آمریکا در آستانه انتخابات نوامبر ظاهراً بهدنبال کاهش تصاعد نظامی و خرید زمان است؛ اما فشار علیه ایران متوقف نشده است. راهبرد جدید میتواند انتقال میدان نبرد از آسمان و دریا به اقتصاد، افکار عمومی و شکافهای سیاسی ایران باشد؛ جایی که «انسجام» هدف اصلی است.
نورنیوز-گروه سیاسی: رفتار اخیر آمریکا در قبال جنگ با ایران، در نگاه نخست متناقض به نظر میرسد؛ از یک سو فشار اقتصادی و تحریمی علیه ایران تشدید شده، صادرات نفت هدف قرار گرفته و همزمان ادبیات تحریکآمیز علیه ساختار سیاسی ایران و دعوت از مردم برای مقابله با حکومت ادامه دارد؛ اما از سوی دیگر، نشانههای روشنی از تمایل واشنگتن برای جلوگیری از تصاعد نظامی جنگ، دستکم تا پیش از انتخابات نوامبر، مشاهده میشود. حل این تناقض، نیازمند تغییر زاویه نگاه است: مسئله آمریکا الزاماً «ترس از جنگ» نیست؛ مسئله، تابآوری خود آمریکا در برابر هزینههای یک جنگ فرسایشی است.
در حالی که اتکاء آمریکا به ظرفیت نظامی خود همچنان وجود دارد، اما توان نظامی بهتنهایی تعیینکننده نتیجه یک جنگ طولانی نیست. جنگ میتواند همزمان تابآوری سیاسی، اقتصادی و نظامی یک کشور را تحت فشار قرار دهد. در شرایطی که انتخابات میاندورهای نوامبر نزدیک است، افزایش قیمت انرژی، فشار تورمی، هزینههای نظامی، فرسایش نیروها و تداوم درگیری میتواند به مسئلهای مستقیم برای دولت ترامپ و جمهوریخواهان تبدیل شود. بنابراین برای واشنگتن، مدیریت زمان اهمیت پیدا میکند: جنگ باید تا حد امکان از یک بحران انتخاباتی به یک دستاورد انتخاباتی تبدیل شود.
در همین چارچوب، تغییر ادبیات جنگ و اعلام پایان عملیات «خشم حماسی» را میتوان بخشی از تلاش برای مدیریت افکار عمومی آمریکا دانست. کوچکنمایی اهمیت تنگه هرمز نیز در همین چارچوب قابل تحلیل است. پذیرش اینکه هرمز همچنان یک نقطه آسیبپذیر و راهبردی است، به معنای پذیرش این واقعیت است که ایران میتواند هزینههای جنگ را به بازار انرژی و اقتصاد آمریکا منتقل کند. بنابراین نمایش اینکه «هرمز دیگر اهمیت سابق را ندارد» میتواند بیش از آنکه پیامی صرفاً نظامی برای ایران باشد، تلاشی برای کنترل برداشت بازار و افکار عمومی آمریکا باشد.
همزمان، واشنگتن ظاهراً تلاش میکند بخشی از ظرفیت سیاسی و دیپلماتیک خود را به پروندههای دیگر منتقل کند. تلاش برای فعال کردن مذاکرات مربوط به جنگ اوکراین، باز کردن باب گفتوگو با کره شمالی و ایجاد تصویر یک دولت فعال در عرصه دیپلماسی، میتواند به ترامپ امکان دهد پیش از انتخابات، مجموعهای از «دستاوردها» را در برابر افکار عمومی آمریکا قرار دهد؛ حتی اگر پرونده ایران همچنان حل نشده باقی مانده باشد.
اما این به معنای کاهش فشار بر ایران نیست؛ برعکس، ممکن است دقیقاً برعکس باشد. اگر آمریکا نمیخواهد هزینه نظامی بیشتری متحمل شود، منطقیترین گزینه برای آن میتواند انتقال مرکز ثقل جنگ از میدان نظامی به میدان اقتصادی و شناختی باشد. تحریم شدیدتر، محدود کردن درآمدهای نفتی، فشار بر شبکههای مالی و تلاش برای تشدید مشکلات اقتصادی ایران، در چنین چارچوبی ابزارهایی برای کاهش توان ایران در ادامه مقاومت هستند.
این راهبرد زمانی مؤثرتر میشود که فشار اقتصادی با عملیات شناختی ترکیب شود. دعوت مستقیم مردم ایران به قیام را نباید صرفاً یک اقدام تبلیغاتی دانست. هدف میتواند ایجاد این تصور باشد که جنگ خارجی در اصل محصول یک «جنگ قدرت داخلی» است و به جای تمرکز جامعه بر تهدید خارجی، اختلافات سیاسی و اجتماعی در مرکز توجه قرار گیرد.
این همان نقطهای است که مفهوم داخلیسازی جنگ اهمیت پیدا میکند. در یک جنگ خارجی، اختلافات داخلی معمولاً زیر سایه ضرورت دفاع ملی قرار میگیرند؛ اما اگر روایت غالب از «ایران در برابر دشمن خارجی» به «جناحهای داخلی علیه یکدیگر» تغییر کند، همان فشار خارجی میتواند به عامل فرسایش انسجام تبدیل شود. اتهامزنی، مقصرسازی، قطبیسازی و منازعه بر سر مذاکره یا مقاومت، اگر از حد نقد عملکرد عبور کند و به شکاف اجتماعی تبدیل شود، میتواند توان تصمیمگیری و واکنش کشور را کاهش دهد.
از این منظر، راهبرد احتمالی آمریکا را میتوان در یک فرمول خلاصه کرد: کاهش هزینه جنگ برای آمریکا و افزایش هزینه ادامه جنگ برای ایران. واشنگتن میکوشد تا انتخابات نوامبر را بدون ورود به مرحلهای پرهزینهتر پشت سر بگذارد و در همین فاصله، با فشار اقتصادی و شناختی، تابآوری ایران را کاهش دهد.
در چنین شرایطی، پیروزی الزاماً به معنای شکست نظامی طرف مقابل نیست. ممکن است پیروزی، فرسوده کردن اراده و ظرفیت ادامه مقاومت باشد.
به همین دلیل، مهمترین میدان جنگ در مرحله کنونی شاید نه آسمان و دریا، بلکه «تابآوری» باشد. ایران اگر بتواند انسجام سیاسی و اجتماعی خود را حفظ کند، فشار اقتصادی را مدیریت کرده و هزینههای جنگ را به شکلی متوازن توزیع کند، میتواند محاسبات واشنگتن را دشوارتر کند. در مقابل، اگر فشار خارجی به شکاف داخلی تبدیل شود، آمریکا بدون شلیک بیشتر میتواند بخشی از هدف خود را محقق کند.
به نظر می رسد هدف واشنگتن پیش از انتخابات نوامبر «بردن جنگ» در میدان نظامی نیست،بلکه آمریکا بدنبال کاعش تنش و بردن زمان است. اکنون مسئله این است که اولا در این مسابقه زمان، کدام طرف زودتر به نقطه فرسایش تابآوری خواهد رسید و ثانیا کدامیک از طرفین نبرد قادر است با هوشمندی و بهره گیری از نقاط ضعف طرف مقابل، عوامل کاهش تاب آوری او را تشدید کند.