نورنیوز https://nournews.ir/n/336120
کد خبر: 336120
12 مرداد 1405
نورنیوز بررسی می‌کند

گفته‌ها و ناگفته‌های پیام پزشکیان درباره تفاهم اسلام‌آباد


پزشکیان در توئیت مهم خود نگفت تفاهم اسلام‌آباد یکی از اسناد مهم سیاست خارجی ایران است؛ گفت «مرکز ثقل» آینده خواهد بود. پایه‌های این مرکز ثقل، یعنی اجماع داخلی در سطح مردم و نخبگان، توان بازدارندگی دفاعی، تحرک دیپلماسی، امنیت منطقه‌ای، تعهد در برابر تعهد و الزام طرف مقابل به اجرای توافق، قرار است اجزای یک منظومه واحد باشند.

نورنیوز- گروه سیاسی: در یکی از حساس‌ترین و سرنوشت‌سازترین پیچ‌های تاریخ سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران، و در شرایطی که کشور همچنان با تهدیدهای بالفعل و بالقوه امنیتی و نظامی بی‌سابقه‌ای روبه‌روست، مسعود پزشکیان توئیتی منتشر کرد که شاید بتوان آن را مهم‌ترین موضع‌گیری راهبردی دولت پس از تفاهم اسلام‌آباد دانست. رئیس جمهور در این پیام کوتاه نوشت: «تفاهم‌نامه‌ای که امضا شد حاصل خرد جمعی اعضای شورای عالی امنیت ملی بود و همه اعضا با آن همدل‌اند. باور دارم این تفاهم‌نامه مرکز ثقل روابط خارجی ما در آینده خواهد بود. باید بکوشیم دشمن را وادار کنیم به آنچه امضا کرده پایبند بماند. امنیت کشور، منطقه و هم‌پیمانان ما با این تفاهم‌نامه ارتقا می‌یابد.»
  در نگاه نخست، شاید این توئیت فقط یک دفاعیه کوتاه سیاسی از یک تفاهم‌نامه تلقی شود؛ اما اندکی تأمل نشان می‌دهد که ریشه و زمینه اصلی صدور این پیام و اتخاذ این موضع می تواند تحولاتی باشد که منطق قدرت در مقیاس جهانی پس از دو جنگ سهمگین ۱۲ و ۴۰ روزه، شاهد آنها بوده است. شک نیست رخدادهایی که در سطح ملی، منطقه‌ای و جهانی ظرف تقریباً ۱۴ ماه گذشته رقم خورده، معادلات قدرت را متحول ساخته است. تفاهم اسلام‌آباد یکی از مصادیق این تحول در منطق قدرت به شمار می‌آید. چه بسا اولین بار در تاریخ سیاسی جمهوری اسلامی بود که ایران در سایه یک پشتوانه جامع از تمام ارکان قدرت ( قدرت سخت نظامی، قدرت مذاکراتی و دیپلماتیک، و قدرت نرم مردم-پایه) پای یک قرارداد بین‌المللی را امضا کرد و در مقام عمل نشان داد که هم اراده اجرای آن را دارد و هم آمادگی برای برخورد مناسب در صورت نقض عهد طرف مقابل.
از این جهت می‌توان ادعا کرد که مهم‌ترین بخش توئیت پزشکیان، نه صرفاً دفاع از تفاهم اسلام‌آباد، بلکه استفاده آگاهانه از تعبیر «مرکز ثقل روابط خارجی آینده ایران» برای توصیف آن است. گفتن ندارد که برای یک سیاستمدار ارشد، تعبیر «مرکز ثقل» یک واژه عادی نیست. مرکز ثقل، نقطه‌ای است که سایر اجزای یک منظومه پیرامون آن و بر اساس آن سازمان می‌یابند. به همین دلیل، وقتی رئیس‌جمهور از «مرکز ثقل» سخن می‌گوید، دیگر درباره یک سند یا توافق مقطعی و موردی حرف نمی‌زند؛ بلکه از الگویی بر اساس منطق قدرت رایج در مناسبات جهان امروز سخن می‌گوید که قرار است سیاست خارجی آینده ایران بر مدار آن تنظیم شود.
در بیانی دیگر، این توئیت را می‌توان اعلام تولد یک «راهبرد» یا دست کم یک «دکترین» در رژیم دیپلماتیک ایران دانست. درست است که پیش از این، توافقاتی مثل تبادل گروگان‌ها یا قطعنامه ۵۹۸ یا پروند برجام در حافظه مذاکراتی ایران ثبت شده اما تفاهم اسلام‌آباد به اعتبار اینکه حاصل اعمال اراده و قدرت مرکب ایران بود، شایسته است متمایز دانسته و به عنوان نقطه ثقل تلقی شود. بر این اساس می‌توان تصویر پزشکیان از تفاهم اسلام‌آباد به عنوان مرکز ثقل روابط خارجی آینده ایران را در معرض تفسیر قرار داد و ارکان این مرکز را بررسی کرد.بیایید این تفسیر را مرور کنیم.
یکم) نخستین نکته را باید در همان جمله اول جست‌وجو کرد؛ آنجا که تأکید می‌کند تفاهم‌نامه محصول «خرد جمعی اعضای شورای عالی امنیت ملی» است و همه اعضا با آن همدل‌اند. این عبارت فقط گزارشی از یک فرآیند اداری نیست؛ بلکه حامل پیامی راهبردی است. در چهار دهه گذشته، یکی از چالش‌های سیاست خارجی ایران، برداشت‌های متفاوت از میزان اجماع داخلی درباره تصمیم‌های بزرگ بوده است. اکنون رئیس‌جمهور می‌خواهد این پیام را هم به جامعه ایران و هم به بازیگران خارجی منتقل کند که تفاهم اسلام‌آباد با تمام ملحقات و شیوه‌های نیل به آن، سیاست یک دولت یا یک جناح نیست؛ بلکه تصمیم ساختار عالی تصمیم‌گیری کشور است. در جهان امروز، هیچ توافقی بدون انسجام داخلی پایدار نمی‌ماند و شاید مهم‌ترین سرمایه و پشتوانه این تفاهم نیز همین اجماع کم‌سابقه باشد. به بیان دیگر، پزشکیان می‌کوشد «وجه ملی» این تفاهم را برجسته کند و به همه یادآوری کند که این قرارداد موضوعی مربوط به یک دولت یا جریان سیاسی نیست بلکه نقطه تلاقی خرد جمعی حاکمیت است.

