نورنیوز- گروه سیاسی: تجربه کاری خبرنگاران و فعالان عرصه اطلاع رسانی در ایران، طی دفاع مقدس 12 روزه، از جهاتی تجربهای منحصر به فرد و بسیار درسآموز و مهم است. درک این موضوع که جامعهی خبری ایران در قبال این بحران غافلگیرکننده چقدر توانست موفق و مؤثر عمل کند، موضوعی اساسی است. شناخت موانع و تنگناهایی که احیاناً مسیر اطلاعرسانی دقیق و باورپذیر را مسدود یا محدود کند از ضروریات تحقیق در باب کارنامهی حرفهای خبرنگاران در داخل ایران است.
نورنیوز در آستانه 17 مرداد، روز خبرنگار، با درک این ضرورت اساسی، تنی چند از کارشناسان پیشکسوت رسانه و خبر را دعوت کرد تا به ارزیابی نبرد خبری ایرانیان در خلال دفاع مقدس 12 روزه بپردازند. محمد عطریانفر، محمد خدّادی، و بیژن مقدم، دعوت این پایگاه خبری-تحلیلی را پذیرفتند و در میزگردی تحلیلی به ابعاد این ماجرا پرداختند. فیلم کامل این نشست و نیز خلاصه ای از آن، روزهای قبل روی سایت نورنیوز و صفحات شبکههای اجتماعی آن منتشر شده بود. اکنون متن مکتوب این نشست به طور کامل در اختیار مخاطبان قرار می گیرد. ذکر این نکته ضروری است که جای خالی یک خبرنگار که مشخصاً فعالیت میدانی در روزهای جنگ اخیر داشته باشد در این نشست مشهود است. نورنیز امیدوار است در فرصتی دیگر همین بحث را از زبان خبرنگاران حاضر در میدان روایت کند.
با عرض سلام خدمت مهمانان عزیز؛ ما امروز به مناسبت روز هفدهم مرداد روز خبرنگار و اهالی رسانه دور هم جمع شدیم تا در خصوص این روز و به طور ویژه در خصوص ارزیابی عملکرد رسانهها و خبرنگاران در شرایط بحران و مهمترین بحرانی که پشت سر گذاشتیم، یعنی جنگ دوازده روزه صحبت کنیم.
در ابتدا لازم است یاد کنیم از شهدای خبرنگار که این روز به یاد آنها نامگذاری شده است. لازم است از تمام کسانی که خون خود را در مسیر اطلاعرسانی اهدا کردندد، یاد کنیم؛ همه خبرنگارانی که در جنگ غزه و همچنین در جنگ دوازده روزه، در مسیر اطلاعرسانی به مردم جانشان را اهدا کردندد. اگر اجازه بدهید من یک طرح موضوعی داشته باشم و هر کدام از عزیزان که مایل بودند، در این خصوص صحبت کنند.
جنگ دوازده روزه که در ایران اتفاق افتاد، به ما برش نازکی از رابطه حکمرانی رسانه و مردم را نشان داد، برش نازکی از اینکه در شرایط بحرانی این مثلث و این رابطه به چه نحوی پیش میرود؛ در ابتدا مایلم که ارزیابی مهمانان گرامی را در خصوص عملکرد رسانهها و خبرنگاران در این ایام بدانم.
محمد خدّادی:
جریان رسانه و خبر امروز هیچ چیزش مثل گذشته نیست؛ من میگویم امروز یک روز دیگر است و هیچ نسبتی با گذشته ندارد. به همین نسبت انتظاراتی که شما از جریان رسانه و تولید محتوا و خبرنگاران دارید، خوب نسبت به گذشته ندارید. امروز قدرت انسانرسانهها غالب بر جریان رسانه است و اصلا فراموش نکنیم که ما دوازده روز جنگ نظامی داشتیم، اما ۴۵ ساله جنگ روانی و رسانهای داشتهایم. محدود کردن جنگ به این دوازده روز، یک خطای ادراکی است و اصلاً جنگ نظامی برای جنگ روانی است. اساساً ماهیت ترور انسانهای بسیار ارزشمند یعنی فرماندهان ما و بقیه مردم در این ایام، با هدف ضربه زدن به ذهن مردم بود و در تلاش برای فروپاشی نگاه مردم به حاکمیت و همبستگی و تمامیت ارضی بود.
