نورنیوز https://nournews.ir/n/342090
کد خبر: 342090
7 شهریور 1405
نورنیوز پیام مهم رهبری به مناسبت هفته دولت را بررسی می‌کند

فراتر از یک «خدا قوت» به دولت


تمجید از دولت چهاردهم در پیام مقام معظم رهبری را باید فراتر از یک تعارف مناسبتی دید. دولت پزشکیان اکنون یک سرمایه سیاسی مهم در اختیار دارد: تأیید عملکرد آن در مدیریت یکی از دشوارترین مقاطع کشور. اما این سرمایه، زمانی ارزشمند است که در عین صداقت در گفتار، با روایت قدرت از ایران هم همراه باشد.

نورنیوز- گروه سیاسی: پیام مقام معظم رهبری به مناسبت هفته دولت، پیامی مهم و حاوی نکاتی راهبردی است و می‌توان آن را از چند زاویه محل توجه قرار داد. اگر بخواهیم از سطح مناسبت عبور، و از موضعی راهبردی به متن نگاه کنیم، این پیام بیش از آنکه فقط ارزیابی عملکرد دولت مستقر باشد، حاوی تصویری از الزامات حکمرانی ایران در مرحله‌ای جدید است؛ مرحله‌ای که پس از جنگ، بیش از هر چیز به بازسازی قدرت ملی، ترمیم سرمایه اجتماعی و جلوگیری از فرسایش انسجام نیاز دارد. به این اعتبار توجه به فرازهای اصلی این پیام ضرورت دارد.

 یک حمایت صریح و یک یادآوری ضمنی

نخستین نکته مهم در این پیام، نحوه مواجهه با عملکرد دولت چهاردهم است. رهبر انقلاب در شرایطی که دولت با دشواری‌های اقتصادی، فشارهای خارجی و پیامدهای جنگ مواجه بوده، صریحاً از اقدامات دولت در «تأمین کالاها و خدمات مورد نیاز مردم»، «ترمیم نقاط آسیب‌دیده» و «مدیریت انرژی» تمجید کرده و از رئیس‌جمهور به عنوان «صادق و دلسوز» یاد کرده‌اند. اهمیت این بخش فقط در نفس حمایت از دولت نیست؛ بلکه در نوع حمایت است. در ادبیات حکمرانی، دولت برای عبور از بحران به چیزی فراتر از منابع مالی و اختیارات قانونی نیاز دارد: سرمایه اعتماد و پشتوانه سیاسی.
این حمایت را می‌توان نوعی سرمایه‌گذاری بر ثبات حکمرانی دانست. در شرایطی که دولت‌ها معمولاً پس از بحران با موج انتقاد و مطالبه مواجه می‌شوند، تأکید بر عملکرد مثبت آنان می‌تواند مانع از آن شود که ضعف‌های طبیعی یک ساختار اجرایی، تمام تصویر حکمرانی را تحت‌الشعاع قرار دهد. اما در اینجا یک نکته ظریف نیز وجود دارد: تأیید عملکرد دولت به معنای تعطیل شدن نقد نیست؛ بلکه می‌تواند به دولت امکان دهد با پشتوانه بیشتر، سراغ اصلاح نقاط ضعف برود.
دومین و شاید مهم‌ترین محور پیام، تفکیک میان «روایت ضعف» و «حل ضعف» است. این بخش از پیام واجد یک نگاه راهبردی جدی است. تأکید بر اینکه ضعف و نقص و کمبود، نیازمند «روایت و برجسته‌سازی» نیست، بلکه نیازمند برنامه‌ریزی و اقدام است، در واقع نقد یک خطای رایج در حکمرانی و سیاست‌ورزی است: اینکه گاه توصیف بحران با حل بحران اشتباه گرفته می‌شود.
هر حکومتی باید بتواند میان «اطلاع‌رسانی صادقانه» و «تولید ناامیدی» مرزبندی کند. جامعه حق دارد از ضعف‌ها، فسادها، ناکارآمدی‌ها و مشکلات خود مطلع باشد؛ اما تکرار بی‌وقفه شکست‌ها بدون ارائه مسیر اصلاح، الزاماً به آگاهی عمومی منجر نمی‌شود و ممکن است به فرسایش اعتماد و انگیزه ملی بینجامد. از سوی دیگر، «روایت قدرت» نیز نباید به معنای پنهان کردن ضعف‌ها یا جایگزین کردن تبلیغات با واقعیت باشد. اتفاقاً روایت معتبر قدرت زمانی شکل می‌گیرد که بر واقعیت، عملکرد قابل سنجش و دستاوردهای واقعی تکیه کند. این همان نقطه‌ای است که مسئله «روایت» از یک موضوع رسانه‌ای به یک مسئله حکمرانی تبدیل می‌شود. دولت و حاکمیت باید بتوانند به مردم نشان دهند که در کنار مشکلات، ظرفیت حل مسئله نیز وجود دارد.

