در حالی که ترامپ با روایتسازی رسانهای و تصاویر تولیدشده با هوش مصنوعی از «پیروزی بر ایران» سخن میگوید، اعترافات فرماندهان آمریکایی، آسیب پایگاهها، خروج ناوها و استعفاهای زنجیرهای، تصویری متفاوت از میدان ارائه میکند.
نورنیوز-گروه بینالملل: دریادار «دریل کادل»، فرمانده عالی عملیات دریایی آمریکا، در اظهاراتی تأملبرانگیز اعلام کرده است که برنامه فوری برای بازگشت نیروها و خانوادههای تخلیهشده آمریکایی به بحرین وجود ندارد و مقامهای نظامی حتی در حال بررسی راهکارهایی برای انتقال وسایل شخصی و اثاثیه خانوادهها هستند. او با صراحتی کمسابقه تأکید کرده است: «ما به این زودیها به آنجا بازنخواهیم گشت.»
این سخنان، صرفاً یک اظهار نظر نظامی نیست؛ بلکه اعترافی معنادار درباره آینده یکی از مهمترین مراکز حضور نظامی آمریکا در منطقه است. بحرین میزبان بزرگترین پایگاه نیروی دریایی آمریکا در جهان است و ابهام درباره بازگشت نیروها به چنین پایگاهی، نمیتواند از پیامدهای مستقیم تحولات میدانی جدا باشد.
گزارشهای رسانهای نیز این تصویر را تکمیل میکنند. «میلیتاری تایمز» خسارت واردشده به پایگاه آمریکا در بحرین را در جریان جنگ با ایران نزدیک به ۴۰۰ میلیون دلار برآورد کرده است. جان کوردل، افسر بازنشسته نیروی دریایی آمریکا، حتی از این فراتر رفته و از دست رفتن احتمالی پایگاه هوایی بحرین را عملاً همسنگ از دست دادن یک ناو هواپیمابر دانسته است.
پیش از این نیز شبکه انبیسی از خسارتهای میلیارددلاری حملات موشکی و پهپادی ایران به پایگاههای شناسایی آمریکا در منطقه و زمان طولانی مورد نیاز برای بازسازی آنها خبر داده بود. دیوید پترائوس، فرمانده پیشین سنتکام، نیز اذعان کرده است که در پی این حملات، برخی پایگاههای آمریکا در غرب آسیا دیگر قابلیت استفاده سابق را ندارند.
از پایگاههای آسیبدیده تا «آبراهام لینکلن»
در کنار این اعترافات، سرنوشت ناو هواپیمابر «آبراهام لینکلن» نیز معنای روشنی دارد؛ ناوی که در نهایت منطقه را ترک کرد. همزمان، گزارشهای مربوط به وضعیت نامناسب ذخایر و انبارهای تسلیحاتی آمریکا، تصویری از فرسایش توان لجستیکی واشنگتن در منطقه ارائه میدهد.
این مجموعه شواهد، در کنار یکدیگر، پرسشی جدی ایجاد میکند: چگونه دولتی که روز نخست از پیروزی سریع و فروپاشی ایران سخن میگفت، اکنون با دشواری حفظ، بازسازی و حتی بهرهبرداری از زیرساختهای نظامی خود در منطقه مواجه شده است؟
واقعیت آن است که فاصله میان «تصویرسازی سیاسی» و «واقعیت میدان» هر روز آشکارتر میشود؛ فاصلهای که ظاهراً حتی استفاده از هوش مصنوعی نیز قادر به پر کردن آن نیست.
استعفاهایی که از درون پنتاگون خبر میدهند
در چنین شرایطی، زنجیره استعفاها و برکناریهای مقامهای ارشد نظامی و دفاعی آمریکا نیز معنای تازهای پیدا میکند. بر اساس گزارش والاستریت ژورنال، «دنیل دریسکول»، وزیر نیروی زمینی ارتش آمریکا، پس از ماهها اختلاف و تنش با پیت هگست، وزیر جنگ این کشور، استعفای خود را به ترامپ ارائه کرده و انتظار میرود پنتاگون را ترک کند.
با خروج او، ارتش آمریکا با خلأیی قابل توجه در رأس ساختار مدیریتی خود مواجه خواهد شد؛ آن هم در شرایطی که پیش از این نیز شماری از فرماندهان و مقامهای ارشد نظامی از سمت خود کنار رفته یا برکنار شدهاند.
تداوم چنین روندی در میانه یک بحران نظامی، صرفاً یک جابهجایی اداری نیست. این تحولات میتواند نشانهای از شکافهای عمیق در ساختار تصمیمگیری سیاسی و نظامی آمریکا باشد؛ شکافی که ادعای پیروزی قاطع و بدون هزینه واشنگتن بر ایران را با پرسشهای جدی مواجه میکند.
ترامپ، روایت هالیوودی و واقعیت افکار عمومی
شاید همین فاصله میان واقعیت و روایت است که ترامپ را به بازتولید تصویری اغراقآمیز از وضعیت ایران سوق داده است. او در تروث سوشال مدعی شده ایران نیروی دریایی و هوایی ندارد، ارز ندارد، قادر به پرداخت حقوق نیروهای نظامی و پلیس نیست، تورم آن به ۳۰۰ درصد رسیده و رهبری کشور نیز آشفته و ناتوان است.
او حتی ویدئویی تولیدشده با هوش مصنوعی درباره حمله به جزیره خارک منتشر کرد؛ ویدئویی که اعتبار ادعاهایش بهسرعت با انتقاد مواجه شد و جیدی ونس، معاون رئیسجمهور آمریکا، ناچار شد آن را نه یک راهبرد عملیاتی، بلکه صرفاً پیامی برای ایران توصیف کند.
اما مسئله اصلی اینجاست که جامعه آمریکا نیز الزاماً روایت کاخ سفید را باور نکرده است. تازهترین نظرسنجی مشترک رویترز و ایپسوس، محبوبیت ترامپ را در سطح ۳۳ درصد نشان میدهد؛ رقمی که در پایینترین سطوح دوران فعالیت سیاسی او قرار دارد.
از این منظر، آنچه امروز در منطقه رخ میدهد را باید فراتر از یک مناقشه نظامی دید. پیام تحولات اخیر برای کشورهای منطقه روشن است: اتکا به چتر امنیتی آمریکا دیگر تضمینکننده امنیت نیست و تکیه بر وعدههای واشنگتن میتواند هزینهای سنگین برای همسایگان به همراه داشته باشد.
ایران نیز نشان داده است که از «صبر راهبردی» به «تنبیه متجاوز» عبور کرده و هر منبع تهدید علیه امنیت خود را هدف قرار خواهد داد. در چنین معادلهای، آینده منطقه نه در استمرار حضور قدرتهای فرامنطقهای، بلکه در شکلگیری یک معماری امنیتی بومی رقم خواهد خورد؛ معماریای که ایران برای تحقق آن، دست هر همسایهای را که با صداقت به سوی امنیت مشترک دراز کند، به گرمی خواهد فشرد.