نورنیوز https://nournews.ir/n/341372
کد خبر: 341372
4 شهریور 1405
نورنیوز سخنان رئیس‌جمهور در جمع اقتصاددانان را بررسی می‌کند

نقشه پزشکیان در میدان جنگ اقتصادی چیست؟


سرنوشت جنگ اقتصادی آمریکا، بیش از آنکه در واشنگتن نوشته شود، در تهران تعیین می‌شود. آمریکا می‌تواند فشار وارد کند، اما نمی‌تواند کیفیت حکمرانی اقتصادی ایران را تعیین کند. پیروزی در این میدان نه به معنای شکست دادن آمریکا، بلکه به معنای ناکام گذاشتن راهبردی است که می‌خواهد از مسیر اقتصاد، اراده سیاسی و اجتماعی ایران را فرسوده کند.

نورنیوز- گروه سیاسی: جنگ آمریکا با ایران به رغم فروکش کردن نعره آتشبارها و ادوات نظامی، هنوز تمام نشده است؛ فقط از آسمان به زمین، و به اقتصاد منتقل شده است. اگر در مرحله نخست، یعنی در دو جنگ دوازده و چهل روزه، فرماندهان نظامی و اتاق‌های عملیات تعیین‌کننده بودند، امروز ابتکار عمل به وزارت خزانه‌داری آمریکا رسیده است. انتقال محور تصمیم‌گیری از پیت هگست و پنتاگون به اسکات بسنت و وزارت خزانه‌داری، اتفاقی ساده نیست؛ این یعنی واشنگتن به این جمع‌بندی رسیده که آنچه با قدرت نظامی به دست نیاورد، شاید با فشار مالی، بانکی و تجاری به دست آورد.

الگوی واحد رفتاری آمریکا در برابر ایران

طرح جدید آمریکا نیز دقیقاً بر همین منطق بنا شده است: محاصره اقتصادی گسترده، محدود کردن تجارت و صادرات نفت، هدف قرار دادن شبکه مالی ایران و وادار کردن سایر کشورها به انتخاب میان همکاری با آمریکا یا همکاری با ایران. در تازه‌ترین اتفاق، انگلیس نیز از همراهی با این کارزار خبر داده، هرچند چین به عنوان دومین اقتصاد بزرگ دنیا از پیوستن به آن خودداری کرده و بار دیگر بر مخالفت خود با تحریم‌های یکجانبه تأکید کرده است. از این نکته نیز نباید غافل بود که تنگناهای اقتصادی و مالی و اجتماعی در آمریکا، به هیچ وجه کمتر از مشکلاتی نیست که به خاطر جنگ و تحریم و محاصره در ایران پیش آمده است.
در چنین شرایطی، نشست سه‌ساعته مسعود پزشکیان در بانک مرکزی اهمیت ویژه‌ای پیدا می‌کند. رئیس‌جمهور در این جلسه، هم از «تفاهم و مذاکره» سخن گفت و هم از «ایستادگی در برابر فشار اقتصادی». شاید مهم‌ترین جمله او این بود که آمریکا همان‌گونه که در جنگ نظامی نتوانست کاری از پیش ببرد، در جنگ اقتصادی نیز موفق نخواهد شد. این گزاره، اگر صرفاً یک شعار سیاسی باشد، شاید ارزش چندانی نداشته باشد؛ اما اگر بر مبنای شناخت رفتار آمریکا و تجربه ماه‌های اخیر فهمیده شود، می‌تواند به یک تحلیل راهبردی تبدیل شود.
واقعیت این است که رفتار آمریکا در ماه‌های گذشته یک الگوی نسبتاً روشن داشته است. در جنگ نظامی، ابتدا فشار حداکثری اعمال شد، سقف تهدیدها بالا رفت و تصور این بود که ایران ظرف چند روز ناچار به عقب‌نشینی خواهد شد. اما هرچه زمان گذشت، هزینه‌های جنگ برای همه طرف‌ها افزایش یافت و در نهایت، همان واشنگتنی که از تشدید فشار سخن می‌گفت، مسیر توقف درگیری و بازگشت به تفاهم را پیش گرفت. اکنون نشانه‌هایی دیده می‌شود که همان منطق در حوزه اقتصاد نیز در حال تکرار است. به بیان دیگر آمریکا فشار حداکثری را نه لزوماً به عنوان هدف نهایی، بلکه به عنوان ابزاری برای تغییر محاسبات طرف مقابل یعنی ایران در پیش گرفته است.
البته نباید این را با قطعیت به معنای بازگشت قریب‌الوقوع آمریکا به مذاکره تعبیر کرد. سیاست خارجی آمریکا پیچیده‌تر از آن است که با یک الگوی ثابت توضیح داده شود. اما تجربه نشان می‌دهد هرگاه هزینه‌های یک راهبرد از منافع آن بیشتر شود، واشنگتن معمولاً مسیرهای دیپلماتیک را نیز فعال می‌کند. تفاوت این مرحله با جنگ نظامی در آن است که ابزار فشار، فرسایشی‌تر و زمان‌برتر است. جنگ اقتصادی قرار نیست در چند روز تعیین تکلیف شود؛ هدف آن فرسوده کردن توان تصمیم‌گیری اقتصادی، افزایش بی‌ثباتی بازارها و انتقال فشار به زندگی روزمره مردم است.

