتن در مقطع حساس مذاکرات ایران و آمریکا، صرفاً یک دیدار دوجانبه معمولی نیست؛ این سفر را باید بهعنوان یک حرکت مداخلهگرانه در صحنه چانهزنی راهبردی تحلیل کرد. همزمانی برجستهسازی گزینههای نظامی علیه ایران با روند گفتوگوهای دیپلماتیک، نشان میدهد تلآویو در حال تلاش برای اثرگذاری مستقیم بر چارچوب، سقف و خطوط قرمز مذاکره است؛ نه از بیرون، بلکه از درون معادله تصمیمسازی آمریکا.
در سطح نخست تحلیل، این سفر و فضاسازی رسانهای پیرامون آن، حامل یک پیام روشن به واشنگتن است: اسرائیل نمیخواهد صرفاً نتیجه مذاکرات را ببیند، بلکه میخواهد در شکل دادن به آن نقش داشته باشد. طرح گزینه نظامی در میانه مذاکره، در واقع تلاش برای بازتعریف پارامترهای توافق احتمالی است. این یک فشار پیشینی است تا تیم آمریکایی بداند هر توافقی که از منظر اسرائیل ناکافی تلقی شود، با هزینه امنیتی و سیاسی مواجه خواهد شد. به بیان دیگر، نتانیاهو میکوشد هزینه «توافق نرم» را برای آمریکا بالا ببرد.
در سطح دوم، باید این رفتار را در چارچوب نظریه بازیها فهم کرد. در بسیاری از مذاکرات پیچیده، یک بازیگر ثالث با موضع سختگیرانهتر وارد صحنه میشود تا دامنه امتیازدهی بازیگر اصلی را محدود کند. اسرائیل در اینجا نقش «بازیگر بیرونی تندرو» را ایفا میکند؛ نقشی که حتی اگر کاملاً هماهنگ با واشنگتن نباشد، میتواند بهطور غیرمستقیم اهرم فشار مذاکرهکننده آمریکایی را تقویت کند. مذاکرهکننده میتواند بگوید: «اگر توافق به اندازه کافی سختگیرانه نباشد، ریسک بیثباتی امنیتی بالا میرود.» در این چارچوب، تهدید اسرائیل لزوماً ضد مذاکره نیست؛ بلکه میتواند بخشی از معماری فشار پیرامونی مذاکره باشد.
سطح سوم تحلیل به سیاست داخلی اسرائیل بازمیگردد. نتانیاهو در شرایطی با فشارهای سیاسی، شکاف اجتماعی و چالشهای امنیتی مواجه است. برجستهسازی تهدید ایران و نمایش آمادگی برای اقدام، کارکرد بسیج سیاسی داخلی دارد. او با انتقال کانون توجه به «تهدید خارجی فوری»، تلاش میکند انسجام امنیتی ایجاد کند و مخالفان را در موقعیت پرهزینه انتقاد از رویکرد سختگیرانه قرار دهد. بنابراین بخشی از این موضعگیریها مصرف داخلی دارد، حتی اگر به زبان سیاست خارجی بیان شود.
سطح چهارم، ساختن «روایت پیشینی مشروعیت» است. وقتی یک مقام ارشد بهطور مکرر درباره تهدید، فوریت و گزینه نظامی صحبت میکند، در حال ایجاد بستر روایی برای اقدامات بعدی است — حتی اگر آن اقدامات در حد عملیات سایبری، خرابکاری صنعتی یا حملات محدود باقی بماند. پیشروایتسازی باعث میشود هر اقدام بعدی بهعنوان واکنش ناگزیر به خطر معرفی شود، نه تصمیم انتخابی. این تکنیک در مدیریت ادراک بینالمللی نقش مهمی دارد.
نکته مهم دیگر این است که تهدید به اقدام مستقل، الزاماً به معنای توان اجرای یک جنگ گسترده مستقل نیست. برآوردهای نظامی نشان میدهد حمله وسیع و پایدار علیه ایران بدون پشتیبانی مستقیم آمریکا با محدودیتهای جدی عملیاتی و دفاعی روبهروست، بهویژه در برابر ظرفیت موشکی و پاسخ متقابل. بنابراین باید بین «گزینه نظامی رسانهای» و «گزینه نظامی عملیاتی» تفکیک کرد. اولی ابزار فشار است؛ دومی نیازمند ائتلاف، پشتیبانی و آمادگی چندلایه است.
در عین حال، نباید یک خطای تحلیلی معکوس هم رخ دهد: اینکه چون تهدید ممکن است بزرگنماییشده باشد، پس کاملاً بیاثر است. در محیطهای پرتنش، انباشت تهدید، هشدار اطلاعاتی، رزمایش و عملیات محدود میتواند ریسک سوءمحاسبه را بالا ببرد. تاریخ بحرانهای امنیتی نشان میدهد بسیاری از درگیریها نه از تصمیم برای جنگ، بلکه از زنجیره خطاهای ادراکی آغاز شدهاند. بنابراین حتی تهدیدهای ابزاری هم میتوانند پیامدهای واقعی تولید کنند.
از زاویه دیگر، این رفتار لزوماً به معنای تابع بودن آمریکا از اسرائیل نیست، بلکه نشانه وجود یک چانهزنی درونائتلافی است. روابط واشنگتن–تلآویو همیشه ترکیبی از همپوشانی راهبردی و اختلاف تاکتیکی بوده است. اسرائیل تلاش میکند بر تصمیم آمریکا اثر بگذارد؛ آمریکا نیز بر اساس محاسبات کلانتر خود شامل بازار انرژی، ثبات منطقه، رقابت قدرتهای بزرگ و هزینههای نظامی تصمیم میگیرد. اثرگذاری با کنترل یکسان نیست.
سفر نتانیاهو و برجستهسازی گزینه نظامی را باید بخشی از «مهندسی محیط مذاکره» دانست. هدف، توقف مذاکره نیست؛ هدف، شکل دادن به نتیجه آن است. این یک بازی فشار چندسطحی است با مخاطبان متعدد: واشنگتن، تهران، بازیگران منطقهای و افکار عمومی داخلی اسرائیل. در چنین صحنهای، صدای تهدید بلندتر از احتمال اقدام است اما همین صدا میتواند مسیر متن توافق را تغییر دهد.
نورنیوز