دوم) اما اهمیت تفاهم اسلام‌آباد تنها به اجماع داخلی محدود نمی‌شود. این تفاهم، شاید بیش از هر چیز، نقطه تلاقی سه منبع قدرت در جمهوری اسلامی ایران است؛ قدرت میدان، قدرت دیپلماسی و قدرت مردم-پایه اجتماعی. تجربه اسلام‌آباد، که در شرایط جنگی به دست آمد، نه محصول صرف مذاکره بود و نه صرف قدرت نظامی و نه صرف مطالبات اجتماعی؛ بلکه نتیجه تبدیل دستاوردهای نمایان دفاعی و نظامی  به سرمایه دیپلماتیک با پشتوانه مردمی و نخبگانی. قدرت سخت، امکان مذاکره از موضع برتر را فراهم کرد و دیپلماسی، دستاوردهای میدان را تثبیت کرد. در کنار این دو، نباید از عنصر سوم غافل شد؛ جامعه ایران. مقاومت اجتماعی، تاب‌آوری نسبی اقتصادی و حفظ انسجام ملی در یکی از دشوارترین دوره‌های معاصر، بخشی از سرمایه‌ای بود که «قدرت» چانه‌زنی کشور را افزایش داد. از این منظر، تفاهم اسلام‌آباد فقط محل تبلور اجماع ملی نبود بلکه عرصه نمایش قدرت ملی ایران هم بود. شاید به همین دلیل است که پزشکیان آن را «مرکز ثقل» می‌نامد؛ زیرا کمتر تجربه‌ای در سال‌های اخیر توانسته این سه ضلع قدرت را تا این اندازه به یکدیگر نزدیک کند و آن را به مصداقی برای قدرت ملی بدل سازد و به پشتوانه آن به یک توافق نسبتاً سنجیده و قابل دفاع، با همه نقدهای وارد بر آن، برسد.
سوم)‌ برداشت سوم، به نسبت میان مقاومت و مذاکره بازمی‌گردد. سال‌هاست که در فضای سیاسی ایران، مقاومت و توافق، دو مفهوم متقابل معرفی می‌شوند؛ گویی هرچه مقاومت بیشتر باشد، امکان توافق کمتر می‌شود. اما پیام پنهان توئیت پزشکیان، روایت دیگری را پیشنهاد می‌کند. تفاهم اسلام‌آباد بر این فرض استوار است که مقاومت زمانی ارزش راهبردی پیدا می‌کند که بتواند شرایط یک توافق بهتر را فراهم کند. در این نگاه، مقاومت ابزار افزایش قدرت چانه‌زنی است و مذاکره نیز نشانه عقب‌نشینی نیست، بلکه مرحله بهره‌برداری سیاسی از همان قدرت است. اگر چنین تفسیری درست باشد، اسلام‌آباد در واقع پایان دوگانه مصنوعی «مقاومت یا مذاکره» و آغاز منطق «مقاومت برای مذاکره مؤثر» است.
چهارم) اما شاید یکی از مهم‌ترین لایه‌های این توئیت، در عبارت دیگری نهفته باشد؛ «باید بکوشیم دشمن را وادار کنیم به آنچه امضا کرده پایبند بماند.» این جمله نشان می‌دهد که رئیس‌جمهور، مسئله اصلی را دیگر صرفاً «رسیدن به توافق» نمی‌داند؛ بلکه «واداشتن طرف مقابل به اجرای توافق» یا به بیان دیگر، تدارک تضمین‌های لازم را مهم‌تر می‌شمارد. این تغییر ظریف، در واقع نشانه یک تغییر پارادایم است. سیاست خارجی ایران، با درس گرفتن از حافظه مذاکراتی خود، این بار بر موضوع تضمین یا اجبار طرف مقابل برای پایبندی به تعهد، بیشتر اندیشید. به این ترتیب توئیت پزشکیان یادآوری می‌کند که دستگاه سیاست خارجی، عزمی جدی برای الزام طرف مقابل به رعایت تعهداتش دارد.
  نکته مهم دیگر اینکه در دو دهه گذشته، رویکرد دیپلماتیک کشور شاید عمدتاً بر مدیریت بحران‌هایی که بر ایران تحمیل می‌شد استوار بوده است؛ هر بحران، راهبرد مخصوص به خود را می‌طلبید و دستگاه دیپلماسی ناگزیر به واکنش‌ بود. اما اکنون، آنچه از توئیت پزشکیان استنباط می‌شود، تلاش برای عبور از رویکرد «مدیریت بحران» به سمت رویکرد «مدیریت نظم» است. مدیریت بحران یعنی واکنش به حوادث؛ اما مدیریت نظم یعنی اداره قواعدی که حتی دشمن نیز ناچار شود در چارچوب آنها رفتار کند. تفاوت این دو، تفاوت میان یک توافق سیاسی و یک نظم سیاسی است. اولی کمابیش منفعلانه است و دومی بیشتر فعال و کنشگرانه.
پنجم) از همین منظر، تأکید پزشکیان بر ارتقای همزمان امنیت ایران، منطقه و هم‌پیمانان نیز معنا پیدا می‌کند. او تفاهم اسلام‌آباد را صرفاً سازوکاری برای کاهش تنش میان دو طرف ایران و امریکا معرفی نمی‌کند، بلکه آن را گامی در جهت شکل‌گیری یک معماری امنیتی جدید می‌داند؛ معماری‌ای که در آن امنیت ایران از مسیر بی‌ثباتی منطقه تأمین نمی‌شود، بلکه با ایجاد قواعد مشترک و افزایش هزینه نقض تعهدات برای همه بازیگران، دنبال می‌شود. در واقع، تجربه جنگ اخیر احتمالاً یک جمع‌بندی مهم را در برابر تصمیم‌گیران ایرانی قرار داده است: بازدارندگی نظامی، اگر به بازدارندگی سیاسی، حقوقی و دیپلماتیک تبدیل نشود، ناچار است بارها و بارها در میدان بازتولید و تکرار شود؛ فرآیندی پرهزینه که نه برای ایران و نه برای منطقه مطلوب نیست.
بنابراین، مرحله جدید سیاست خارجی می‌تواند تلاشی برای تبدیل قدرت میدانی به قواعد پایدار سیاسی باشد؛ قواعدی که هزینه نقض آنها برای طرف مقابل از هزینه پایبندی بیشتر باشد. اگر این برداشت درست باشد، اهمیت توئیت اخیر پزشکیان بسیار فراتر از یک موضع‌گیری روزانه خواهد بود. او نگفت تفاهم اسلام‌آباد یکی از اسناد مهم سیاست خارجی ایران است؛ گفت «مرکز ثقل» آینده خواهد بود.