در ارزیابی قضیه، اولین نکته این است که هر کس در رسانهها هر کاری از دستش برمیآمد، در بالاترین ظرفیت انجام داد؛ در خصوص این تلاش هیچ شکی نیست و بیشک محدود به جریان رسانهای هم نبود؛ تمام انسانهایی که ظرفیت کار رسانهای داشتند، چه در داخل چه در خارج، چه شاغل در رسانه، چه دارای امکانات رسانهای حتی با یک تلفن همراه، این کار را انجام دادند.
خروجی این تلاش در افکار عمومی معلوم است ولی در عین حال ما در این زمینه دچار مشکلات عدیده هستیم:
نخست مسئله رسانهداری است؛ به این معنا که جریان رسانه در کشور ما به یک بلا تبدیل شده است: ما در ایران ۱۵ هزار رسانه مجوز فعالیت دارند و حدود ۴۰ یا۵۰ خبرگزاری نیز داریم، ۵۰ کانال تلویزیونی داریم، صد و اندی کانال رادیویی داریم، بزرگترین صدا و سیمای جهان را داریم؛ در حالی که پنج کشور شورای امنیت هرکدام تنها یک خبرگزاری دارند در حالی که ما در ایران به ۴۵ خبرگزاری مجوز فعالیت دادهایم و ۹۰ سایت خبری نیز خود را خبرگزاری میخوانند. این تعداد زیاد رسانه منجر به عدم انتقال صدا میشود، چون مانند این است که به ناگهان صد بلندگو شروع به پخش صدا با هم کنندد، در نتیجه صدایی به جایی منتقل نمیشود.
بحران دوم، مهارت کار رسانه در کشور ما است؛ ما دانش رسانه را تولید کردهایم و هزاران فارغالتحصیل بلکه دهها هزار فارغالتحصیل رسانه داریم، اما دانش تا تبدیل به تجربه نشود، به مهارت تبدیل نمیشود و رسانه نیز نیاز به مهارت دارد؛ به این معنا که اگر خروجی دانش به مهارت منجر نشود، خبرنگار از دل آن دانش بیرون نمیآید.
نکته سوم دولتی بودن رسانهها در ایران است؛ گمان میکنم ما در ایران بیشترین تعداد رسانههای دولتی را در دنیا داریم؛ خب رسانهای که متعلق به دولت باشد، تکلیفش در نوع تولید اطلاعات معلوم است، به این معنا که اساساً ماهیتش ماهیت کار آن تبلیغی است، بماند که حالا مشکلات ساختاری هم دارد. به عنوان مثال، وزارت ورزش و میراث فرهنگی و وزارت نفت و . . . هر کدام یک خبرگزاری دارند؛ یا بسیاری از دستگاههای دولتی روزنامه دارند؛ نگاه مخاطب رسانه دولتی این است که منابع خبر مرتبط با دولت هستند. از لحاظ کارکرد نیز رسانههای دولتی عموماً کارکرد پوششی دارند به این معنا که به بازنشر خبر میپردازند در نتیجه عموم رسانههای ما در تولید خبر چندان نقشی ایفا نمیکنند؛ به گونهای که در بسیاری مواقع، رسانههای ما به دلیل ناآگاهی حتی به قول معروف فریب رسانه خارجی را هم میخورند.
نکته بعدی که از همه وحشتناکتر است این است که رسانههای ما عموماً دیدگاه تولید میکنند. البته نسبت این اظهار نظرها با جایگاه آن آدمها خود یک داستان عجیب وغریب است. یعنی دلیلی ندارد ما باید خبر تولید کنیم . کارکردش باید سوژهای باشد یعنی سراغ آنچه که مردم نمیدانند و در موردش سوال دارند و در خصوص آن ابهام برایشان وجود دارد، بروند نه اینکه افراد را فرا خواند و با آنها گفتگو کند. ما در رسانههای بینالمللی هم گفتگو داریم اما سهم آن ۲۰ درصد است. رسانه باید به مخاطب آنچه را که نمیداند و سوال دارد بدهد نه آنچه که رسانه دلش میخواهد مخاطب بداند.
