رافائل گروسی میگوید، آژانس بهدلیل نبود اطلاعات و دسترسی، نتوانسته وظایف پادمانی خود در ایران را انجام دهد؛ اما نمیگوید چه کسی این شرایط را ایجاد کرد. وقتی آمریکا و اسرائیل تأسیسات هستهای ایران را بمباران کرده اند و آژانس حتی این اقدام غیر قانونی را محکوم هم نکرده،چرا فشار آژانس به جای مهاجمان، متوجه ایران است؟
نورنیوز-گروه بین الملل:اظهارات اخیر رافائل گروسی، مدیرکل آژانس بینالمللی انرژی اتمی، درباره اینکه آژانس به دلیل نداشتن اطلاعات و دسترسی لازم نتوانسته مسئولیتهای پادمانی خود در ایران را بهطور کامل انجام دهد، در ظاهر یک گزارش فنی است؛ اما در شرایط کنونی نمیتوان این اظهارات را صرفاً در چارچوب یک اختلاف فنی میان ایران و آژانس تحلیل کرد.
واقعیت این است که شرایط فعلی نظارتهای پادمانی در ایران محصول یک تصمیم عادی یا یک اختلاف اداری نیست. تأسیسات هستهای ایران هدف حملات نظامی آمریکا و اسراییل قرار گرفتند و خود آژانس نیز تأیید کرده که این حملات، وضعیت ایمنی و امنیت هستهای ایران را بهشدت تحت تأثیر قرار داده و دسترسی آژانس به تأسیسات آسیبدیده را از بین برده است.
بنابراین اگر امروز آژانس قادر به اجرای کامل وظایف پادمانی خود نیست، نخستین پرسش باید این باشد که چه کسی و چه اقدامی شرایط اجرای این وظایف را مختل کرده است؟
اینجاست که نحوه بیان گروسی اهمیت پیدا میکند. وقتی مدیرکل آژانس صرفاً میگوید «آژانس نتوانسته مسئولیتهای پادمانی خود را انجام دهد»، اما در همان موضعگیری بهصراحت یادآوری نمیکند که این وضعیت در پی حمله نظامی به تأسیسات هستهای تحت پادمان ایجاد شده، ناخواسته تصویری ایجاد میشود که گویی علت اصلی مشکل، رفتار ایران است؛ در حالی که نقطه آغاز این وضعیت، حمله نظامی به تأسیسات هستهای ایران بوده است.
این مسئله از آن جهت اهمیت دارد که حفاظت از تأسیسات هستهای در برابر حمله نظامی، یک موضوع صرفاً دوجانبه میان ایران و آژانس نیست. جامعه بینالمللی طی دههها بر ضرورت حفاظت از تأسیسات هستهای در برابر اقدامات نظامی و خطرات ناشی از آن تأکید کرده است. حمله به چنین تأسیساتی میتواند پیامدهایی فراتر از مرزهای کشور هدف داشته باشد و ایمنی انسان و محیط زیست را در معرض خطر قرار دهد.
آژانس نیز پس از حملات بر خطرات ناشی از حمله نظامی به تأسیسات هستهای تأکید کرده است. اما میان «ابراز نگرانی درباره پیامدهای حمله» و «محکومیت صریح حمله و تعیین مسئولیت عامل آن» تفاوت مهمی وجود دارد.
در شرایطی که تأسیسات تحت پادمان مورد حمله قرار گرفتهاند، انتظار طبیعی از نهادی که مأموریت آن صیانت از رژیم عدم اشاعه و اجرای پادمانهاست، این بود که مسئله حمله را در مرکز توجه قرار دهد؛ نه اینکه پس از آن، عمده مطالبه خود را متوجه کشوری کند که تأسیساتش مورد حمله قرار گرفته است.
این رفتار را نمیتوان صرفاً یک مسئله ادبی یا نحوه تنظیم گزارش دانست. بیطرفی یک نهاد بینالمللی فقط به محتوای نهایی گزارش آن محدود نمیشود؛ نحوه تعریف مسئله، تعیین علت و مشخص کردن مسئولیتها نیز بخشی از بیطرفی است.
اگر علت از بین رفتن امکان بازرسی، حمله نظامی باشد، حذف یا کمرنگ کردن این علت در روایت رسمی له طور قطع نشانهای از جانبداری در صورتبندی مسئله است.
