نشست شورای حکام آژانس بینالمللی انرژی اتمی در شرایطی برگزار شد که یکی از محورهای اصلی آن، تصویب قطعنامهای غیرقانونی از سوی کشورهای غربی علیه فعالیتهای هستهای ایران و تلاش برای ارجاع پرونده به شورای امنیت بود. پس از آن نیز شورای امنیت تحت فشار آمریکا و تروئیکای اروپایی، با محوریت اقدام علیه ایران تشکیل جلسه داد.
نورنیوز-گروه سیاسی: وجه مشترک این دو نشست، بیش از آنکه نمایش قدرت غرب باشد، پردهای دیگر از سیاسیکاری، مداخلهگری و فرسایش بنیانهای حقوق بینالملل بود؛ روندی که همزمان نشانهای روشن از تغییر مناسبات قدرت در جهان نیز به شمار میرود. اقتدار ایران در تنگه هرمز، در کنار شروط چندگانه تهران برای پایان جنگ، عملاً محاسبه ترامپ درباره امکان استفاده از قطعنامهها برای وادار کردن ایران به تسلیم و مدیریت بازارهای جهانی را با چالشی جدی مواجه کرده است.
حقوق بینالملل زیر چرخهای سیاست قدرت
رفتار آمریکا و تروئیکای اروپایی در شورای حکام و شورای امنیت را میتوان حلقهای دیگر از زنجیرهای دانست که اعتبار حقوق بینالملل را بیش از گذشته فرسوده کرده است. درخواست برای بازرسی از تأسیسات هستهای ایران در شرایطی مطرح شده که برای مراکز هستهای آسیبدیده و بمبارانشده، چارچوب عادی و روشنی در نظام پادمان برای چنین بازدیدهایی وجود ندارد و ایران نیز بر اساس حق دفاع مشروع، تا زمان دریافت تضمینهای عملی، خود را محق به ممانعت از بازرسیها میداند.
از سوی دیگر، نمایندگان چین و روسیه در هر دو نشست بر این نکته تأکید کردهاند که قطعنامه ۲۲۳۱ شورای امنیت در ۱۸ اکتبر ۲۰۲۵ به پایان رسیده و از آن تاریخ، فاقد اثر حقوقی و مأموریت اجرایی است. بر همین اساس، تلاش برای تداوم همان سازوکارها درباره پرونده ایران، بیش از آنکه اقدامی حقوقی باشد، اقدامی سیاسی و مبتنی بر تفسیر گزینشی قواعد بینالمللی است.
در واقع، آنچه در این دو نشست رخ داد، صرفاً تقابل غرب با ایران نبود؛ بلکه آزمونی برای آینده نظم جهانی بود. اگر قواعد بینالمللی تنها زمانی معتبر باشند که با منافع قدرتهای بزرگ همخوانی داشته باشند، دیگر نمیتوان از حقوق بینالملل بهعنوان چارچوبی مستقل و جهانشمول سخن گفت.
گروسی؛ آژانس میان بازرسی و روایتهای ماهوارهای
رافائل گروسی، مدیرکل آژانس، در حالی بر بیطرفی و استقلال خود تأکید دارد که مواضع و اظهارات اخیر او بار دیگر این پرسش را درباره استقلال واقعی آژانس مطرح کرده است. او که سال گذشته با گزارشی مورد انتقاد شدید ایران قرار گرفت و آن گزارش در روند تحولات منتهی به حمله به تأسیسات هستهای ایران مورد استناد قرار گرفت، این بار نیز در نشست شورای حکام ادعاهایی را درباره فعالیتهای هستهای ایران مطرح کرد.
نکته قابل تأمل، ادعای شناسایی فعالیتهای جدید در سایت هستهای کوه کلنگ از طریق تصاویر ماهوارهای است؛ آن هم در شرایطی که بنا بر اظهارات قبلی گروسی، بازرسان آژانس بیش از یک سال است که امکان دسترسی به برخی تأسیسات ایران را نداشتهاند. همین مسئله، پرسشی اساسی ایجاد میکند: چگونه نهادی که مدعی محدودیت در دسترسی میدانی است، میتواند بر پایه تصاویر ماهوارهای درباره ماهیت فعالیتهای یک مرکز هستهای داوری قطعی ارائه دهد؟
این ادعا، بیش از آنکه به یک گزارش فنی شباهت داشته باشد، به همان روایتهایی نزدیک شده که پیشتر از سوی ترامپ و نتانیاهو درباره رصد ماهوارهای برنامه هستهای ایران مطرح شده بود. در مقابل، سکوت یا کمتحرکی در برابر حملات به تأسیسات هستهای ایران و همچنین چشمپوشی از پرسشهای مربوط به برنامه هستهای رژیم صهیونیستی، تردیدها درباره استانداردهای دوگانه را تشدید کرده است.