محاسبه بر اساس قواعد جنگ اقتصادی

به همین دلیل، شاید مهم‌ترین بخش سخنان پزشکیان نه تأکید بر ایستادگی، بلکه تأکید بر مهار انتظارات تورمی، ثبات بازار ارز و گفت‌وگوی صریح با مردم بود. در جنگ اقتصادی، انتظارات گاهی از واقعیت خطرناک‌تر می‌شوند. اگر جامعه، آینده را بی‌ثبات تصور کند، رفتار اقتصادی مردم خود به عاملی برای تشدید بحران تبدیل می‌شود؛ از هجوم به بازار ارز و طلا گرفته تا خروج سرمایه، احتکار و کاهش سرمایه‌گذاری. در چنین وضعی، مدیریت افکار عمومی دیگر صرفاً یک مسئله رسانه‌ای نیست؛ بخشی از مدیریت اقتصاد است.

اما همین جا باید به یک واقعیت مهم نیز توجه کرد. در جنگ اقتصادی، سرمایه اجتماعی مهم‌ترین دارایی کشور است. سرمایه اجتماعی نیز با شعار تولید نمی‌شود؛ با اعتماد ساخته می‌شود. اعتماد زمانی شکل می‌گیرد که مردم احساس کنند دولت واقعیت‌ها را پنهان نمی‌کند، تصمیم‌ها قابل پیش‌بینی است و هزینه‌های فشار خارجی به شکلی عادلانه توزیع می‌شود. اگر جامعه احساس کند گروهی از رانت و امتیاز بهره‌مند می‌شوند و هزینه اصلی بر دوش طبقات متوسط و ضعیف است، دقیقاً همان نقطه‌ای ایجاد می‌شود که جنگ اقتصادی به دنبال آن است.
از همین رو، بزرگ‌ترین خطا این است که جنگ اقتصادی را صرفاً با ادبیات مقاومت نظامی مدیریت کنیم. مقاومت لازم است، اما کافی نیست. آنچه تعیین‌کننده است، تقویت تاب‌آوری اقتصادی است؛ یعنی تواناتر کردن اقتصاد برای ادامه فعالیت در شرایط فشار. تاب‌آوری یعنی بازار ارز قابل پیش‌بینی باشد، تولیدکننده بتواند برای چند ماه آینده برنامه‌ریزی کند، واردات کالاهای اساسی بدون شوک انجام شود، صادرکننده هر روز با مقررات جدید مواجه نشود و خانوارها احساس کنند دولت برای روزهای سخت برنامه دارد، نه فقط وعده.
راهبرد ایران در میدان جنگ اقتصادی باید همزمان فعال و منعطف باشد. فعال، چون نباید منتظر بماند تا آمریکا از فشار اقتصادی خسته شود و خود به سمت تفاهم بیاید. منعطف، چون نباید هر فشار جدید را به بن‌بست سیاسی تبدیل کند. مهم‌ترین هدف واشنگتن، ایجاد اجماع جهانی علیه ایران است؛ بنابراین یکی از مهم‌ترین وظایف تهران، باید شکستن همین اجماع باشد. مخالفت چین با پیوستن به طرح آمریکا نشان می‌دهد همه بازیگران،‌ خصوصا بازیگران تعیین کننده، حاضر نیستند هزینه راهبرد واشنگتن را بپردازند. این شکاف باید با دیپلماسی اقتصادی و سیاسی عمیق‌تر شود، نه با سیاستی که همه شرکای بالقوه را به مخالفان بالفعل تبدیل کند.
