نورنیوز https://nournews.ir/n/338370
کد خبر: 338370
23 مرداد 1405
نور نیوز از وضعیت اقتصادی آمریکا به عنوان پاشنه آشیل تهدیدهای جنگی ترامپ گزارش می دهد؛

ترامپ در دوگانه جنگ و بدهی؛ایران چگونه محاسبات واشنگتن را تغییر داد؟


کسری بی‌سابقه 432 میلیارد دلاری آمریکا در ژوئیه و عبور هزینه بهره بدهی از یک تریلیون دلار، در کنار هزینه 37.5 میلیارد دلاری جنگ با ایران، یک پرسش راهبردی را پیش روی ترامپ گذاشته است: آمریکا توان تحمل جنگی طولانی و پرهزینه را دارد؟

نورنیوز_گروه بین الملل:خبرگزاری رویترز در گزارشی درباره وضعیت بودجه آمریکا اعلام کرد کسری بودجه فدرال این کشور در ژوئیه ۲۰۲۶ به ۴۳۲ میلیارد دلار رسیده؛ بالاترین رقم ثبت‌شده برای این ماه. این رقم کسری تجمعی سال مالی ۲۰۲۶ را به حدود ۱.۸ تریلیون دلار رسانده؛ رقمی که در حالی ثبت شده که هنوز دو ماه تا پایان سال مالی باقی مانده است. رویترز همچنین گزارش داده است که مخارج دولت در ژوئیه با رشد ۲۲ درصدی نسبت به سال قبل به ۷۶۶ میلیارد دلار رسید. حتی با تعدیل اثر جابه‌جایی زمانی برخی پرداخت‌ها، کسری ماهانه حدود ۳۳۳ میلیارد دلار بود که همچنان ۱۸ درصد بیشتر از سال گذشته است.
اهمیت این اعداد زمانی بیشتر می‌شود که آنها را در کنار روند هزینه‌های بهره بدهی آمریکا قرار دهیم. برآوردهای رسمی دفتر بودجه کنگره نشان می‌دهد هزینه خالص بهره بدهی فدرال در سال ۲۰۲۶ از یک تریلیون دلار عبور می‌کند و به‌دلیل افزایش حجم بدهی و نرخ بهره، روندی صعودی خواهد داشت. CBO هشدار داده است که افزایش هزینه بهره، فضای مانور دولت برای واکنش به بحران‌های پیش‌بینی‌نشده، تقویت دفاع ملی یا تحریک اقتصاد را محدود خواهد کرد.
این تصویر مالی با روایت اقتصادی دونالد ترامپ که از وضعیت فوق‌العاده مطلوب و دستاوردهای بی‌سابقه اقتصادی آمریکا سخن می‌گوید، دست‌کم در سطح مالی دولت، فاصله قابل توجهی دارد. البته اقتصاد آمریکا را نمی‌توان صرفاً با تراز بودجه سنجید؛ بازار سهام در سطوح رکوردی قرار دارد و برخی شاخص‌های تولید و اشتغال نیز همچنان از ظرفیت بالای اقتصاد آمریکا حکایت می‌کنند. اما همین دوگانگی، مسئله را پیچیده‌تر می‌کند: اقتصادی که در برخی شاخص‌های بازار قدرتمند است، در ترازنامه دولت با کسری، بدهی و هزینه فزاینده تأمین مالی مواجه است. آسوشیتدپرس نیز اخیراً در بررسی ادعاهای اقتصادی ترامپ تأکید کرده که بخشی از روایت او با واقعیت‌های پیچیده‌تر اقتصاد آمریکا همخوان نیست و رضایت عمومی از مدیریت اقتصادی دولت نیز پایین است.
اما اهمیت این وضعیت زمانی دوچندان می‌شود که آن را در کنار پرونده ایران قرار دهیم. آمریکا اکنون صرفاً با یک بحران مالی یا یک چالش ژئوپلیتیکی جداگانه مواجه نیست بلکه مسئله، تلاقی فشار مالی با یک جنگ پرهزینه و نامطمئن است.
ترامپ جنگ با ایران را با این تصور آغاز کرد که فشار نظامی می‌تواند تهران را وادار به پذیرش خواسته‌های حداکثری واشنگتن کند و در نهایت یک دستاورد سیاسی قابل عرضه بویژه در آستانه انتخابات کنگره برای عرضه در داخل آمریکا در اختیار رئیس‌جمهور قرار دهد. اما استمرار مقاومت ایران و حفظ قدرت پاسخگویی، معادله را تغییر داده است. گزارش‌های منتشرشده درباره جنگ نشان می‌دهد هزینه مستقیم عملیات آمریکا تا اواخر ژوئیه به ۳۷.۵ میلیارد دلار رسیده و فشار بر منابع و ذخایر تسلیحاتی آمریکا نیز افزایش یافته است. رویترز همچنین از نگرانی پنتاگون درباره فرسایش منابع نظامی و تأثیر آن بر آمادگی نیروها خبر داده است.