اجماع غرب ترک برداشت؛ جهان در حال تغییر مسیر است
آمریکا و تروئیکای اروپایی در حالی تلاش کردهاند نتایج شورای حکام و شورای امنیت را بهعنوان پیروزی سیاسی خود معرفی کنند که ترکیب آرا و مواضع قدرتهای بزرگ، تصویری متفاوت ارائه میدهد. قطعنامه شورای حکام با ۲۳ رأی موافق، ۸ رأی ممتنع و ۳ رأی مخالف تصویب شد؛ اما مخالفت چین و روسیه نشان داد که غرب دیگر از اجماع سابق برخوردار نیست.
در شورای امنیت نیز مواضع صریح پکن و مسکو، عملاً هرگونه اقدام علیه ایران را با مانعی جدی مواجه کرده است. این وضعیت نشان میدهد جهان در حال فاصله گرفتن از الگوی یکجانبهگرایی آمریکایی و حرکت به سوی مناسبات چندجانبهتر است؛ روندی که در بریکس و سازمان همکاری شانگهای نیز میتواند ابعاد گستردهتری پیدا کند.
از این منظر، آنچه در شورای حکام و شورای امنیت رخ داد، تنها یک مناقشه درباره ایران نبود؛ بلکه نشانهای از تغییر در معماری قدرت جهانی بود؛ معماریای که در آن کشورهای بیشتری خواهان استقلال سیاسی، نظامی و اقتصادی از ساختارهای تحت رهبری واشنگتن هستند.
قطعنامهها دردهای ترامپ را درمان نمیکنند
ترامپ و متحدان غربی او، همراه با کشورهایی که استقلال راهبردی خود را تا حد زیادی به واشنگتن گره زدهاند، با برجسته کردن قطعنامههای شورای حکام و شورای امنیت تلاش دارند تصویری از فشار فزاینده بر ایران ارائه کنند؛ اما واقعیتهای میدانی و اقتصادی، روایت دیگری را پیش روی افکار عمومی قرار داده است.
ژاپن با رأی خود علیه ایران نمیتواند بحرانهای ساختاری اقتصادش یا تناقض تاریخی خود در مواجهه با بمباران اتمی هیروشیما و ناگازاکی را از حافظه افکار عمومی پاک کند. عربستان نیز با صدور مواضع سیاسی نمیتواند شکستهای راهبردی خود در برابر یمن و وابستگی امنیتی به آمریکا را پنهان سازد؛ بهویژه آنکه تحولات جنگ رمضان بار دیگر نشان داد واشنگتن در بزنگاههای حساس، منافع اسرائیل را بر بسیاری از متحدان عرب خود مقدم میداند.
ترامپ نیز نمیتواند با قطعنامههای سیاسی، واقعیتهای میدان را تغییر دهد. اقتدار ایران در تنگه هرمز، شروط تهران برای پایان جنگ و تحولات بازار انرژی، تصویری متفاوت از ادعای «تسلیم ایران» ارائه میکند. افزایش قیمت نفت تا محدوده ۱۱۰ دلار، گازوئیل تا ۶ دلار و گاز اروپا تا ۸۰ یورو، نشانه آن است که بازارها الزاماً مطابق روایت سیاسی واشنگتن حرکت نمیکنند.
در چنین شرایطی، قطعنامه نه درمان بحران است و نه ابزاری برای بازگرداندن جهان به نظم مطلوب ترامپ. هرگونه تلاش برای تبدیل ادعاهای گروسی درباره کوه کلنگ به مبنایی برای اقدام نظامی، میتواند با واکنشی سخت، سریع و پرهزینه از سوی ایران روبهرو شود. واقعیت این است که جهان دیگر همان جهان گذشته نیست و قطعنامهها نیز دیگر آن قدرت سابق را برای تغییر محاسبات کشورها ندارند.