نورنیوز https://nournews.ir/n/338065
کد خبر: 338065
21 مرداد 1405
نورنیوز از ضرورت توجه به قابلیت‌های نسل های جدید گزارش می‌دهد

امنیت، کارآمدی و بقا با جوان‌گرایی در حکمرانی


حکمرانی سالم، حکمرانی‌ای است که در آن میانگین سنی تصمیم‌سازان هر دهه، به شکل طبیعی و بدون تنش، جابه‌جا شود؛ نه به معنای طرد کهنه‌ها، و نه به معنای تحقیر تازه‌ها؛ بلکه به معنای آن که نظام، خود را دائماً از دل نسل‌های تازه بازآفرینی کند و در همان حال، دستاوردهای نسل‌های گذشته را چون ریشه‌هایی در خاک نگه دارد.

نورنیوز - گروه سیاسی: هر نظام حکمرانی، هر اندازه هم از نظر ساختارها و نهادها مستحکم باشد، در عمق خود با یک پرسش بنیادین روبه‌روست: آیا این اراده و قابلیت را دارد تا خود را با زمان و تحولات قهری ناشی از ان تنظیم کند؟ پاسخ این پرسش، الزاماً نه در آمار رشد و نه در شاخص‌های اقتصادی، بلکه در جریان صعود و نزول نسل‌ها در سطوح تصمیم‌سازی نهفته است. حکمرانی، در ذات خود، یک «جریان» است؛ نه یک «وضعیت». و هر جریانی، اگر پیوسته از سرچشمه‌های تازه تغذیه نشود، به برکه‌ای می‌ماند که هر چه زمان می‌گذرد، از حرکت و طراوت آن کاسته می‌شود.

نسل نو؛ نه صرفاً جوان‌تر، بلکه متفاوت

نخستین خطای رایج در تحلیل مسئله نسل‌ها، تقلیل آن به «اختلاف سن» است. نسل نو پیش از آنکه جوان‌تر باشد، ،«متفاوت» است؛ متفاوت، هم از حیث تجربه زیسته، هم از حیث تصویر ذهنی از جهان، هم از حیث انتظاراتش از دولت و جامعه، و هم از حیث زبان و ابزارهایی که با آن مسئله‌ها را می‌فهمد و حل می‌کند.
کسی که در دوران اقتصاد دیجیتال، ارتباطات شبکه‌ای و شتاب بی‌سابقه تغییرات جهانی رشد کرده، نمی‌تواند و نباید همان گونه بیندیشد که کسی می‌اندیشد که دوران خود را در جهانی دیگر زیسته است.
از همین‌جاست که موضوع «مشارکت نسلی» در حکمرانی به یک مسئله راهبردی بدل می‌شود، نه یک شعار اخلاقی. نظامی که مسیر تعیین مدیران ارشد و میانی خود را به بازتولید دایمی نسلیِ محدود بسپارد، عملاً در حال کاشت بذر یک ناهماهنگی بزرگ است: حاکمانی که مسئله‌ها را فقط با نقشه‌های یک دوران می‌فهمند، در برابر جامعه‌ای که در دوران دیگری زندگی می‌کند. این ناهماهنگی، دیر یا زود، خود را نه در قالب اعتراض و مطالبه، که در قالب «بیگانگی»، «بی‌اعتمادی» و خاموش شدن سرمایه اجتماعی نشان می‌دهد. جوانی که خود را در هیچ نقطه‌ای از تصویر مدیریت کشور نمی‌بیند، به تدریج از خود می‌پرسد: این حکمرانی، اصلاً برای من ساخته شده است؟ و این پرسش، اگر بی‌پاسخ بماند، گران‌بهاترین سرمایه هر نظام، یعنی امید به آینده، را مصرف می‌کند.
اما درمان این مسئله نیز نسخه‌ای ساده و دفعی ندارد. تجربه تاریخی به ما آموخته است که تغییرات نسلیِ یکباره و گسست‌آمیز، به همان اندازه خطرناک است که ایستایی. جایگزینی ناگهانی نسل‌ها، دستاوردهایش ظاهراً سریع است اما بهایش سنگین: حافظه نهادی از بین می‌رود، تجربه‌های آزموده‌شده و زیان‌های قبلاً پرداخت‌شده بایگانی نمی‌شوند، و سازمان‌ها ناگزیر می‌شوند خطاهایی را که نسل پیشین سال‌ها پیش با هزینه تمام کرده بود، دوباره و از سر نو بپردازند. در چنین وضعیتی، «نوسازی» عملاً به «شروع از صفر» بدل می‌شود و دیروز را با فردا معامله می‌کنیم، بی‌آنکه امروز در کار باشد.
در سر دیگر این طیف، «حلقه بسته» قرار دارد؛ حالتی که در آن گردش نخبگان متوقف می‌شود و مدیریت به فهرستی محدود و تکرارشونده از نام‌ها بدل می‌گردد. ویژگی این وضعیت آن است که حتی اگر مدیرانِ درون حلقه، توانمند و دلسوز باشند، ساختار به نفع آنان و به ضرر نظام عمل می‌کند: ایده‌های آزموده‌نشده در حاشیه می‌مانند، نقد و بدیل عملاً ناممکن می‌شود، و مهم‌تر از همه، پیامِ نمادین این وضعیت به جامعه و به ویژه به نسل جوان، ویرانگر است. وقتی نسل نو می‌بیند که مسیر ورود به عرصه‌های خطیر مدیریتی، پیشاپیش مشخص و محدود است، انگیزه‌اش برای آموختن، برای مشارکت و برای مسئولیت‌پذیری تحلیل می‌رود؛ زیرا می‌داند به هر میزان که شایسته باشد، جایگاهش در این تصویر از پیش طراحی نشده است.

