گفتوگوی تاکر کارلسون و جو کنت، دو چهره نزدیک سابق به ترامپ، با هشدار درباره مطرح شدن گزینه هستهای علیه ایران، ابعاد تازهای از بنبست جنگ را آشکار میکند؛ جنگی که اکنون هم امنیت منطقه و هم آینده سیاسی «اول آمریکا» و انتخابات نوامبر را تحت تأثیر قرار داده است.
نورنیوز-گروه بینالملل: گفتوگوی تازه و بسیار مهم تاکر کارلسون و جو کنت، دو چهره برخاسته از جریان «اول آمریکا» و اردوگاه سیاسی ترامپ، فراتر از یک انتقاد معمول از جنگ ایران است. موضوعی که این بار روی میز آمده، ادعای مطرح شدن گزینه استفاده از سلاح هستهای تاکتیکی علیه ایران در جلسات پنتاگون است؛ ادعایی که هنوز بهطور مستقل از سوی منابع رسمی تأیید نشده، اما به دلیل جایگاه گویندگان آن نمیتوان بهسادگی از کنار آن گذشت. کارلسون و کنت درباره احتمال بررسی این گزینه، خطر گسترش جنگ در لبنان، وضعیت اوکراین و مهمتر از همه، ورود جنگ ایران به مرحلهای سخن گفتهاند که میتواند از کنترل بازیگران اصلی خارج شود.
اهمیت این هشدار فقط در خود «بمب اتم» نیست؛ در این واقعیت است که چنین گزینهای، اگر آنگونه که کنت و کارلسون میگویند واقعاً در ساختار نظامی آمریکا بررسی شده باشد، نشاندهنده عمق بنبستی است که جنگ ایران به آن رسیده است. جنگی که قرار بود کوتاه و تعیینکننده باشد، اکنون بیش از شش ماه ادامه یافته و اهداف آمریکا نیز در طول مسیر تغییر کرده است. واشنگتن در ابتدا بر نابودی توان هستهای و نظامی ایران و تضعیف نیروهای نیابتی تمرکز داشت، اما اکنون مسئله تنگه هرمز و فشار اقتصادی به یکی از دغدغههای اصلی تبدیل شده و مذاکرات نیز در بنبست قرار گرفته است.
اینجا یک تناقض بزرگ شکل گرفته است: ادامه جنگ هزینهزاست و پایان آن نیز برای دولت ترامپ هزینه سیاسی دارد. ترامپ جنگ را با وعده یک پیروزی سریع آغاز کرد، اما حالا با جنگی مواجه است که طولانی شده، قیمت انرژی و هزینه زندگی آمریکاییها را تحت فشار گذاشته و حمایت عمومی از آن کاهش یافته است. نظرسنجی اخیر رویترز/ایپسوس نشان میدهد تنها ۳۱ درصد آمریکاییها از اقدام نظامی علیه ایران حمایت میکنند و حمایت جمهوریخواهان نیز از ۷۷ درصد در مارس به ۶۹ درصد کاهش یافته است. همزمان ۸۳ درصد آمریکاییها انتظار دارند جنگ طولانی شود.
در چنین شرایطی، ورود احتمالی گزینه هستهای به محاسبات جنگ، مسئله را کاملاً تغییر میدهد. سلاح هستهای تاکتیکی، حتی اگر از نظر طراحان نظامی «محدود» تلقی شود، همچنان سلاح هستهای است و استفاده نخست از آن میتواند یکی از مهمترین تابوهای امنیتی دوران پس از جنگ جهانی دوم را بشکند. خطر اصلی فقط میزان تخریب یک حمله نیست؛ خطر اصلی، زنجیره واکنشهایی است که پس از شکستن این آستانه دیگر بهسادگی قابل پیشبینی نیست.
در چنین شرایطی حتی محاسبه واکنش طرف مقابل نیز دشوارتر میشود. برخی تحلیلگران در ایران پیشتر هشدار دادهاند که ورود جنگ به سطح هستهای میتواند پاسخهای نامتقارن و غیرقابل پیشبینی را به دنبال داشته باشد. این به معنای آن است که شاید ایران هم به سمت استفاده از سلاح شیمیایی، میکروبی یا رادیواکتیو برود؛ البته چنین ادعایی تاکنون با هبچگونه شواهد رسمی همراه نبوده است. اما اصل هشدار را نمیتوان نادیده گرفت: وقتی یک قدرت هستهای آستانه استفاده نخست را میشکند، دیگر نمیتوان با اطمینان از محدود ماندن واکنشها سخن گفت.
