نورنیوز https://nournews.ir/n/340678
کد خبر: 340678
1 شهریور 1405
نورنیوز بررسی می کند؛

چرا ایران دیگر حاضر نیست هزینه بدعهدی آمریکا را بدهد؟


سفر عاصم منیر به تهران در شرایطی انجام می‌شود که میانجی‌گری پاکستان میان ایران و آمریکا با آزمون تازه‌ای روبه‌روست؛ آزمونی که عبور از بن‌بست را نه در فشار بر تهران، بلکه در تغییر رفتار واشنگتن و پذیرش واقعیت‌های جدید منطقه جست‌وجو می‌کند.

نورنیوز-گروه بین‌الملل: سفر فیلد مارشال عاصم منیر، فرمانده ارتش پاکستان، به تهران در شرایطی انجام می‌شود که روابط ایران و پاکستان در مسیر توسعه مناسبات همه‌جانبه قرار دارد و اسلام‌آباد نیز طی ماه‌های اخیر کوشیده است در قامت میانجی، زمینه‌ای برای پایان جنگ میان ایران و آمریکا و مهار پیامدهای منطقه‌ای و جهانی آن فراهم کند. با این حال، واقعیت‌های میدانی و سیاسی امروز با روزهای آغاز این ابتکار تفاوتی بنیادین یافته و استمرار میانجی‌گری، بدون درک این تحولات، راه به جایی نخواهد برد.

همسایگی؛ ستون پایدار روابط تهران و اسلام‌آباد

ایران و پاکستان، دو همسایه‌ای هستند که مسیر تعامل و همگرایی را در سیاست خارجی خود برگزیده‌اند. جمهوری اسلامی ایران بر مبنای رویکرد «همسایه‌گرایی» همواره بر توسعه روابط با کشورهای پیرامونی تأکید داشته و برای این مناسبات محدودیتی قائل نشده است. پاکستان نیز به دلیل مرز طولانی با ایران، جایگاهی ویژه در این منظومه دارد؛ به‌ویژه آنکه دو کشور با چالش‌های امنیتی، فعالیت گروه‌های تروریستی و مداخلات بیگانگان با هدف ایجاد ناامنی و تجزیه‌طلبی مواجه‌اند.
در حوزه اقتصادی نیز تهران و اسلام‌آباد هدف‌گذاری تجارت ۱۰ میلیارد دلاری را دنبال می‌کنند و بخش مهمی از این همکاری در قالب پایانه‌ها، بازارچه‌ها و مراکز اقتصادی مرزی قابل تحقق است. مبارزه با تروریسم و تأمین امنیت پایدار نیز از دیگر محورهای مشترک دو کشور است که در قالب توافقات دفاعی و برگزاری رزمایش‌های مشترک دنبال شده است. از این منظر، سفر عاصم منیر را باید امتداد طبیعی روند همگرایی تهران و اسلام‌آباد دانست؛ روندی که ظرفیت ایجاد دستاوردهای قابل توجه برای هر دو کشور را دارد.

میانجی‌گری بدون تغییر رفتار آمریکا بی‌نتیجه است

پاکستان طی ماه‌های گذشته تلاش کرد میان ایران و آمریکا میانجی‌گری کند و این تلاش‌ها در خردادماه به تفاهم‌نامه اسلام‌آباد و امضای آن از سوی رؤسای جمهور دو کشور انجامید. اسلام‌آباد در این مسیر با طرفین و حتی بازیگران منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای رایزنی‌های گسترده‌ای انجام داد، اما زیاده‌خواهی‌های آمریکا، نسخه‌نویسی‌های بی‌فرجام ترامپ، تلاش برای شکستن اراده ایران با حملات نظامی، تحریک کشورهای منطقه، نقض تعهدات و اصرار واشنگتن بر بازی در زمین رژیم صهیونیستی، عملاً مسیر تفاهم را با مانع مواجه کرد.
در چنین شرایطی، میانجی‌گران باید یک اصل بنیادین را در محاسبات خود وارد کنند: ایران به مفاد تفاهم پایبند بوده و واکنش‌هایش، پاسخ به نقض عهد و تجاوزگری آمریکا بوده است. بنابراین، میانجی‌گری زمانی معنا پیدا می‌کند که به جای مطالبه عقب‌نشینی ایران از حقوق مشروع خود، بر تغییر رفتار عینی آمریکا متمرکز شود.
نمی‌توان هم مدعی میانجی‌گری بود و هم در برابر تجاوز، نقض تعهدات و سیاست‌های تنش‌زای واشنگتن سکوت کرد و از ایران خواست صرفاً خویشتن‌داری کند. میانجی واقعی باید موازنه مسئولیت‌ها را ببیند، نه اینکه فشار را از متجاوز به قربانی منتقل کند.