آقای خدّادی به تکثر رسانهها و مجوزهای فعال رسانهای و خبرگزاریها اشاره کردند. آیا به نظر شما در این دوازده روز، مرجعیت اطلاعرسانی نزد مردم با رسانههای داخلی بود یا خارجی؟
بیژن مقدم:
خدمت شما عرض کنم به نظرم شاید یک قضاوت خطی درباره رسانهها کار سختی باشد، چون ممکن است که سوال اینگونه مطرح شود که اساساً رسانهها در این جنگ دوازده روزه، خوب عمل کردند یا خیر؟ ما بار قبل یک جنگ هشت ساله را تجربه کردیم که اصلا قابل مقایسه نیست چون رسانه هایشان از نظر تکنولوژی قابل مقایسه نیستند، یعنی چیزهای جدیدی الان ظهور و بروز کرده که آن موقع اصلا نبود؛ بنابراین ما با یک تعداد خیلی زیادی رسانه مواجهیم که قاعدتاً نمیتوانیم قضاوت یک دستی نسبت به آنها داشته باشیم.
قضاوتی که شده تا الان گفتهاند که در کلیت رسانهها خوب عمل کردند، با اینکه همه در روز اول غافلگیر شدند، همه به مفهوم کلی؛ وقتی ریز میشوند نقد میکنندد، به صدا و سیما نقد میکنندد، به فلان رسانه نقد میکنند، به کلیت حتی یک داستانی که مثلا ستاد رسانهای ما نداشتیم یعنی هیچ جایی نبود که مثلا بدانیم که متمرکز کار رسانه دارد کار میکند یا دعوت کرده یا باید و نبایدهایی از آنجا صادر شود و در دستور قرار بگیرد. یعنی نسلی را ما داشتیم که تجربه جنگ به هیچ وجه ندارد؛ بنابراین قضاوت یک دست در مورد همه این موارد یک مقداری کار را سخت میکند.
به دو دلیل به نظر من مرجعیت خبری در داخل کشور بود؛ یک بخش این بود که رسانههایی که بیرون از کشور بودند و فارسی زبان بودند خوب عمل نکردند مثل ایران اینترنشنال که خوب شما دیدید تعداد زیادی امضا جمع کردند و گفتند ما دیگر با اینن رسانه مصاحبه نمیکنیم. جنگ یک مقدار زیادی نقابهایی را برداشت، نقابهایی که از پیش هم کنار زده شده بود ولی طبعاً شاید یک تعدادی باور نداشتند این نقابها از بعضی از رسانههای فارسی زبان ما کنار رفت کامل، یعنی رفتند پشت جریان دشمن و برعکس شد.
یک جریان دیگری هم بودند که شاید از آنها انتظار نداشتیم آمدند و پشت ایران و کشور ایستادند و عملاً به آنها نه گفتند؛ بنابراین به طور طبیعی مرجعیت برگشت داخل. یک بخشی از این مربوط میشد به گرفتن اطلاعات دقیق و اینکه بالاخره شرایط جنگی بود. یک بخشی هم مربوط بود به محدودیتهایی که به طور طبیعی در زمان جنگ اعمال میشود، مثل اینکه اینترنت دچار اختلال شد و یا بسته شد و به طور طبیعی بخشی از آن ارتباطات ممکن است قطع شود اما در مجموع میخواهم بگویم که با توجه به اطلاعرسانی که در داخل بود و آن تکثری که اشاره کردیم و اشاره شد به آن، مرجعیت به داخل برگشت.