گذار تدریجی؛ هنر جمع میان تازگی و تجربه

راه سوم، راهی که جوهره بلوغ حکمرانی است، «گذار تدریجی و نهادینه‌شده» است؛ فرایندی که در آن تغییر نسلی نه یک «شوک» و نه یک «سانسور خاموش» بر نسل‌ها، بلکه جریانی طبیعی، پیوسته و مبتنی بر قاعده است. چنین گذاری سه پایه دارد:
نخست، نردبان تجربه. نسل نو نباید ناگهان در بالاترین پله‌ها فرود بیاید؛ باید از پله‌های پایین بالا بیاید و در هر پله، مهارتی بیاموزد، مسئولیتی را بچشد و خطایی را جبران کند. مدیریت میانی، بهترین «آزمایشگاه» برای این آموزش است؛ جایی که هم خطاهایش قابل مهار است و هم یادگیری‌هایش واقعی. نظامی که ورود به سطوح ارشد را منوط به عبور موفق و مشهود از عرصه‌های میانی کند، عملاً هم شایستگی را معیار کرده و هم تدریج را تضمین نموده است.

دوم، هم‌زیستی نسلی. در هیچ مقطع گذار سالمی، نسل نو به طور کامل جایگزین نسل پیشین نمی‌شود؛ بلکه کنار او می‌نشیند. حضور مدیران جوان در کنار مدیران با تجربه، نه در حاشیه، بلکه در متن تصمیم‌گیری، اجازه می‌دهد «دانش نهفته» نسل پیشین منتقل شود: دانشی که در هیچ کتاب مدیریتی نوشته نشده است؛ شناخت بافت‌ها و پیچیدگی‌ها، فهم خطاهای آزموده‌شده، و شبکه‌های انسانی که در دهه‌ها ساخته شده‌اند. این انتقال، اگر در فضای رقابت و طرد اتفاق بیفتد، صورت نمی‌گیرد؛ تنها در فضای «کار مشترک» امکان‌پذیر است. نسل پیشین در این معنا نه مانع تغییر، بلکه «ذخیره استراتژیک» نظام در برابر فراموشی است.
سوم، قاعده‌مند شدن چرخش. جوان‌گرایی اگر به «سهمیه صوری» یا «اقدام نمادین» تقلیل یابد، نه تنها مسئله را حل نمی‌کند که آن را عمیق‌تر می‌سازد؛ زیرا بی‌اعتمادی را به هر دو طرف تزریق می‌نماید: به نسل پیشین می‌گوید شایستگی‌ات نادیده گرفته شد، و به نسل نو می‌گوید بدون پشتوانه واقعی به میدانی فرستاده شده‌ای که هنوز آماده‌اش نیستی. راه درست، تبدیل کردن جوان‌گرایی به «نهاد» است: معیارهای شفاف و عمومی، ارزیابی مبتنی بر نتیجه، پایش دوره‌ای عملکرد، و سازوکاری که اجازه دهد هر کس، از هر نسل، بر اساس آنچه ساخته، نه آنچه وعده داده، بماند یا جا را به دیگری بسپارد. تنها در این صورت است که می‌توان از «حلقه»، به «جریان» رسید.
اکنون باید بر یک نکته اصرار کرد: مسئله نسل‌ها و استفاده از جوانان در سطوح مختلف حکمرانی، یک «پروژه» نیست که با یک اقدام آغاز و با یک انتصاب پایان یابد؛ یک «سنت» است که باید هر روز بازتولید شود. حکمرانی سالم، حکمرانی‌ای است که در آن میانگین سنی تصمیم‌سازان هر دهه، به شکل طبیعی و بدون تنش، جابه‌جا شود؛ نه به معنای طرد کهنه‌ها، و نه به معنای تحقیر تازه‌ها؛ بلکه به معنای آن که نظام، خود را دائماً از دل نسل‌های تازه بازآفرینی کند و در همان حال، دستاوردهای نسل‌های گذشته را چون ریشه‌هایی در خاک نگه دارد.
گذار نسلی سالم، همچون جریان آب در بستر یک رود است: پیوسته، آرام و بی‌وقفه؛ همیشه تازه، اما نه هرگز جدا از بستر خود. نظامی که این جریان را برقرار کند، در برابر تغییرات جهانی انعطاف‌پذیر، در برابر بحران‌ها مقاوم، و در برابر نسل‌های آینده پاسخ‌گو خواهد بود. و نظامی که این جریان را متوقف کند، حتی اگر امروز آرام به نظر برسد، فردا خود را در برابر سیل تغییرات خواهد یافت؛ آن‌گاه که دیگر نه وقتِ آرامِش مانده باشد و نه انتخابی جز شتابِ پرتنش. خردِ حکمرانی، انتخابِ زمانِ درست برای رفتنِ به این راه است؛ راهی که اگر امروز به قاعده، آرام و همراه با خردِ پیشینیان پیموده شود، فردا نه «شکست» که «تداومِ آگاهانه» خواهد بود.


سرویس: سیاسی
کلید واژگان: حکمرانی / سرمایه اجتماعی / جوانگرایی / صعود و نزول نسل‌ها در سطوح تصمیم‌سازی / گردش نخبگان / مسئله راهبردی / مشارکت نسلی