در چنین شرایطی، واشنگتن با یک تناقض راهبردی مواجه است: ابزار نظامی برای تحمیل نتیجه سیاسی مورد انتظار، تاکنون کافی نبوده؛ اما استفاده گسترده‌تر از همین ابزار، مستلزم تحمل هزینه‌هایی به‌مراتب بزرگ‌تر است.
از این منظر، تهدیدهای مکرر ترامپ درباره آغاز جنگی بزرگ‌تر را نباید صرفاً در چارچوب قدرت نظامی آمریکا تحلیل کرد. پرسش مهم‌تر این است که آیا اقتصاد و بودجه آمریکا ظرفیت تحمل جنگی را دارد که پایان سریع و کم‌هزینه آن تضمین نشده باشد؟
آمریکا شاید بتواند تأمین مالی یک عملیات نظامی بزرگ را انجام دهد اما مسئله، هزینه فرصت و پایداری مالی جنگ است.
یک جنگ پرشدت با ایران صرفاً هزینه بمباران و عملیات هوایی نیست. جایگزینی موشک‌ها و مهمات مصرف‌شده، استقرار نیرو، دفاع از پایگاه‌های منطقه‌ای، حفاظت از خطوط کشتیرانی، حمایت از متحدان، جبران خسارت تجهیزات و مقابله با پیامدهای اختلال در بازار انرژی، همگی هزینه‌های مضاعفی ایجاد می‌کنند. در صورت طولانی شدن درگیری، این هزینه‌ها می‌توانند به یک فشار بودجه‌ای مستمر تبدیل شوند.
از سوی دیگر، جنگ ایران می‌تواند مستقیماً به همان اقتصادی ضربه بزند که ترامپ آن را در بهترین وضعیت تاریخی توصیف می‌کند. افزایش قیمت انرژی، فشار تورمی و اختلال در مسیرهای تجارت جهانی می‌تواند هزینه‌های داخلی جنگ را برای مصرف‌کننده آمریکایی افزایش دهد. گزارش آسوشیتدپرس نیز از باقی ماندن تورم آمریکا در سطحی بالاتر از هدف فدرال رزرو و تأثیر جنگ ایران و قیمت انرژی بر فشارهای قیمتی خبر داده است.
بنابراین مسئله اصلی برای ترامپ دیگر فقط این نیست که «آیا می‌تواند جنگ پرشدت و گسترده را آغاز کند؟» بلکه این است که «آیا می‌تواند جنگی را آغاز کند که مجبور شود هزینه آن را برای مدت نامعلوم بپردازد؟»
این همان نقطه‌ای است که وضعیت مالی آمریکا به یک متغیر بازدارنده در محاسبات جنگی تبدیل می‌شود. کسری ۴۳۲ میلیارد دلاری یک ماهه، کسری تجمعی نزدیک به ۱.۸ تریلیون دلار، هزینه بهره بیش از یک تریلیون دلاری و افزایش هزینه‌های نظامی در کنار یک جنگ فرسایشی، فضای مانور راهبردی واشنگتن را بشدت محدود کرده و بسیاری از اقدامات را ناممکن می‌کنند.
در چنین شرایطی، تهدید به جنگ می‌تواند همچنان یک ابزار فشار سیاسی باشد؛ اما تبدیل این تهدید به جنگی گسترده، محاسبه‌ای کاملاً متفاوت است. شاید به همین دلیل، نقطه ضعف واقعی آمریکا در برابر ایران نه فقدان قدرت تخریب، بلکه محدودیت در تحمل هزینه‌های یک درگیری است که ایران می‌تواند از یک عملیات کوتاه به یک نبرد پرهزینه و فرسایشی تبدیل کند.
و اینجاست که تناقض اصلی آشکار می‌شود: اگر اقتصاد آمریکا واقعاً در «بهترین وضعیت تاریخ» قرار دارد، چرا دولت فدرال هم‌زمان با یکی از بزرگ‌ترین بحران‌های مالی خود، باید برای جنگی هزینه کند که هنوز نتوانسته است دستاورد سیاسی متناسب با اهداف اعلامی واشنگتن ایجاد کند؟
شاید مسئله برای ترامپ نه توان آغاز جنگ، بلکه توان پایان دادن به جنگ با هزینه‌ای قابل‌تحمل باشد؛ و این دو، در برابر ایران، یکسان نیستند.
 


سرویس: بین الملل
کلید واژگان: ترامپ / جنگ ایران و آمریکا / اقتصاد آمریکا / جنگ فرسایشی / هزینه جنگ / بدهی آمریکا / موشک پاتریوت / اقتصاد جنگی / کسری بودجه آمریکا / تخلیه ذخایر موشکی آمریکا / بحران مالی آمریکا / توان مالی آمریکا / هزینه بهره بدهی آمریکا / هزینه جنگ ایران / هزینه نظامی آمریکا / کسری ۱.۸ تریلیون دلاری آمریکا / کسری بودجه ۲۰۲۶ آمریکا