با توجه به این نظر که در ایام جنگ مردم مرجعیت را به رسانههای داخلی دادند، آیا ما پس از روزهای جنگ توانستیم تنوع روایتها را از طریق رسانهها داشته باشیم؟ آیا این مرجعیت برای روزهای پس از جنگ محفوظ ماند؟
محمد عطریانفر:
شهادت محمود صارمی که از کارمندان خبرگزاری ایرنا بودند و مظلومانه از دست رفت را تسلیت میگویم. اجازه بدهید من یک مقداری بحث نظری کنم. شاعر گفت: خانه از پایبست ویران است/ خواجه در بند نقش ایوان است. ما ظرفیت سختافزاری و صدور مجوزهای فراگیر و گستردهای را تقدیم جامعه کردهایم که ظاهراً با چنین ظرفیتهایی میشود در عرصه رسانه پرواز کرد اما در میانه این آمار، ناگهان این سئوال به ذهنم زد که: ما کجای ماجرا هستیم؟ ما به زمینههای ذهنی و مفاهیم منطقی امر رسانه چگونه مینگریم؟ نسبت رسانه و سیاست چیست؟ که امروز بعد از یک حادثه تلخی مثل جنگ بنشینیم بگوییم که رسانه در کجای این ماجرا است؟
واقعیت این است که من تصور میکنم که حکمرانی در ایران چون درک روشنی از امر مدیریت در عصر معاصر و در دوران جهان توسعهیافته ندارد و همچنان ذهنیتش معطوف به گذشتههای بسیار پیشین است درک دقیقی از نقشآفرینی و جریانسازی و اثربخشی از رسانه ندارد. من بر این باورم که در نظام سلطه جهانی یا به ادبیات دقیقتری اگر بخواهم اشاره کنم، در نظم سیاستورزی مدرن در عصر جدید، رسانه به عنوان یک مولفه بسیار کلیدی و مهم در کنار سیاست مینشیند و به ما این فرمان را صادر میکند که برای دست به دست شدن قدرت و پذیرش مسئولیت و مدیریت توسط بدنه نخبگانی جامعه شما همانطوری که نیازمند باروری فکری در درون یک نهاد مدنی به نام حزب هستید، که آنجا آموزش ببینید تربیت نیرو کنید علماندوزی کنید، برنامه نویسی کنید، استعداد نشان بدهید، جذب عضویت و جذب نیرو و طرفدار داشته باشید و بتوانید در یک مناظره، در یک منازعه کاملاً منطقی، قدرت را از رقیب بگیرید، در کنار آن رسانه نیز نقش بسیار کلیدی و مهمی دارد. امروز نمیخواهم در این جمله خیلی متوقف بشوم که گفت اگر کسی تاریخ نمیداند سیاستورزی نکند، میخواهم عرض کنم که اگر کسی مقولهای به نام رسانه را درک نکند حق سیاستورزی ندارد و این یک امر قطعی است.
به نظرم وقتی که تلقی برخی از دیدگاههای سیاسی حاکم در این کشور این بوده که ما چه نیازی به رسانه داریم، نه امروز که اساساً روند تولید و عرضه محتوای رسانهای از دست قدرت و حاکمیت خارج شده و به صورت کاملاً رها شده و دارد کار خود را میکند و قدرت کنترل ندارند. اگر به گذشته مثلا چهل سال پیش برگردیم، دیدگاه این بوده که ما تنها دو رسانه مکتوب نیاز داریم و آن هم البته مبتنی بر یک تحلیل بوده؛ این استدلال که البته در جای خود هم شاید غلط نبود. حالا به من اجازه بدهید افشا کنم این نظریه در دستگاه فکری دولت مردان ما این باور مستقر شده بود که چون ما در حوزه فعالیتهای مدرن فرهنگی که رسانه هم از مولفههای زیربخشی آن است، قدرت مسلطی نیستیم و قابلیت و توانمندی و خبرگی کافی نداریم و اندیشه چپ مارکسیستی تجربه طولانی مدتی دارد، نه امروز که از عصر نقش آفرینی چپ سیاسی مارکسیستی، از عصر مشروطه تا به امروز و از این نظریه اینگونه تعبیر میشد که هیچ مسلمانی قدرت برابری و رویارویی ندارد، پس منی که امروز در موقعیت اقتدار و استحکام اندیشه سیاسی اسلام هستم با کدام مجوز و اعتقاد باید اجازه بدهم که این میدان فراخ، به روی کسانی که که با ادبیات سیاسی ما سازگار نیستند و میتوانند رقابت کنند و دست برتر را پیدا کنند، باز باشد؟ لذا برای بسته شدن دست ادبیات چپ مارکسیستی در حوزه رسانه ما میآییم این تلقی و باور را در نظام سیاسی حاکم بر کشور تحکیم میبخشیم.