پایه‌های این مرکز ثقل، یعنی اجماع داخلی در سطح مردم و نخبگان، توان بازدارندگی دفاعی، تحرک دیپلماسی، امنیت منطقه‌ای، تعهد در برابر تعهد و الزام طرف مقابل به اجرای توافق، قرار است اجزای یک منظومه واحد باشند.
شاید در سال‌های آینده، ارزش واقعی این توئیت نه به دلیل دفاع از یک تفاهم‌نامه، بلکه به این دلیل مورد توجه قرار گیرد که شاید برای نخستین بار، تلاشی آشکار برای تبدیل تجربه یک بحران بزرگ به یک دکترین سیاست خارجی صورت گرفت؛ دکترینی که اگر به مرحله اجرا برسد، می‌تواند سیاست خارجی ایران را از منطق «مدیریت بحران» به منطق «نظم پایدار» منتقل کند. در آن صورت، اسلام‌آباد دیگر فقط نام شهری در پاکستان یا نام یک تفاهم‌نامه نخواهد بود؛ بلکه نام پارادایمی خواهد شد که می‌خواهد مرکز ثقل سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران در سال‌های پیش رو باشد.
 


سرویس: سیاسی
کلید واژگان: مسعود پزشکیان / سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران / اعضای شورای عالی امنیت ملی / تفاهم اسلام‌آباد / دکترین / سرمایه دیپلماتیک / مرکز ثقل روابط خارجی / مقاومت و نوافق