نورنیوز https://nournews.ir/n/344727
کد خبر: 344727
18 شهریور 1405
نورنیوز تنگنای راهبردی آمریکا برای ادامه جنگ با ایران را بررسی می کند؛

سپتامبر سیاه برای آمریکا؛ نفت ۱۰۰ دلاری، گازوئیل ۶ دلاری و اوراق ۵ درصدی


درگیری‌های نظامی اخیر میان ایران و آمریکا، جنگ را وارد مرحله‌ای تازه کرد؛ جایی که هر تشدید نظامی، علاوه بر میدان نبرد، بازار انرژی و اقتصاد آمریکا را هدف می‌گیرد. نفت بالای 100 دلار، گازوئیل رکوردی و جهش بازده اوراق، نشانه‌های پررنگ‌تر شدن «سپتامبر سیاه» هستند.

نورنیوز-گروه اقتصادی:درگیری‌های شب گذشته میان ایران و آمریکا یک بار دیگر نشان داد که جنگ، دیگر فقط در میدان نظامی تعیین تکلیف نمی‌شود. حملات متقابل و افزایش تنش پیرامون هرمز، بلافاصله در بازار انرژی و سپس در بازارهای مالی آمریکا بازتاب پیدا کرد. برنت دوباره از مرز ۱۰۰ دلار عبور کرد و تا ۱۰۱ دلار بالا رفت؛ بازده اوراق ۱۰ساله خزانه‌داری آمریکا نیز به ۴.۸۳۷ درصد رسید؛ بالاترین سطح از نوامبر ۲۰۲۳. بازار سهام آمریکا نیز هم‌زمان تحت فشار قرار گرفت.
این واکنش بازار یک پیام روشن دارد: هر تشدید نظامی در جنگ ایران و آمریکا، اکنون فقط یک رویداد امنیتی نیست؛ یک شوک اقتصادی برای آمریکا نیز هست. قیمت نفت بالای ۱۰۰ دلار مستقیماً به قیمت سوخت منتقل می‌شود و در همین شرایط، قیمت دیزل در آمریکا به رکورد ۵.۹۴ دلار در هر گالن رسیده است. گازوئیل اما فقط یک کالای مصرفی نیست؛ افزایش قیمت آن هزینه حمل‌ونقل کامیون‌ها، کشاورزی، تولید، لجستیک و در نهایت قیمت کالاها را بالا می‌برد.
اینجاست که یکی از مهم‌ترین پارادوکس‌های جنگ نمایان می‌شود. آمریکا زمانی تصور می‌کرد برتری نظامی می‌تواند ابزار اصلی تحمیل اراده سیاسی بر ایران باشد. اما امروز استفاده از این ابزار، لزوماً به نتیجه سیاسی مورد انتظار واشنگتن منجر نمی‌شود. در مقابل، هر تشدید نظامی می‌تواند ریسک انرژی را افزایش داده و بخشی از هزینه اقدام آمریکا را به اقتصاد خودش منتقل کند.
به همین دلیل، مسئله دیگر صرفاً این نیست که آیا آمریکا توانایی حمله علیه ایران را دارد یا نه؛ مسئله این است که می تواند عملیات نظامی را بدون آنکه آثار آن مستقیما به اقتصاد خودش ضربه نزند انجام دهد؟
در این شرایط، راهبرد ایران برای «محاصره کردن محاصره» اهمیت بیشتری پیدا می‌کند. تهران اکنون با پیگیری دکترین جدید خود در حال انتقال فشار محاصره آمریکا به اقتصاد این کشور و زنجیره انرژی، کشتیرانی، بیمه و بازار جهانی است. با این اقدام، ایران میدان اثرگذاری جنگ را از جغرافیای منطقه فراتر برده است. در چنین وضعیتی، آمریکا حتی در صورت خودداری از تشدید نظامی نیز با یک مسئله حل‌نشده مواجه خواهد بود: حفظ فشار بر ایران بدون آنکه بازار انرژی و اقتصاد داخلی آمریکا هزینه آن را بپردازند.
اظهارات اخیر اسکات بسنت، وزیر خزانه‌داری آمریکا، از این منظر بسیار قابل توجه است. او گفته است پس از پایان جنگ ایران، به دلیل ورود حجم بزرگی از نفت به بازار، قیمت نفت ممکن است به ۴۰ تا ۵۰ دلار و حتی حدود ۴۰ دلار برسد.
اما همین اظهارنظر، ناخواسته یک مشکل اساسی را آشکار می‌کند: بسنت درباره قیمت نفت پس از جنگ صحبت می‌کند، در حالی که مسئله اصلی واشنگتن این است که جنگ چگونه پایان پیدا کند.
آمریکا می‌تواند جنگ را آغاز کند، اما نمی‌تواند به تنهایی پایان آن را اعلام کند؛ زیرا جنگ دو طرف دارد. پایان جنگ نیازمند تغییر محاسبات طرف مقابل است و این دقیقاً همان بخشی است که قدرت نظامی به‌تنهایی نتوانسته تضمین کند. بنابراین وعده نفت ۴۰ یا ۵۰ دلاری، عملاً به تحقق پیش‌شرطی وابسته است که واشنگتن کنترل کامل آن را در اختیار ندارد: پایان جنگ.
در همین فاصله، فشار اقتصادی در حال انباشته شدن است. دولت آمریکا با کسری بالای دو تریلیون دلار و هزینه بهره‌ای بیش از یک تریلیون دلار روبه‌روست. اکنون افزایش قیمت نفت و تورم، کار فدرال‌رزرو را دشوارتر کرده و هم‌زمان بازده اوراق بلندمدت را بالا می‌برد. حتی اقدام خزانه‌داری برای خرید ۶ میلیارد دلار اوراق ۱۰ تا ۲۰ ساله نیز نتوانست مانع صعود بازده شود. این همان نقطه‌ای است که مفهوم «سپتامبر سیاه» شکل جدی‌تری پیدا می‌کند.
سپتامبر سیاه لزوماً به معنای سقوط ناگهانی بورس نیست؛ می‌تواند به معنای هم‌زمان شدن چند فشار باشد: جنگ، نفت بالای ۱۰۰ دلار، گازوئیل رکوردی، تورم، بازده بالای اوراق، هزینه سنگین بهره و محدود شدن دست فدرال‌رزرو برای کاهش نرخ بهره.
خطر اصلی زمانی شکل می‌گیرد که این متغیرها به یکدیگر متصل شوند. نفت گران، تورم را بالا نگه می‌دارد؛ تورم بالا مانع کاهش نرخ بهره می‌شود؛ نرخ‌های بالاتر بازده اوراق را افزایش می‌دهد؛ بازده بالاتر، هزینه استقراض دولت را بالا می‌برد و هزینه بهره بیشتر، کسری بودجه را تشدید می‌کند.