این موضوع در مورد ایران اهمیت بیشتری دارد؛ زیرا بحران اعتماد میان تهران و آژانس پدیدهای تازه نیست. ایران در سالهای گذشته بارها با آژانس همکاری کرده و خود این نهاد نیز در مقاطع مختلف از همکاری و دسترسی ایران سخن گفته است. با این حال، از نگاه تهران، عملکرد آژانس در اکثر مقاطع با یک رویکرد فنی و بیطرفانه منطبق نبوده و مواضع و گزارشهای آن عملاً در مسیر افزایش فشار سیاسی بر ایران قرار گرفته است.
بنابراین ادعای بیطرفی آژانس برای ایران صرفاً با تکرار واژههایی مانند «فنی» و «پادمانی» قابل پذیرش نیست؛ بیطرفی باید در عملکرد اثبات شود.
اکنون مسئله حتی پیچیدهتر شده است. ایران در میانه یک جنگ و تقابل مستقیم با آمریکا و اسرائیل قرار دارد؛ دو طرفی که در همین منازعه، تأسیسات هستهای ایران را هدف قرار دادهاند. در چنین شرایطی، اطلاعات مربوط به میزان خسارت، وضعیت مواد هستهای، ظرفیتهای باقیمانده، نقاط آسیبپذیر و قابلیت بازسازی تأسیسات، دیگر صرفاً دادههای فنی نیستند؛ بخشی از آنها میتواند ارزش مستقیم امنیتی و راهبردی داشته باشد.
در چنین شرایطی، نمیتوان از ایران انتظار داشت اطلاعات راهبردی و حساس خود را در اختیار نهادی قرار دهد که سابقهای طولانی از جانبداری در قبال دشمنان ایران داشته و نتوانسته بیطرفی خود را در عمل اثبات کند.
این مسئله به معنای انکار عضویت ایران در NPT یا نفی تعهدات پادمانی نیست. ایران همچنان حقوق و تعهدات خود را در چارچوب معاهدات بینالمللی دارد. اما حقوق و تعهدات در یک نظام حقوقی متقابل معنا پیدا میکنند و نمیتوان ملاحظات امنیت ملی را در شرایط جنگی نادیده گرفت.
وقتی یک کشور در حال جنگ با دو بازیگر اصلی منطقهای و فرامنطقهای است، نمیتوان از آن انتظار داشت صرفاً به استناد یک مطالبه حقوقی، اطلاعاتی را ارائه کند که از نظر نظامی و امنیتی برای همان دشمنان بسیار ارزشمند است؛ آن هم از طریق نهادی که هیچ اعتماد نزد آن کشور ایجاد نکرده است.
حتی مهمتر از آن، نمیتوان شرایطی را که در اثر حمله نظامی ایجاد شده، بهگونهای روایت کرد که گویی مسئله اصلی، عدم همکاری ایران است.
اگر آژانس واقعاً خواهان بازگشت به دیپلماسی است، نخست باید در روایت خود از بحران نیز بیطرفی را نشان دهد: عامل ایجاد اختلال در بازرسیها را همانقدر جدی بگیرد که خود اختلال در بازرسیها را.
از این منظر، مسئله امروز ایران و آژانس فقط این نیست که «آیا بازرسان باید به تأسیسات ایران دسترسی داشته باشند یا نه؟» پرسش اساسیتر این است که در شرایط جنگی، چه کسی امنیت اطلاعات ایران را تضمین میکند و چه نهادی مسئولیت حملهای را که امکان اجرای پادمان را از بین برده است، میپذیرد؟
تا زمانی که آژانس به این پرسشها پاسخ ندهد، اصرار بر اجرای همان سازوکارهای نظارتی دوران صلح، بدون توجه به واقعیتهای امنیتی پس از حمله، نهتنها الزاماً اعتمادساز نخواهد بود، بلکه میتواند بحران اعتماد را عمیقتر کند.
همکاری پادمانی زمانی معنا دارد که حداقلی از اعتماد متقابل وجود داشته باشد. آژانس نمیتواند از ایران بخواهد در میانه جنگ با آمریکا و اسرائیل، حساسترین اطلاعات راهبردی خود را در اختیار نهادی قرار دهد که هیچگاه نتوانسته استقلال و بیطرفی خود را در قبال دشمنان ایران اثبات کند.
مسئله ایران با آژانس، بنابراین فقط مسئله «دسترسی» نیست؛ مسئله این است که آیا نهادی که مدعی نظارت بیطرفانه است، در حساسترین مقطع، خود توانسته بیطرفی را در عمل و در نحوه مواجهه با بحران نشان دهد یا خیر.