نورنیوز- گروه فرهنگی: کمتر از یک ماه به آغاز جشنواره فیلم فجر باقی مانده اما هنوز مهمترین پرسش بیپاسخ مانده است: «جشنواره دقیقاً کجاست؟» نه بهمعنای جغرافیایی، بلکه از حیث هویت، برنامه و نسبتش با جامعه. در حالی که تقویم بهسرعت ورق میخورد، فضای رسانهای کشور بیش از آنکه درگیر بحث درباره فیلمها، جریانها و نگاههای تازه سینمای ایران باشد، با نوعی سکوت و ابهام مواجه است؛ سکوتی که نه نشانه آرامش، بلکه حاصل بیخبری است. جز رونمایی از پوستری که خود بهجای ایجاد اجماع، با انتقاد صریح علی نصیریان مواجه شد، هنوز نشانهای جدی از شکلگیری رویداد سینمایی فجر چهلوچهارم دیده نمیشود. این وضعیت، برای جشنوارهای که قرار است ویترین سینمای ایران باشد، عادی نیست.
رهایی از تعلیق زیر نور سینما
این بیخبری زمانی نگرانکنندهتر میشود که آن را در بستر شرایط عمومی جامعه ببینیم. جامعه ایران، مدت کوتاهی است که از یک جنگ ۱۲روزه ظالمانه عبور کرده است؛ تجربهای پرتنش که فارغ از نتایج سیاسی و نظامی، فشار روانی سنگینی بر افکار عمومی وارد کرد. در چنین فضایی، جامعه نیازمند نشانههایی از ثبات، تداوم و بازگشت به زندگی عادی است. فرهنگ و هنر، بهویژه سینما، یکی از معدود حوزههایی است که میتواند این نقش را ایفا کند؛ نه با انکار واقعیتها، بلکه با روایتگری، همدلی و ایجاد امکان گفتوگوی جمعی.
سینما در این معنا صرفاً ابزار سرگرمی نیست؛ یکی از مهمترین منافذ خروج جامعه از وضعیت تعلیق روانی است. جشنواره فیلم فجر نیز اگر بخواهد به رسالت تاریخی خود وفادار بماند، باید این کارکرد را جدی بگیرد. جشنوارهای زنده، پویا و باکیفیت، میتواند به مردم بگوید که زندگی فرهنگی کشور متوقف نشده، روایت همچنان جاری است و امید، هنوز امکان بازسازی دارد. اما تحقق این نقش، نیازمند مدیریت دقیق، شفافیت و احترام به مخاطب است؛ عناصری که در وضعیت فعلی، کمرنگ به نظر میرسند.
ابهام در قوانین، تغییرات پیدرپی مقررات و نامشخص بودن سازوکار انتخاب فیلمها، جشنواره را از یک نهاد فرهنگی قابل اتکا به رویدادی واکنشی و لحظهای نزدیک میکند. جشنوارهای که قواعدش مدام بازنویسی میشود، ناخواسته این پیام را مخابره میکند که ثبات، اولویت ندارد. حذف یا کمرنگ شدن نهادهایی مانند هیئت انتخاب و تمرکز تصمیمگیری در یک نقطه، هرچند ممکن است در کوتاهمدت برخی فشارها را کاهش دهد، اما در بلندمدت به بحران هویت منجر میشود. جشنواره بدون خرد جمعی، جشنوارهای شکننده است.
فرصتی که نباید هدر برود
از سوی دیگر، سکوت رسانهای و تأخیر در تعامل با خبرنگاران، تنها یک مسئله صنفی نیست. رسانهها بخشی از زیستبوم جشنوارهاند؛ همانها که تنور گفتوگو را گرم میکنند، بحث میسازند، نقد مینویسند و جشنواره را از یک رویداد اداری به یک تجربه اجتماعی تبدیل میکنند. وقتی این پیوند بهموقع شکل نگیرد، جشنواره پیش از آغاز، بخشی از انرژی خود را از دست میدهد.
با این همه، هنوز میتوان از فجر ۴۴ بهعنوان یک فرصت یاد کرد. اتفاقاً شرایط خاص امروز، این امکان را فراهم کرده که جشنواره معنای تازهای پیدا کند؛ معنایی فراتر از رقابت و سیمرغ. اگر برگزارکنندگان بهجای واکنشهای دقیقه نودی، به سمت تثبیت قواعد، شفافسازی تصمیمها و گفتوگوی فعال با سینماگران و رسانهها حرکت کنند، فجر میتواند دوباره به نقطه تمرکز امید فرهنگی تبدیل شود. نشاطی که جامعه به آن نیاز دارد، از دل کیفیت و صداقت بیرون میآید، نه از تورم تعداد فیلمها یا بزک ظاهری.
جشنوارهای با برنامهریزی دقیق، انتخابهای قابل دفاع و نگاه مسئولانه به شرایط اجتماعی، میتواند نقش ترمیمکننده ایفا کند؛ نقشی که امروز بیش از هر زمان دیگری ضروری است. مردم نیاز دارند خودشان را روی پرده ببینند، نه فقط در قالب بحران، بلکه در هیئت انسانهایی که هنوز میخندند، مقاومت میکنند، عاشق میشوند و آینده را تصور میکنند. این همان جایی است که سینما میتواند فاصله میان اضطراب و امید را پر کند.
جشنواره فیلم فجر، بخشی از حافظه فرهنگی ماست. اگر این حافظه با بینظمی و سکوت مخدوش شود، بازگرداندن اعتماد دشوار خواهد بود. اما اگر همین روزهای باقیمانده با تصمیمهای سنجیده، اطلاعرسانی شفاف و نگاهی امیدوارانه مدیریت شود، فجر ۴۴ میتواند به نشانهای از بازگشت تعادل و عقلانیت در فضای فرهنگی کشور بدل شود. سینما هنوز این ظرفیت را دارد؛ به شرط آنکه جشنواره، پیش از هر چیز، خودش از وضعیت تعلیق خارج شود.