نشست سهجانبه ریاض، نشانه تلاش عربستان، ترکیه و پاکستان برای کاهش وابستگی امنیتی به آمریکا و حرکت به سوی ترتیبات بومی است؛ مسیری که بدون همکاری واقعی همسایگان، پایدار نخواهد ماند.
نورنیوز-گروه بینالملل: در میانه تحولات شتابان غرب آسیا؛ تحولاتی که اشغالگری رژیم صهیونیستی، سلطهطلبی آمریکا و ایستادگی ایران و جبهه مقاومت در برابر این روندها بر آن سایه افکنده است، ریاض میزبان نشستی سهجانبه میان عربستان، ترکیه و پاکستان شد. سفر شهباز شریف، نخستوزیر پاکستان و رجب طیب اردوغان، رئیسجمهور ترکیه به عربستان و دیدار آنان با محمد بنسلمان، همزمان با انتشار خبر امضای توافق دفاعی میان سه کشور، نشانهای قابل تأمل از تلاش کشورهای منطقه برای بازتعریف ترتیبات امنیتی خویش است.
این نشست را باید در امتداد روندی گستردهتر ارزیابی کرد؛ روندی که پیشتر در قالب نشست چهارجانبه وزرای خارجه عربستان، پاکستان، مصر و ترکیه در امان نیز برای بررسی تحولات منطقهای و امنیت گذرگاههای آبی نمود یافت. وجه مشترک این تحرکات را میتوان در افزایش تردید نسبت به کارآمدی و قابل اعتماد بودن آمریکا و تلاش برای یافتن سازوکارهای بومی و منطقهای امنیت جستوجو کرد.
افول اعتماد به آمریکا؛ از تجربه تاریخی تا واقعیت میدان
کشورهای حاضر در این روند، سالها روابطی نزدیک با آمریکا داشته و واشنگتن را یکی از ستونهای امنیتی خود تلقی میکردند؛ اما تحولات اخیر، هزینههای اتکای مطلق به این قدرت را آشکارتر ساخته است. جنگهای اخیر منطقه، بهویژه جنگ ۱۲روزه و تحولات رمضان، برای بسیاری از کشورهای منطقه این واقعیت را برجسته کرد که آمریکا در بزنگاههای حساس، منافع رژیم صهیونیستی را بر امنیت متحدان منطقهای خود مقدم میداند.
از این منظر، حرکت به سوی توافقات امنیتی منطقهای را میتوان نشانهای از تضعیف تدریجی جایگاه آمریکا در معادلات امنیتی غرب آسیا دانست؛ روندی که دستاوردهای ایران در جنگ اخیر و آشکار شدن محدودیتهای قدرت آمریکا، به آن شتاب بیشتری بخشیده است. البته با توجه به دههها وابستگی این کشورها به تسلیحات، آموزش و سازوکارهای امنیتی آمریکا، انتظار شکلگیری امنیت کاملاً بومی در کوتاهمدت واقعبینانه نیست؛ اما همین گامها میتواند مقدمهای برای نظمی باشد که در آن، آمریکا دیگر بازیگر تعیینکننده امنیت منطقه نباشد.
در این میان، توافق دفاعی سه کشور میتواند کارکردی فراتر از تنظیم روابط امنیتی میان ریاض، آنکارا و اسلامآباد داشته باشد. شکلگیری چنین سازوکاری، فینفسه میتواند محاسبات رژیم صهیونیستی برای گسترش دامنه شرارت و ناامنسازی دیگر کشورهای اسلامی، از جمله ترکیه و پاکستان، را با محدودیت بیشتری مواجه کند؛ چراکه افزایش پیوندهای امنیتی میان کشورهای منطقه، هزینه هرگونه ماجراجویی و تلاش برای انتقال بحران به محیط پیرامونی را افزایش خواهد داد.
ائتلاف بدون شناخت ریشه بحران، روی کاغذ میماند
با این حال، همگرایی منطقهای صرفاً با امضای پیمانهای دفاعی و تشکیل ائتلافهای چندجانبه محقق نمیشود. تجربه شورای همکاری خلیج فارس و اتحادیه عرب نشان داده است که نبود درک مشترک از ریشههای بحران و فقدان چارچوب رفتاری منسجم، میتواند قدرتمندترین توافقها را نیز به ساختارهایی کماثر تبدیل کند.
نخستین الزام امنیت پایدار، شناخت سرچشمههای اصلی بحران در منطقه، یعنی اشغالگری رژیم صهیونیستی و مداخلات سلطهگرانه آمریکا، و اتخاذ موضعی هماهنگ در برابر آنهاست. نمیتوان از امنیت بومی سخن گفت و همزمان روابط آشکار یا پنهان با رژیم صهیونیستی را حفظ کرد یا حضور نظامی آمریکا را بخشی از معادله امنیتی منطقه دانست.
همچنین کشورهایی که از همگرایی منطقهای سخن میگویند، نمیتوانند همزمان علیه بازیگرانی اقدام کنند که در تأمین امنیت منطقه نقشی مؤثر داشتهاند. فشار بر یمن و عراق، تلاش برای خلع سلاح مقاومت، یا طرح مطالباتی درباره گذرگاههای راهبردی بدون توجه به ریشههای واقعی محدودیتهای موجود، نهتنها امنیتآفرین نیست، بلکه میتواند منطقه را در زمین طراحیشده آمریکا و رژیم صهیونیستی قرار دهد؛ زمینی که هدف آن تبدیل اختلافات منطقهای به جنگ «برادر علیه برادر» است.
معادلهای که ایران سالها بر آن تأکید کرده است
جمهوری اسلامی ایران طی سالهای گذشته، همگرایی میان همسایگان و شکلگیری امنیت بومی را تنها مسیر پایدار حل بحرانهای منطقه دانسته و در این چارچوب، از ابتکار صلح هرمز تا توسعه مناسبات منطقهای و تأکید بر خروج آمریکا از منطقه، رویکردی مبتنی بر منطقهگرایی را دنبال کرده است.
ایران در تحولات اخیر نیز نشان داده است که مدیریت هوشمندانه تنگه هرمز را صرفاً در چارچوب تأمین امنیت ملی خود تعریف نمیکند، بلکه آن را بخشی از شکلگیری نظم امنیتی جدید و مستقل از آمریکا میداند. تهران همچنان دست دوستی خود را به سوی همسایگان دراز کرده، اما همزمان تصریح کرده است که در برابر هرگونه تجاوز یا تهدید علیه امنیت خود، منطقه و جبهه مقاومت، قاطعانه خواهد ایستاد.
از این منظر، توافقات امنیتی میان پاکستان، ترکیه و عربستان را میتوان در صورت حرکت در مسیر استقلال منطقهای، فرصتی برای تقویت امنیت بومی دانست. با این حال، گرفتار شدن این ابتکارات در محاسبات آمریکا و رژیم صهیونیستی، یا تبدیل آنها به ابزاری علیه ایران و مقاومت، نهتنها به امنیت منجر نخواهد شد، بلکه اساس این ائتلافها را از درون فرسوده خواهد کرد.
آینده امنیت غرب آسیا در گروی آن است که کشورهای منطقه، به جای تکیه بر قدرتهای فرامنطقهای، سرنوشت امنیت خود را در چارچوبی مشترک و با مشارکت واقعی همسایگان رقم بزنند؛ نظمی که اگر شکل بگیرد، نهتنها وابستگی امنیتی به آمریکا را کاهش میدهد، بلکه میتواند محاسبات رژیم صهیونیستی برای توسعه دامنه ناامنی در جهان اسلام را نیز دشوارتر کند.