همین نگرانی است که ابعاد گفتگوی کارلسون و کنت را با توجه به جایگاه آنها مهمتر میکند. این دو نفر از بیرون جریان ترامپ سخن نمیگویند. جو کنت، مدیر سابق مرکز ملی مقابله با تروریسم در دولت ترامپ، در ماه مارس در اعتراض به جنگ ایران استعفا کرد و گفت: ایران تهدید فوری برای آمریکا نبوده است. او جنگ را مغایر با وعدههای «اول آمریکا» دانست و هشدار داد که آمریکا نباید دوباره وارد جنگهای بیپایان شود.
کارلسون نیز که سالها یکی از مهمترین چهرههای رسانهای نزدیک به ترامپ و MAGA بوده، از آغاز جنگ به یکی از منتقدان جدی آن تبدیل شده است. او اکنون حتی میگوید اگر رئیسجمهور آمریکا واقعاً استفاده نخست از سلاح هستهای را در نظر بگیرد، این موضوع باید به یک «خط قرمز» تبدیل شده و به برکناری او منجر شود.
این تحول از منظر انتخابات کنگره در نوامبر اهمیت ویژهای دارد. جنگ ایران دیگر صرفاً یک پرونده سیاست خارجی نیست؛ به قیمت بنزین، تورم، هزینههای دولت، تلفات نظامیان آمریکایی و اعتبار وعدههای ترامپ درباره پایان دادن به جنگهای بیپایان گره خورده است.
گزارشهای اخیر نیز نشان میدهد جنگ ایران در حال تغییر فضای انتخابات میاندورهای است و جمهوریخواهان در حوزههای رقابتی با این پرسش مواجهاند که تا چه اندازه باید خود را به سیاستهای ترامپ گره بزنند.
از این منظر، گفتوگوی کارلسون و کنت را میتوان فراتر از یک برنامه سیاسی دید. این گفتوگو شاید بخشی از نبرد بزرگتری بر سر تعریف دوباره اول آمریکا باشد. اگر در گذشته «اول آمریکا» شعار مقابله با مداخلات خارجی و جنگهای بیپایان بود، اکنون بخشی از جریان MAGA میپرسد چگونه میتوان این شعار را با جنگی طولانی، پرهزینه و بالقوه هستهای جمع کرد؟
برای جمهوریخواهان، این مسئله میتواند به یک شکاف استراتژیک تبدیل شود: میان کسانی که ادامه فشار و جنگ را نشانه قدرت آمریکا میدانند و کسانی که معتقدند قدرت آمریکا دقیقاً در توانایی جلوگیری از جنگهای بیپایان و کنترل هزینههای آن است. دموکراتها نیز میتوانند از سوی دیگر، هزینههای اقتصادی و انسانی جنگ را به پرونده انتخاباتی علیه جمهوریخواهان تبدیل کنند.
بنابراین شاید اهمیت واقعی هشدار کارلسون و کنت در خود بمب نباشد؛ در لحظهای باشد که بمب میتواند به نقطه اتصال جنگ خارجی، بحران راهبردی و سیاست داخلی آمریکا تبدیل شود.
جنگ ایران اکنون همزمان در هرمز، پنتاگون و افکار عمومی آمریکا جریان دارد. اگر گزینه هستهای واقعاً وارد محاسبات جنگ شده باشد، مسئله دیگر فقط چگونگی پیروزی نیست؛ مسئله این است که آیا واشنگتن میتواند پیش از عبور از آستانهای که پیامدهایش قابل کنترل نیست، راهی برای خروج پیدا کند.
و شاید به همین دلیل، یکی از مهمترین میدانهای ادامه این جنگ نه در خلیج فارس، بلکه در نبرد بر سر معنای جدید «اول آمریکا» در آستانه انتخابات نوامبر شکل بگیرد.