نورنیوز- گروه بین الملل: روزنامه واشنگتن پست نوشت: «مارک کارنی»، نخستوزیر کانادا گفته است: پتانسیل جمعی«قدرتهای متوسط » تقریبا نامحدود است. من به کشورهایی مانند برزیل، هند، اندونزی یا آفریقای جنوبی اشاره نمیکنم که اغلب با دموکراسیهای غربی همسو نیستند. به عنوان مثال، «جو بایدن» رئیسجمهور سابق آمریکا دریافت که بسیج کشورهای جنوب جهانی علیه روسیه در اوکراین غیرممکن است. اما همپوشانی زیادی بین دیدگاههای اعضای غیر آمریکایی ناتو یعنی اروپا و کانادا و دموکراسیهای بزرگ شرق آسیا و اقیانوسیه یعنی استرالیا، ژاپن، نیوزیلند، کره جنوبی و تایوان وجود دارد.
«قدرتهای متوسط قدرتمند» در مقایسه با آمریکا، چین و روسیه
واشنگتنپست نوشته است: اگر این کشورها میتوانستند با هم عمل کنند، به خودی خود یک ابرقدرت میشدند. «بلوک اوراسیا» جمعیتی نزدیک به ۹۰۰ میلیون نفر، تولید ناخالص داخلی ۳۹.۵ تریلیون دلار، هزینههای دفاعی ۸۳۰ میلیارد دلار و ۳.۱ میلیون سرباز دارد. مقایسه کنید با جمعیت ۳۳۸ میلیون نفری آمریکا و تولید ناخالص داخلی آن که ۳۱ تریلیون دلاراست، در حالیکه هزینههای دفاعی آنها تقریبا مشابه آمریکا یعنی ۸۵۰ میلیارد دلار در سال جاری میلادی است.
تنها چیزی که مانع قدرتهای متوسط میشود، عدم اتحاد آنهاست. روسیه، چین و آمریکا همگی دولت-ملت هستند. اما ناتو از ۳۲ کشور و اتحادیه اروپا از ۲۷ کشور تشکیل شده است. منابع اروپا به طور نامنسجمی با هم هماهنگ شدهاند و هماهنگی کمی با دموکراسیهای آسیایی وجود دارد که به نوبه خود با آمریکا متحد هستند اما با یکدیگر متحد نیستند.
این واقعیتهای ژئوپلیتیکی به زودی تغییر نخواهند کرد، اما گامهای کوچک و قابل توجهی وجود دارد که این کشورها میتوانند برای اقدام هماهنگتر بردارند. به عنوان مثال، انگلیس باید دوباره به اتحادیه اروپا بپیوندد و اوکراین و کانادا نیز باید اجازه ورود پیدا کنند. (کانادا ممکن است از نظر فرهنگی، ارزشها، تاریخ یا نگرشها مشابه کشورهای اروپایی باشد اما از نظر مکانی در قاره آمریکای شمالی قرار گرفته و بخشی از اروپا نیست.)
اتحادیه اروپا باید الزام خود برای اتفاق آرا را پایان دهد تا کشورهای کوچکی مانند مجارستان یا اسلواکی نتوانند مانع اقدام جمعی شوند. باید یک گفتوگوی «چهارجانبه» جدید بین اروپا، استرالیا، ژاپن و کره جنوبی برقرار شود که شاید در نهایت منجر به جهانی شدن ناتو یا ایجاد یک همتای آسیایی شود.
در همین حال، اتحادیه اروپا باید برای ایجاد یک «ارتش اروپایی» تلاش کند. کشورهای نوردیک-بالتیک ۸ شامل دانمارک، استونی، فنلاند، ایسلند، لتونی، لیتوانی، نروژ و سوئد پیشگامان ادغام دفاعی هستند.
تمام کشورهای غربی در حال حاضر به توافقات تجارت آزاد برای کاهش وابستگی خود به ایالات متحده دست یافتهاند؛ اتحادیه اروپا معاهدات تجاری با هند و پنج کشور آمریکای جنوبی منعقد کرده است، در حالی که کانادا مشارکتهای تجاری محدودتری با چین و قطر برقرار کرده است.
