آمریکا در شرایطی بار دیگر به سراغ نسخه تکراری و نخنمای فشار اقتصادی علیه ایران رفته است که مجموعه رفتارهای واشنگتن، بیش از آنکه نشانه قدرت باشد، حکایت از فرسایش گزینههای نظامی و دیپلماتیک برای واداشتن تهران به تسلیم دارد.
نورنیوز-گروه بینالملل: در همین چارچوب، منابع خبری مدعی شدهاند آمریکا در نشست وزرای دارایی گروه G20 در پی جلب حمایت اعضا برای تشدید فشارهای اقتصادی علیه ایران و محدود کردن مسیرهای مالی این کشور است.
این ادعا اما در بستری مطرح میشود که اساساً ظرفیت شکلگیری چنین اجماعی محل تردید جدی است. گروه G20 به دلیل شکافهای عمیق میان اعضا، دیگر آن ساختار یکپارچهای نیست که واشنگتن بتواند بهسادگی از آن برای پیشبرد سیاستهای خود بهره گیرد. افزون بر این، آمریکا بخش مهمی از ابزارهای قدرت و اجماعسازی خود را از دست داده است؛ چنانکه در میدان نظامی نیز بسیاری از کشورها حاضر نشدند در تقابل با ایران در کنار واشنگتن قرار گیرند. امروز جهان بهخوبی دریافته است که افزایش فشار بر تهران، میتواند به تشدید بحران در تنگه هرمز و تحمیل هزینههای سنگین بر اقتصاد جهانی منجر شود.
بازگشت ترامپ به ساختارهایی که روزی نفیشان میکرد
دونالد ترامپ از زمان ورود دوباره به کاخ سفید، در سیاست خارجی مسیر خروج از بسیاری از نهادهای بینالمللی و حتی اعمال فشار و تهدید علیه آنها را دنبال کرده است. او سال گذشته نیز از حضور در نشست G20 در آفریقای جنوبی خودداری کرد؛ اقدامی که با واکنش و دلخوری شماری از اعضا همراه شد.
پیروزیای که هر روز بیشتر شبیه یک روایت تبلیغاتی میشود
ترامپ طی ماههای اخیر بارها مدعی شده است که آمریکا در برابر ایران به پیروزی رسیده و تهران دیگر توان مقاومت ندارد؛ حتی گفته است نیازی به همراهی دیگر کشورها برای اعمال فشار بر ایران ندارد و ضرورتی برای مذاکره با تهران نمیبیند.
اما اگر این تصویر واقعاً با واقعیت منطبق باشد، یک پرسش اساسی مطرح میشود: اگر توان نظامی ایران نابود شده، اقتصاد آن فروپاشیده و تهران فاقد قدرت اثرگذاری است، چرا واشنگتن بار دیگر در پی گردآوردن کشورها برای اعمال فشار بر ایران است؟ چرا همزمان دهها میلیارد دلار برای بازسازی و نوسازی توان نظامی خود درخواست میکند؟
رفتار عملی آمریکا با روایت تبلیغاتی آن فاصلهای معنادار دارد. تلاش برای احیای فشار اقتصادی و جستوجوی همراهان جدید، نه الزاماً نشانه قدرت، بلکه میتواند اعترافی زودهنگام به ناکارآمدی سیاستهایی باشد که واشنگتن مدعی موفقیت آنهاست.
G20ترکیبی که اجماع ضدایرانی را دشوار میکند
ترکیب اعضای G20 نیز خود گویای دشواری پروژه اجماعسازی آمریکاست. استرالیا، کانادا، عربستان، آمریکا، هند، آفریقای جنوبی، ترکیه، آرژانتین، برزیل، مکزیک، فرانسه، آلمان، ایتالیا، انگلیس، چین، اندونزی، ژاپن، کره جنوبی و اتحادیه اروپا، مجموعهای ناهمگون با منافع و اولویتهای متفاوت را شکل میدهند.
برخی اعضا از جمله چین، برزیل، آفریقای جنوبی و ترکیه اساساً تمایلی به اجرای تحریمهای یکجانبه آمریکا ندارند. کشورهای اروپایی نیز با فشارهای اقتصادی و انرژی دستوپنجه نرم میکنند و ظرفیت پذیرش هزینههای تحریمهای جدید را ندارند. عربستان نیز بهخوبی میداند که همراهی آشکار با هر طرح خصمانه علیه ایران میتواند تبعات امنیتی سنگینی برای آن به همراه داشته باشد.
حتی متحدان سنتی واشنگتن نیز زیر فشار تعرفهها و سیاستهای یکجانبه ترامپ، بیش از گذشته به دنبال استقلال از آمریکا هستند. بنابراین تصور اجماع در G20 علیه ایران، بیشتر شبیه کنار هم نشاندن دو قطب متضاد است تا یک ائتلاف واقعی.
تنگه هرمز؛ جایی که فشار، راه عبور نمیسازد
در نهایت، هیچ نشست بینالمللی نمیتواند واقعیتهای ژئوپلیتیکی تنگه هرمز را نادیده بگیرد. جهان امروز میداند که هرگونه افزایش فشار بر ایران، میتواند مستقیماً بر امنیت انرژی و اقتصاد جهانی اثر بگذارد. آمریکا نیز تمام ظرفیتهای خود را برای تغییر معادلات منطقهای به کار گرفته، اما این مسیر به نتیجه مطلوب واشنگتن نرسیده است.
اکنون راه کاهش بحران، نه تشدید فشار، بلکه مذاکره و تعامل است. تهران نیز نشان داده است که در برابر زورگویی و تهدید، حاضر به تسلیم نیست و هرگونه رفتار خصمانه میتواند دامنه بحران را گستردهتر کند.
از این منظر، G20 نیز نمیتواند به ابزار تازهای برای تحقق رؤیای «فشار حداکثری» ترامپ تبدیل شود. اگر کشورها واقعاً خواهان کاهش بحران اقتصادی و تأمین امنیت مسیرهای انرژی هستند، راه آن در پذیرش واقعیتهای منطقهای، احترام به حاکمیت ایران و فاصله گرفتن از سیاستهای تنشزای آمریکا و رژیم صهیونیستی است؛ وگرنه هر اقدام خصمانه، هزینههایی خواهد داشت که پیش از هر چیز بر دوش همان کشورهایی سنگینی میکند که امروز واشنگتن میکوشد آنها را در صف خود قرار دهد.