جنگ اقتصادی؛ آزمون تازه میانجی‌گران

ورود تقابل ایران و آمریکا به عرصه اقتصاد، یکی دیگر از واقعیت‌هایی است که میانجی‌گران باید با دقت بیشتری آن را مورد توجه قرار دهند. آمریکا که در عرصه نظامی و دیپلماتیک نتوانسته خواسته‌های خود را بر ایران تحمیل کند، بار دیگر بر تشدید فشار اقتصادی، تحریم و محاصره تأکید کرده است؛ سیاستی که اگرچه سابقه‌ای چنددهه‌ای دارد، اما در شرایط کنونی نمی‌توان ابعاد آن را نادیده گرفت.
محاصره دریایی و تشدید تحریم‌ها، با روح تفاهم اسلام‌آباد و اصول حقوق بین‌الملل و موازین بشردوستانه سازگار نیست. از این رو، انتظار طبیعی آن است که میانجی‌گران به جای تبدیل فشار اقتصادی به ابزار امتیازگیری از ایران، برای رفع محاصره و مقابله با سیاست‌های تحریمی آمریکا تلاش کنند.
همچنین نباید اظهارات برخی مسئولان ایرانی درباره مشکلات اقتصادی یا سخنان رئیس بانک مرکزی درباره نبود گشایش ارزی پس از تفاهم اسلام‌آباد، به‌عنوان نشانه ضعف یا شکست اقتصاد ایران تفسیر شود. بیان صریح مشکلات و دعوت مردم به همگرایی، نشانه شفافیت و مدیریت واقع‌بینانه بحران است، نه علامت فروپاشی. تاب‌آوری اقتصادی ایران طی دهه‌های گذشته، از جمله در دوره‌های سخت جنگ و تحریم، گواهی روشن بر این واقعیت است.

از سوی دیگر، سنجش اقتصادی نباید یک‌طرفه باشد. میانجی‌گران باید وضعیت اقتصاد آمریکا، بدهی‌های سنگین، افزایش هزینه‌های انرژی و فشارهای داخلی آن کشور را نیز در محاسبات خود وارد کنند. اقتصاد، برخلاف تصور طراحان فشار حداکثری، می‌تواند ماهیتی بومرنگ‌وار پیدا کند و فشار بر ایران را به هزینه‌ای برای اقتصاد آمریکا تبدیل سازد.

هرمز دیگر به گذشته بازنمی‌گردد

سفر عاصم منیر، چه حامل پیام تقویت دیپلماسی باشد و چه مقدمه‌ای برای دور تازه‌ای از تحولات، یک واقعیت را تغییر نمی‌دهد: شرایط منطقه و تنگه هرمز دیگر به وضعیت پیش از جنگ بازنخواهد گشت.
ایران در عین تأکید بر دیپلماسی، امنیت و حاکمیت خود بر تنگه هرمز را قابل معامله نمی‌داند و رویکرد خود را از «صبر استراتژیک» به «تنبیه متجاوز و اقدام پیش‌دستانه در برابر تهدید» تغییر داده است. بنابراین، میانجی‌گران نیز باید بر اساس واقعیت‌های جدید منطقه حرکت کنند و از طرح مطالباتی مانند بازگشت شرایط هرمز به وضعیت پیش از جنگ پرهیز نمایند.
ایران مسیر دیپلماسی را باز نگه داشته است، اما همزمان توان دفاعی خود را نیز به‌روزرسانی کرده و بر آمادگی موشکی، پهپادی و پدافندی تأکید دارد. پیام تهران روشن است: دیپلماسی در کنار بازدارندگی معنا پیدا می‌کند و محاصره دریایی، در صورت تداوم، با همه ظرفیت‌های موجود شکسته خواهد شد.
از این منظر، مأموریت واقعی میانجی‌گران نه واداشتن ایران به عقب‌نشینی، بلکه وادار کردن آمریکا به بازگشت از مسیر تجاوز، نقض عهد و فشار حداکثری است؛ زیرا تنها با تغییر رفتار واشنگتن می‌توان به میانجی‌گری‌ای واقعی، متوازن و نتیجه‌بخش امیدوار بود.


سرویس: بین الملل
کلید واژگان: ایران / آمریکا / تنگه هرمز / دیپلماسی / تحریم / پاکستان / جنگ اقتصادی / عاصم منیر