همزمان، سیاست داخلی نیز باید از حالت واکنشی خارج شود. اقتصاد جنگ، اقتصاد روزمره نیست. در شرایط جنگ اقتصادی، دولت باید اولویت‌های خود را شفاف تعریف کند: ثبات پولی و ارزی، امنیت معیشت، تداوم تجارت، حمایت از تولید و حفظ اعتماد عمومی. اتفاقاً برگزاری نشست‌های مستمر با اقتصاددانان و استفاده از نظر دانشگاهیان، همان نکته‌ای است که اگر از سطح جلسه فراتر برود و به رویه تبدیل شود، می‌تواند کیفیت تصمیم‌گیری را افزایش دهد. جنگ اقتصادی بیش از هر زمان دیگری نیازمند تصمیم‌های تخصصی است، نه صرفاً سیاسی.
  شاید مهم‌ترین درس تجربه اخیر این باشد که تفاهم و مقاومت دو مفهوم متضاد نیستند. تفاهم زمانی ارزش دارد که محصول قدرت و تاب‌آوری باشد، نه نتیجه فرسودگی و استیصال. همان‌طور که مقاومت زمانی مؤثر است که افق سیاسی و دیپلماتیک را نبندد و اقتصاد را به نقطه فرسایش نرساند. اگر آمریکا بار دیگر، پس از دوره‌ای از فشار حداکثری، به سمت تفاهم حرکت کند، آن تفاهم تنها زمانی برای ایران دستاورد خواهد داشت که کشور در این فاصله توانسته باشد اقتصاد خود را باثبات‌تر، جامعه را منسجم‌تر و موقعیت دیپلماتیک خود را قوی‌تر نگه دارد.
سرنوشت این جنگ، بیش از آنکه در واشنگتن نوشته شود، در تهران تعیین می‌شود. آمریکا می‌تواند فشار وارد کند، اما نمی‌تواند کیفیت حکمرانی اقتصادی ایران را تعیین کند. پیروزی در این میدان نه به معنای شکست دادن آمریکا، بلکه به معنای ناکام گذاشتن راهبردی است که می‌خواهد از مسیر اقتصاد، اراده سیاسی و اجتماعی ایران را فرسوده کند. اگر این فرسایش رخ ندهد، احتمال بازگشت آمریکا به مسیر تفاهم، نه یک امتیاز به ایران، بلکه اعترافی به محدودیت ابزار فشار خواهد بود.


سرویس: سیاسی
کلید واژگان: ایران / مسعود پزشکیان / بانک مرکزی / فشار حداکثری / سرمایه اجتماعی / وزارت خزانه‌داری آمریکا / ثبات بازار ارز / جنگ اقتصادی آمریکا / تقویت تاب‌آوری اقتصادی / رفتار اقتصادی مردم / شبکه مالی ایران / محاصره اقتصادی گسترده / محدود کردن تجارت و صادرات نفت / مهار انتظارات تورمی / کیفیت حکمرانی اقتصادی ایران