در طرف دیگر، گازوئیل گران‌تر مستقیماً به هزینه حمل‌ونقل و قیمت کالاها منتقل می‌شود و فشار را از بازارهای مالی به زندگی روزمره آمریکایی‌ها می‌آورد.
در چنین شرایطی، مسئله آمریکا دیگر صرفاً چگونگی پیروزی در میدان جنگ نیست؛ مسئله این است که آیا می‌تواند هزینه ادامه جنگ را بدون ایجاد یک بحران اقتصادی داخلی مدیریت کند.
شرایط حاکم بر میدان جنگ و آثار مستقیم آن بر تاب آوری اقتصادی، نظامی و اجتماعی آمریکا نشان داده است که میان توانایی وارد کردن ضربه و توانایی تحمیل اراده سیاسی فاصله وجود دارد. اگر هر ضربه نظامی، هم‌زمان قیمت نفت، گازوئیل، تورم و بازده اوراق آمریکا را بالا ببرد، ابزار نظامی دیگر یک ابزار بدون هزینه برای سیاست خارجی نخواهد بود.
و شاید مهم‌ترین ویژگی سپتامبر ۲۰۲۶ که نشانه های شکل گیری آن برای آمریکا هر روز در حال افزایش است، همین باشد: آمریکا وارد جنگی شده که می‌تواند آن را تشدید کند، اما هر تشدید لزوماً به پیروزی سیاسی نزدیک‌ترش نمی‌کند؛ در مقابل، می‌تواند هزینه اقتصادی جنگ را برای خودِ آمریکا بزرگ‌تر کند و تاب آوری این کشور را در شرایطی قرار دهد که تداوم جنگ عملا برای واشنگتن غیرممکن باشد.
سپتامبر سیاه از همین نقطه آغاز می‌شود؛ جایی که هزینه جنگ دیگر فقط در میدان نبرد محاسبه نمی‌شود، بلکه در قیمت هر گالن گازوئیل، بازده هر اوراق خزانه و رقم کسری بودجه آمریکا و البته انتخابات نوامبر نیز دیده می‌شود.


سرویس: اقتصادی
کلید واژگان: تنگه هرمز / قیمت نفت / جنگ ایران و آمریکا / انتخابات آمریکا / اقتصاد آمریکا / بازار انرژی / فدرال رزرو / اسکات بسنت / تورم آمریکا / قیمت گازوئیل آمریکا / بازار اوراق آمریکا / کسری بودجه آمریکا / درگیری ایران و آمریکا / نفت 100 دلاری / محاصره کردن محاصره / سپتامبر سیاه / بازده اوراق خزانه‌داری / تاب‌آوری اقتصاد آمریکا / قیمت نفت بعد از جنگ / نوامبر ۲۰۲۶ / هزینه بهره آمریکا