از فروردین تا مرداد 1405، ترامپ بارها ایران را به نابودی زیرساختها، نیروگاهها، پلها و تأسیسات حیاتی تهدید کرد، اما هر بار بدون اجرای وعدههایش عقب نشست؛ روندی که از تغییر موازنه بازدارندگی و افزایش هزینه هرگونه ماجراجویی علیه ایران حکایت دارد.
نورنیوز-گروه سیاسی: ترامپ از نخستین روزهای سال ۱۴۰۵ تلاش کرد با تهدیدهای متوالی، ایران را وادار به پذیرش خواستههای واشنگتن کند. وجه مشترک تمام این تهدیدها، تعیین ضربالاجلهای زمانی، تهدید به حمله مستقیم و وعده نابودی زیرساختهای حیاتی کشور بود؛ اما مرور این اظهارات نشان میدهد تقریباً هیچیک از این خطوط قرمز ادعایی به اقدام عملی منجر نشد و هر بار با تغییر موضع یا عقبنشینی همراه بود. این الگو بیش از آنکه نشانه آمادگی برای جنگ باشد، بیانگر دشواری تصمیمگیری آمریکا در برابر هزینههای یک رویارویی مستقیم است.
نخستین حلقه این زنجیره در اول فروردین ۱۴۰۵ شکل گرفت؛ زمانی که ترامپ اعلام کرد اگر تنگه هرمز فوراً باز نشود، تمامی نیروگاههای برق، چاههای نفت و حتی جزیره خارک بهطور کامل نابود خواهند شد. تنها چند روز بعد، در دهم فروردین دامنه تهدیدها را افزایش داد و مدعی شد اگر ایران ظرف ۴۸ ساعت تنگه هرمز را باز نکند، بزرگترین نیروگاههای برق ایران را هدف قرار خواهد داد. این تغییر لحن نشان میداد واشنگتن از تهدید فراگیر به سمت تهدیدهای مرحلهای حرکت کرده است.
در سیزدهم فروردین ترامپ اعلام کرد اگر تنگه هرمز باز نشود، ایران «در جهنم زندگی خواهد کرد» و سهشنبه آینده روز نابودی نیروگاهها و پلهای ایران خواهد بود. سه روز بعد، در شانزدهم فروردین تهدیدها دقیقتر شد و اعلام کرد پس از پلها، نوبت نیروگاههای برق است. این روند نشان میدهد کاخ سفید تلاش داشت با ایجاد فضای روانی، دامنه فشار را افزایش دهد، اما فاصله میان ادعا و اقدام همچنان حفظ شد.
در بیستوسوم فروردین ترامپ مدعی شد که تنها در مدت یک ساعت میتواند با از بین بردن نیروگاههای برق و پلها، ایران را به «عصر حجر» بازگرداند. سپس در بیستوهفتم خرداد هشدار داد که اگر ایران به کشتیها، پلها یا نیروگاهها حمله کند، آمریکا زیرساخت برق ایران را نابود خواهد کرد. در ادامه نیز در ششم مرداد ۱۴۰۵ اعلام کرد اگر توافقی حاصل نشود، پلها، نیروگاههای برق و حتی تأسیسات مستحکم ایران را هدف قرار خواهد داد. با وجود این رشته تهدیدهای متوالی، هیچیک از سناریوهای اعلامشده عملیاتی نشد.
بررسی این توالی زمانی نشان میدهد تهدیدهای ترامپ از نابودی کامل زیرساختها به تعیین اهداف مشخص، سپس تهدیدهای مشروط و در نهایت گره زدن اقدام نظامی به مذاکرات تغییر یافت. این تغییر، بیش از آنکه نشانه انعطاف سیاسی باشد، بازتاب محدودیتهای میدانی، ملاحظات امنیتی و نگرانی از پیامدهای یک جنگ فراگیر است. در واقع، هرچه زمان گذشت، ادبیات تهدیدها تکرار شد اما اراده اجرای آنها کاهش یافت.
واقعیت این است که امروز هرگونه حمله گسترده به زیرساختهای حیاتی ایران، صرفاً یک عملیات نظامی محدود نخواهد بود، بلکه میتواند زنجیرهای از پاسخهای متقابل، اختلال در امنیت انرژی، تهدید مسیرهای کشتیرانی، افزایش قیمت جهانی نفت و گسترش دامنه درگیری در منطقه را به دنبال داشته باشد. همین محاسبات، هزینه تصمیم نظامی را برای واشنگتن بهمراتب سنگینتر از منافع احتمالی آن کرده است.
از سوی دیگر، استمرار تهدیدهای بدون اقدام، آثار معکوسی نیز بر اعتبار بازدارندگی آمریکا برجای میگذارد. هنگامی که ضربالاجلهای متعدد سپری میشوند و وعدههای قاطع عملی نمیشوند، طرف مقابل این پیام را دریافت میکند که فاصله قابلتوجهی میان جنگ روانی و تصمیم واقعی وجود دارد. این مسئله، کارایی ابزار تهدید را به مرور کاهش داده و آن را به بخشی از عملیات رسانهای تبدیل میکند.
در مجموع، مرور تهدیدهای ترامپ از اول فروردین، دهم فروردین، سیزدهم فروردین، شانزدهم فروردین، بیستوسوم فروردین، بیستوهفتم خرداد و ششم مرداد ۱۴۰۵ نشان میدهد آنچه بیش از همه تکرار شده، نه حمله به زیرساختهای ایران، بلکه تکرار تهدید و عقبنشینی از اجرای آن بوده است. این روند بیانگر آن است که در معادلات جدید منطقه، افزایش هزینههای تقابل مستقیم، موازنه بازدارندگی را بهگونهای تغییر داده که حتی شدیدترین تهدیدها نیز لزوماً به اقدام عملی تبدیل نمیشوند.