نورنیوز-گروه بین الملل: سخنان اخیر ترامپ با اما و اگرها و تناقضگوییهایش و همچنین پست دیشب علی لاریجانی دبیر شعام صرف نظر از انگیزههای داخلی همزمان با سفر نخست وزیر قطر میتواند معطوف به شکلگیری «روزنهای تنگ» برای دیپلماسی شده باشد که البته بهتر است آن را «تنفسی» در فضای تشدید تنش بدانیم.
جمعبندی نگارنده این است که فعلا اصل مذاکرات شروع نشده است و ظاهرا در نتیجه میانجیگریها و تکاپوی دیپلماتیک، دو طرف آمریکایی و ایرانی در حال بررسی چارچوبی برای مذاکرات هستند و به گفته دبیر شعام شکلگیری چنین چارچوبی «در حال پیشرفت» است؛ به این معنا که کار دستیابی به همین ساختار هم هنوز نهایی نشده است.
غالبا هم چنین ساختاری درباره میزبان مذاکرات، قالب گفتگو و دستور کار مذاکراتی است. هر سه فاکتور هم مهم است؛ این که میزبانِ میانجیگر از چه سطح قدرت چانهزنی به ویژه در دولت آمریکا برخوردار باشد. در این باره چندان محتمل نیست که عمان گزینه مرجّح بماند. ظاهرا ترامپ بر خلاف پیشینیان خود چندان از این کانال راضی نیست و البته مسقط ارتباطات نزدیکی هم مانند آنکارا و دوحه با ترامپ ندارد.
همچنین این که گفتگو در چه فرمتی انجام شود که احتمالا این بار در صورت نهایی شدن ساختار، مستقیم باشد، و این که چه دستورالعملی تعیین شود که احتمالا فعلا همچنان برنامه هستهای بدون پرداختن به مسائل چالشی دیگر باشد روشن نیست. البته این هرگز بدان معنا هم نیست که اگر امروز ترامپ با چنین دستور کاری موافقت کند، از موضوعات دیگر چون موشکی و منطقهای عبور کرده است.
فارغ از این که مباحث کلیدی دیگری هم در چارچوب همان دستور کار برنامه هستهای مانند غنیسازی اورانیوم یا انتقال ذخایر آن مطرح شده باشد یا خیر، آنچه گفته شد، تقریبا تصویری از همان «تنفس» یا «روزنه تنگ دیپلماسی» میباشد.
اکنون پرسش این است این وضعیت به کجا خواهد انجامید؟ واقعیت این است که فعلا تحولات در سطحی نیست که مبنای ترسیم دورنمای یک توافق باشد. وضعیت هنوز بسیار شکننده است و فعلا مشخص نیست که این ساختار مذاکراتی کاملا تکمیل و نهایی شود یا خیر و اگر هم شود ترامپ ممکن است در لحظهای نارضایتش گل کند و زیر میز بزند.
اما پرسش دیگر این که «تنفسی» که پیش آمده، صرفا معطوف به پیشرفت تحرکات دیپلماتیک است یا عوامل مهم دیگری در آن دخیل است. اگر تهدیدهای ترامپ در اثنای اعتراضات را معطوف به برنامه قبلی برای حمله بدانیم که این حمله تا حدودی در حال دور شدن از «وقت طلایی» خود است و میبایست دستکم طی یکی دو هفته اخیر رخ میداد که هم فضای آمریکا و غرب با توجه به تحولات داخلی در ایران آمادگی بیشتری داشت و نیز ترامپ توانسته بود سریعتر با اجرای تهدیدهایش تصویری قویتر از خود بسازد. از اینجا این پرسش نشات میگیرد که آیا اساسا برنامه قبلی برای حمله به ایران در میان نبوده است؟
یا این که تصمیمی پیشینی برای حمله وجود داشت اما بر مبنای این تصور بوده است که تهران در سایه بحرانها و اوضاع دشوار داخلی خود قادر به فرا رفتن از حد خاصی از پاسخگویی نیست؛ ولی پایان یافتن اعتراضات و احتمال واکنشی گسترده به هر نوع حمله، ممکن است محاسبات هزینه فایده ترامپ را تحت الشعاع قرار داده و باعث نگرانی او نسبت به وقوع یک درگیری کنترل نشده شده باشد. البته ابتدا این نگرانی در اسرائیل هم نسبت به گسترش جنگ وجود داشته و باعث شد نتانیاهو از ترامپ بخواهد اندکی صبر کند تا اسرائیل خود را آماده کند.
بنابراین، آیا محاسبات جدید موجب تغییر طرح حمله محدود به یک حمله بزرگ به ایران شده است و این میطلبد تجهیزات بیشتری به ویژه پدافندی به منطقه گسیل شود و اکنون آمریکا در حال آماده کردن خود برای چنین جنگی است؟ یا این که همچنان ممکن است «نگرانی» از خروج اوضاع از کنترل دوباره موجب تردید ترامپ شود و به ابقای وضعیت جنگی به امید تشدید بحرانهای داخلی ایران اکتفا کند. به هر حال، به همان اندازه که ایران نگران جنگ است و آن را «حیاتی» میداند؛ ترامپ نیز نگران تبعات پرهزینه بودن آن و خروج اوضاع از کنترل است.
در این میان نباید نقش متغیر «موساد» و نتانیاهو را فراموش کرد. این عامل به دلایلی میتواند نقش نگرانی از پیامدهای خروج اوضاع در خاورمیانه از کنترل را در تصمیمگیری ترامپ کمرنگ یا خنثی کند. به هر حال باید منتظر ماند و دید. اما «تا این لحظه» همچنان احتمال درگیری نظامی در آینده بیشتر است.
کانال تلگرامی گل عنبری