کارهای بسیار بیشتری میتوان برای افزایش تجارت بین اروپا و آسیا انجام داد؛ نخست وزیر کانادا میخواهد «پلی بین مشارکت ترانس پاسیفیک و اتحادیه اروپا ایجاد کند که یک بلوک تجاری جدید با ۱.۵ میلیارد نفر ایجاد خواهد کرد.»
همچنین برای کشورهای منطقه اوراسیا ضروری است که قابلیتهای دفاعی خود را گسترش دهند تا دیگر به ایالات متحدهی دمدمی مزاج وابسته نباشند.
در حال حاضر این اتفاق در حال رخ دادن است؛ هزینههای دفاعی اروپا در دهه گذشته تقریبا دو برابر شده است و همچنان در حال افزایش است. یک شرکت آلمانی به زودی گلولههای توپخانه ۱۵۵ میلیمتری بیشتری در سال نسبت به کل ایالات متحده تولید خواهد کرد. اوکراین میتواند ستون دفاع اروپا برای دهههای آینده باشد.
اروپا صنعت دفاعی پیشرفتهای دارد، اما کشورهای اروپایی نیز به شدت از کارخانههای کره جنوبی استفاده میکنند. به عنوان مثال، لهستان در حال خرید تانک، هویتزر و جنگندههای کره جنوبی است، در حالی که نروژ به تازگی تصمیم گرفته است دو میلیارد دلار برای خرید توپخانه موشکی دوربرد از کره جنوبی هزینه کند. با توجه به تهدیدهای ترامپ، قابل درک است که متحدان ایالات متحده به دنبال کاهش وابستگی به سیستمهای تسلیحاتی ایالات متحده باشند.
به عنوان مثال، کانادا در حال بررسی خرید جنگندههای گریپن سوئدی بیشتر و اف-۳۵های کمتری است. البته، هنوز برخی قابلیتهای کلیدی شامل هواپیماهای رادارگریز، موشکهای دوربرد، شناسایی ماهوارهای وجود دارد که متحدان در آنها از آمریکا بسیار عقبتر هستند. مهمترین این قابلیتها، سلاحهای هستهای است.
تنها دو متحد واشنگتن در اروپا یعنی انگلیس و فرانسه سلاحهای هستهای خود را دارند و لندن برای پرتابگرها به موشکهای تریدنت ساخت ایالات متحده متکی است.
اکنون که متحدان دیگر نمیتوانند روی آمریکا حساب کنند ( یک نظرسنجی اخیر نشان داد که تنها ۱۸ درصد از آلمانیها واشنگتن را متحدی قابل اعتماد میدانند)، شایسته است که تعداد بیشتری از اروپاییها بازدارندههای هستهای خود را به دست آورند. در حال حاضر زمزمههای زیادی در مورد هستهای شدن کانادا، کشورهای شمال اروپا، آلمان، لهستان، کره جنوبی و حتی ژاپن وجود دارد.
طرفداران «اول آمریکا» ممکن است با اینکه متحدان واشنگتن راه خود را بروند، مشکلی نداشته باشند. ترامپ حتی ادعای افزایش هزینههای دفاعی اروپا را نیز مطرح میکند. اما روسای جمهور آینده ممکن است از نتیجه راضی نباشند؛ اگر متحدان آمریکا برای تجارت و امنیت کمتر به آمریکا وابسته باشند، دستور دادن به آنها بسیار دشوارتر خواهد شد و احتمال تجارت آنها با آمریکا کمتر میشود.
آمریکا حتی ممکن است پایگاههای خارج از کشور خود را که برای اعمال قدرت استفاده میکند، از دست بدهد. ترامپ در تلاش برای تصاحب گرینلند، تلویحاً گفت که ایالات متحده به احتمال زیاد از قلمرو خود دفاع خواهد کرد. پس چرا کشورهای دیگر باید میزبان پایگاههای ایالات متحده در خاک خود باشند؟
اگر «قدرتهای میانی قدرتمند» بتوانند متحد شوند، دلتنگ دوران سلطه آمریکا نخواهند شد - اما احتمالاً آمریکاییها دلتنگ آنها خواهند شد.