 انسجام اجتماعی به عنوان وظیفه ملی

محور سوم پیام، انسجام اجتماعی به عنوان یک مؤلفه امنیت ملی است. شاید صریح‌ترین بخش پیام همین‌جا باشد؛ جایی که تأکید می‌شود همه اقدامات فرهنگی، اجتماعی، سیاسی، امنیتی و اقتصادی باید «پیوست انسجام اجتماعی» داشته باشند. این تعبیر بسیار فراتر از توصیه به وحدت اخلاقی است. در شرایط پساجنگ، سرمایه اصلی کشور فقط تجهیزات، منابع اقتصادی یا توان نظامی نیست؛ توان جامعه برای کنار هم ماندن نیز بخشی از قدرت ملی است. کشوری که از بیرون تحت فشار باشد و از درون دچار شکاف‌های عمیق شود، بخشی از توان خود را پیشاپیش از دست داده است.
از این منظر، هشدار نسبت به «دوگانه‌سازی‌های موهوم» نیز باید جدی گرفته شود. جامعه‌ای که دائماً میان جنگ و مذاکره، وفاق و تندروی، سازش و جنگ‌طلبی و ده‌ها دوگانه دیگر تقسیم شود، به‌تدریج به جای حل مسئله، درگیر تعریف هویت سیاسی خود می‌شود. نتیجه نیز چیزی جز فرسایش سرمایه اجتماعی نیست. اما این بخش یک الزام مهم برای حکمرانی دارد: انسجام نباید به معنای حذف اختلاف نظر تعبیر شود. جامعه سالم، جامعه بدون اختلاف نیست؛ جامعه‌ای است که بتواند اختلاف را بدون تبدیل آن به دشمنی مدیریت کند. بنابراین «پیوست انسجام» باید به معنای طراحی سیاست‌هایی باشد که حتی هنگام اختلاف، امکان گفت‌وگو، مشارکت و نقد را حفظ کنند.

محور چهارم پیام، اقتصاد است؛ اما نه اقتصاد به معنای مجموعه‌ای از اعداد و شاخص‌ها. تورم، بیکاری، قیمت‌ها، تولید، سرمایه‌گذاری و رشد، همگی در متن پیام به عنوان زنجیره‌ای از مسائل به هم پیوسته دیده شده‌اند. راه‌حل نیز در «تولید داخلی» و فعال کردن ظرفیت‌های ملی جست‌وجو شده است. در اینجا نیز نگاه راهبردی متن قابل توجه است: اقتصاد مقاومتی قرار نیست صرفاً یک سیاست مقابله با تحریم باشد؛ بلکه باید به معنای ساختن اقتصادی باشد که در برابر شوک‌ها آسیب‌پذیری کمتری داشته باشد. بنابراین، تولید، سرمایه‌گذاری، فناوری و مدیریت واردات باید در یک منظومه واحد دیده شوند.

