بیستوپنج سال از 11 سپتامبر 2001 (20/6/1380) گذشت.
نورنیوز-گروه بینالملل: در آن روز، تعداد ۱۹ نفر از اعضای القاعده در یک عملیات پیچیده با ربایش چهار هواپیما، به مظاهر و نمادهای قدرت آمریکا حمله تروریستی کردند و با کشته شدن سه هزار نفر و اجرای طرح آسیب به مظهر اقتصادی قدرت آمریکا یعنی برجهای دوقلوی مرکز تجارت جهانی در نیویورک، مظهر نظامی قدرت آمریکا یعنی ساختمان وزارت جنگ موسوم به پنتاگون و قصد حمله به مظهر سیاسی آمریکا یعنی کاخ سفید و کنگره که البته تحقق پیدا نکرد، نقطه عطفی در روابط بینالملل شکل گرفت که اثرات عمیق آن هنوز حس میشود. از ۱۹ نفری که در آن عملیات دست داشتند ۱۵ نفر تبعه عربستان سعودی، ۲ نفر تبعه امارات متحده عربی، یک نفر تبعه مصر و یک نفر تبعه لبنان
بودند.
قدرت تخریبی که برخورد دو هواپیما به برجهای مرکز تجارت جهانی در نیویورک برخورد کردند و انفجار حاصل از آن، براساس برخی تخمینها بیش از ۲۵ هزار فارنهایت، تولید حرارت کرد که معادل قدرت تخریبی یک بمب هستهای تاکتیکی قلمداد میگردد. هیچگاه در تاریخ آمریکا حادثهای به این میزان و به این شکل، تلفات بوجود نیاورده است. دامنه حادثه به آمریکا ختم نشد و جهان وارد مرحله جدیدی شد. ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱، نقطه عطفی در روابط بینالمللی محسوب میشود. چگونه میتوان روابط بینالمللی در یک ربع قرن گذشته را مورد تجزیه و تحلیل قرار داد؟ در پاسخ، سه مفهوم کلیدی قابل شناسایی و بررسی میباشند: «محوریت ترس در روابط بینالمللی»، «محوریت خشونت چندلایه در روابط بینالمللی» و نهایتاً «بهمریختگی هنجاری در روابط بینالمللی».
حوادث ۱۱ سپتامبر، ترس را تبدیل به موضوع اصلی در مناسبات بینالمللی کرد. روابط بینالمللی ترکیبی ظریف و جدی از کنشگران، نوع و ماهیت کنش بینکنشگران و محیط و فضای کنشگری است. بر همه این عرصه، ترس غالب شد. کنشگران، مخصوصاً دولتها دچار ترس شدند که چگونه در رابطهای نامتقارن، قدرت تسلط و کنترل آنها در لحظهای ممکن است فرو ریزد. ترس تولید شده، برخلاف منازعات پیشین در روابط بینالمللی، توسط دولتها ایجاد نشده بود.
گروهی مانند القاعده که از آن به عنوان کنشگر غیرحکومتی یاد میشود، در رابطهای بسیار نابرابر، ترسی را به آمریکا تزریق کرد که سابقه نداشت. ترس ایجاد شده از ایالات متحده و کشورهای همپیمان آن، خود به خلق استراتژیها، نهادها، برنامهها و عملیات ضدتروریستی منجر شد، یعنی برنامههای ضد ترس. جنگ جهانی علیه تروریسم تبدیل به کلان راهبرد ایالات متحده شد و طراحی و عملیات نهادهای چندجانبه نظامی، حول مفهوم مبارزه با ترور متمرکز گشت.
و البته این تمرکز بسیار پرهزینه و خشونتزا بود. خشونتهای چندلایهای که بعد از ۱۱ سپتامبر ایجاد شد، بیتردید سابقهای در تاریخ طولانی روابط بینالملل ندارد. دانشگاه معروف براون در ایالات متحده، پروژهای بنام «هزینههای جنگ» دارد که بهطور منظم دادههای مربوط به جنگها و هزینههای انسانی و غیرانسانی را رصد میکند.
براساس دادههای پروژه دانشگاه براون در مورد هزینههای جنگ، در فاصله ۲۰۰۱ تا ۲۰۰۴ تعداد ۵/۴ تا ۷/۴ میلیون نفر در جنگ علیه ترور، کشته شدهاند. این رقم، افراد مستقیم و غیرمستقیم را در برمیگیرد. تعداد افرادی که مستقیماً در جنگ آمریکا علیه تروریسم کشته شدهاند، براساس آمار این دانشگاه حدود ۹۴۰ هزار نفر میباشند. از این تعداد ۴۲۲ هزار نفر غیرنظامی میباشند .مبلغی که آمریکا در جنگ علیه ترور از ۲۰۰۱ به بعد هزینه کرده، براساس پروژه دانشگاه براون درخصوص هزینههای جنگ، در فاصله ۲۰۰۱ تا ۲۰۲۲، بالغ بر ۸ تریلیون دلار میباشد که شامل هزینه اشغال نظامی افغانستان و عراق و عملیات در خاورمیانه و آفریقا میشود.
خشونت فقط به کشتار انسانها محدود نشده و ابعاد دیگر را نیز در بر میگیرد. خشونت گفتاری و از همه مهمتر خشونتهای گفتمانی به معنای خلق دستگاههای فکری، ادراکی، شناختی و زبانی که در آن، دیگران و عمدتاً مسلمانان خطر قلمداد میگردند، یکی از این ابعاد مهم است. مفهوم امنیتیسازی دیگران، بعد از ۱۱ سپتامبر وارد منظومه فکری و عملیاتی دستگاههای سیاسی و نظامی غربی شد. بدین معنی که هویت دیگران و نه اقدامهای دیگران، منشأ تهدید قلمداد گردید و این خود تولید خشونتهای گسترده کرد.
صرف مسلمان بودن، عرب بودن، خاورمیانهای بودن و شمال آفریقایی بودن، تهدیدزا قلمداد گردید و این صرفاً قلمداد شدن در عرصه ذهن نبود، بلکه به همه ابعاد زندگی اجتماعی آنها تسرّی پیدا کرد. این خشونتها ادامه داشته و تبدیل به جزء جدا نشدنی از ذهنیت امنیتی، مخصوصاً آمریکا شده است. تمامی اقدامات دولت ترامپ در ممنوعیت ورود مسلمانان و تجاوز به دیگران، نشأت گرفته از پدیده امنیتیسازی است.
امنیتیسازی با بهمریختگی هنجارها همراه شد. دولت دوم بوش با حمله به افغانستان و عراق، و دولت ترامپ با تجاوز به میهن عزیز ما همه هنجارهای بینالمللی را زیر پا گذاشتند. نهادهای چند جانبه بینالمللی و حقوق بینالمللی نادیده گرفته و تضعیف شدند. بهم ریختگی نه فقط در مناسبات بینالمللی آمریکا، بلکه در عرصههای داخلی سیاست در آن کشور هم پدیدهای پسا یازده سپتامبری است.بهمریختگی در گفتار و کردار آمریکا، روابط بینالمللی که در دورانهای پیشین تا حدودی قابل پیشبینی بود را دچار آشفتگی و بهمریختگی کرد. هرچه هست تأثیر حوادث ۱۱ سپتامبر بر روابط بینالمللی عمیق و جدّی است و شاید جدیترین آنها، عصبانی و خشمگین شدن ایالات متحده در همه عرصهها میباشد.