حکمرانی آینده‌نگر

نکته مهم‌تر، تأکید بر استفاده از ظرفیت متخصصان و نخبگان جوان است. اینجا پیام از «مدیریت روزمره» به «حکمرانی آینده‌نگر» عبور می‌کند. کشوری که می‌خواهد قوی‌تر شود، نمی‌تواند با روش‌های قدیمی مسائل جدید را حل کند. نوآوری صرفاً یک مسئله فناورانه نیست؛ گاهی مهم‌ترین نوآوری، تغییر یک فرآیند ناکارآمد اداری، شکستن یک عادت مدیریتی یا دادن اختیار به کسانی است که توان حل مسئله دارند. از این منظر، شاید یکی از پیام‌های مهم متن به بدنه حکمرانی این باشد که ظرفیت ملی فقط چیزی نیست که در اختیار دولت است؛ بخشی از آن در جامعه، دانشگاه، بازار، بخش خصوصی، نخبگان و نسل جوان قرار دارد. حکمرانی موفق، هنر فعال کردن این ظرفیت‌های پراکنده است.
و سرانجام، پنجمین و شاید خاص‌ترین بخش پیام، جایگاهی باشد که برای فرهنگ و تعلیم و تربیت تعیین شده است. تعبیر «فرا راهبردی» بودن فرهنگ به این معناست که فرهنگ نباید یکی از چند پرونده دولت باشد؛ بلکه سیاست اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و حتی امنیتی باید با ملاحظه پیامدهای فرهنگی آن طراحی شود. این نگاه، اگر درست فهمیده شود، یک تغییر مهم در اولویت‌بندی حکمرانی است. جامعه‌ای که اعتماد، اخلاق، مسئولیت‌پذیری و امید خود را از دست بدهد، حتی با بهترین سیاست‌های اقتصادی نیز با مشکل مواجه خواهد شد. فرهنگ در این معنا، زیرمجموعه اقتصاد و سیاست نیست؛ بخشی از زیرساخت قدرت ملی است. تأکید ویژه بر معلمان، استادان، پزشکان، پرستاران و زنان خانه‌دار نیز از همین زاویه قابل فهم است: قدرت فرهنگی کشور فقط در وزارت فرهنگ یا رسانه رسمی تولید نمی‌شود. بخش بزرگی از آن در مدرسه، دانشگاه، بیمارستان و خانواده ساخته می‌شود.
اگر اجزاء این پیام را کنار هم بگذاریم، تصویری نسبتاً روشن از یک اولویت راهبردی به دست می‌آید. ایران قوی، فقط ایران قدرتمند در برابر دشمن خارجی نیست؛ ایران قوی، کشوری است که اقتصادش توان تولید دارد، نخبگانش فرصت نقش‌آفرینی دارند، دولتش از سرمایه اجتماعی برخوردار است، جامعه‌اش دچار فرسایش درونی نیست و شهروندش به آینده امیدوار است.
از همین زاویه، تمجید از دولت چهاردهم را نیز باید فراتر از یک تعارف مناسبتی دید. دولت پزشکیان اکنون یک سرمایه سیاسی مهم در اختیار دارد: تأیید عملکرد آن در مدیریت یکی از دشوارترین مقاطع کشور. اما این سرمایه، همزمان یک مسئولیت سنگین نیز ایجاد می‌کند. حمایت سیاسی زمانی ارزشمند است که به توان بیشتر برای حل مسائل منجر شود؛ نه اینکه دولت را از نقد و اصلاح بی‌نیاز تصور کنیم.
پیام هفته دولت را می‌توان در نهایت چنین خلاصه کرد: پس از جنگ، کشور بیش از هر چیز به حکمرانی منسجم، اقتصاد مولد، مدیریت هوشمند، استفاده از نخبگان، روایت واقع‌بینانه قدرت و مهم‌تر از همه حفظ سرمایه اجتماعی نیاز دارد. این شاید مهم‌ترین تفاوت میان «مدیریت بحران» و «حکمرانی راهبردی» باشد. مدیریت بحران می‌کوشد کشور را از یک طوفان عبور دهد؛ حکمرانی راهبردی باید کاری کند که کشور پس از عبور از طوفان، قوی‌تر از قبل باشد.
  اکنون آزمون اصلی دولت و همه ارکان حکمرانی همین است. آیا می‌توان این توصیه‌های راهبردی را از متن پیام‌ها به متن سیاست‌ها منتقل کرد؟ آیا می‌توان «پیوست انسجام» را پیش از هر تصمیم سیاسی و اقتصادی جدی طراحی کرد؟ آیا می‌توان به جای برجسته‌سازی ضعف‌ها، برای رفع آنها برنامه داشت و در عین حال، دستاوردهای واقعی کشور را صادقانه روایت کرد؟ آیا می‌توان نخبگان و جوانان را از مخاطب سیاست به شریک حکمرانی تبدیل کرد؟
پاسخ به این پرسش‌ها، بیش از هر سخنرانی و شعاری، تعیین خواهد کرد که ایران در دوره پساجنگ به سمت فرسایش بیشتر حرکت می‌کند یا به سمت بازسازی قدرت ملی. پیام هفته دولت، از این منظر، بیش از آنکه پایان یک ارزیابی باشد، صورت مسئله مرحله بعد حکمرانی در ایران است.


سرویس: سیاسی
کلید واژگان: رئیس‌جمهور / هفته دولت / پیام مقام معظم رهبری / پیامدهای جنگ / فشارهای خارجی / اطلاع‌رسانی صادقانه / الزامات حکمرانی ایران / تولید ناامیدی / دشواری‌های اقتصادی / روایت قدرت / عملکرد دولت چهاردهم