عملیات چهار خلبان شجاع ایرانی در بمباران پایگاه آمریکایی العدید در قطر را میتوان در امتداد سنتی دیرینه در تاریخ ایران فهم کرد؛ سنت انسانهایی که در لحظههای سرنوشتساز، احتمال بازگشت را شرط انجام وظیفه قرار نمیدهند. گاهی سرنوشت یک ملت را نه انبوه تجهیزات، بلکه تصمیم چند انسان رقم میزند.
نورنیوز- گروه سیاسی: پنج ماه انتظارمردم ایران و خانوادههای چهار خلبان شجاع، فعلاً به بازگشت پیکر شهید مجید کاظمی به میهن انجامیده است؛ اما این پایان، تنها برای یک خانواده بود. سه خانواده دیگر همچنان چشم به راه خبری هستند که هنوز نرسیده است. بازگشت پیکر این فرزند ایران، بیش از آنکه پرونده یک عملیات را ببندد، بار دیگر افکار عمومی را به یکی از دشوارترین مأموریتهای هوایی جنگ چهلروزه بازگرداند؛ مأموریتی که چهار خلبان پایگاه هوایی شهید دوران، با جنگندههای سوخو۲۴، برای هدف قرار دادن پایگاه آمریکایی العدید در قطر به دل آن رفتند و در مسیر بازگشت، سرنوشتشان در هالهای از ابهام فرو رفت.
آنچه امروز این عملیات را به موضوعی فراتر از یک رخداد نظامی تبدیل میکند، صرفاً اهمیت راهبردی هدف یا پیچیدگی عملیات نیست؛ بلکه کیفیت تصمیم مردانی است که آن را اجرا کردند. بر اساس روایت فرماندهان نیروی هوایی ارتش، این عملیات از پیچیدهترین مأموریتهای طراحیشده در طول جنگ بود. بخش عمده مسیر باید بر فراز آب و در ارتفاعی کمتر از سی متر طی میشد؛ ارتفاعی که هم امکان پنهان ماندن از دید رادارها را افزایش میداد و هم کوچکترین خطا را به حادثهای مرگبار تبدیل میکرد. در اطراف هدف نیز یکی از متراکمترین شبکههای پدافندی منطقه، متشکل از سامانههای پیشرفته و گشتهای هوایی، مستقر بود. خلبانان با عبور از این حلقه دفاعی، مأموریت خود را انجام دادند، اما در مسیر بازگشت، هواپیماهایشان هدف قرار گرفت.
اما ارزش تاریخی این عملیات، پیش از آنکه در نتیجه نظامی آن باشد، در «انتخاب» کسانی نهفته است که مأموریت را پذیرفتند. در تاریخ جنگها، همه رزمندگان با خطر روبهرو میشوند، اما وضعیت خلبان جنگنده ویژگی خاصی دارد. او پیش از روشن شدن موتور هواپیما، فرصت اندیشیدن دارد. نقشه عملیات را دیده است، مسیر را میشناسد، قدرت دشمن را میداند، احتمال رهگیری را محاسبه کرده و به خوبی از امکان بازنگشتن آگاه است. تصمیم او، تصمیمی ناگهانی یا احساسی نیست؛ انتخابی است که پس از محاسبه و شناخت کامل از مخاطرات صورت میگیرد.
شاید از همین رو، بزرگترین شجاعت نه در لحظه اصابت موشک، بلکه در همان لحظهای معنا پیدا میکند که خلبان، آخرین نگاه را به باند پرواز میاندازد، اهرم گاز را به جلو میراند و میپذیرد که شاید دیگر هرگز آسمان وطن را از کابین هواپیمایش نبیند. این همان نقطهای است که شجاعت از تهور جدا میشود. تهور، محصول نادیده گرفتن خطر است؛ اما شجاعت، حاصل دیدن همه خطرها و ترجیح دادن مسئولیت بر آسایش شخصی. انسان ناآگاه ممکن است بیباک باشد، اما شجاع نیست. شجاعت زمانی معنا پیدا میکند که انسان همه احتمالات را بداند و با این حال، وظیفه را بر امنیت خویش مقدم بدارد. به همین دلیل، در فرهنگ هوانوردی نظامی، خلبان بیش از آنکه نماد جسارت باشد، نماد انضباط، مسئولیتپذیری و تسلط بر خویشتن است.
چهار خلبان این عملیات نیز از همین جنس بودند. آنان خلبانان جوان و کمتجربهای نبودند که خطر را دستکم گرفته باشند. به گفته فرماندهان نیروی هوایی، هر چهار نفر از معلمان خلبانی و از باتجربهترین نیروهای این یگان بودند؛ کسانی که سالها آموزش دیده و آموزش داده بودند و بیش از هر کس دیگری از توان پدافندی دشمن، دشواری پرواز در ارتفاع بسیار پایین و مخاطرات چنین مأموریتی آگاهی داشتند. درست همین آگاهی است که ارزش اخلاقی انتخاب آنان را برجستهتر میکند.
از این منظر، عملیات العدید را میتوان در امتداد سنتی دیرینه در تاریخ ایران فهم کرد؛ سنت انسانهایی که در لحظههای سرنوشتساز، احتمال بازگشت را شرط انجام وظیفه قرار نمیدهند. از آرش که جان خود را در تیر نهاد تا عباس دوران که با پروازی تاریخی، معادلات رژیم بعث عراق را در جنگ تحمیلی هشت ساله تغییر داد، یک حقیقت همواره تکرار شده است: گاهی سرنوشت یک ملت را نه انبوه تجهیزات، بلکه تصمیم چند انسان رقم میزند.
البته هر عملیات نظامی، شرایط و اقتضائات خاص خود را دارد و تاریخ هرگز دو واقعه را به طور کامل تکرار نمیکند. اما شباهت نمادین این مأموریت با عملیات شهید عباس دوران، بیش از آنکه در جزئیات نظامی باشد، در منطق اخلاقی آن است؛ پذیرش مأموریتی که احتمال بازگشت از آن اندک است، هنگامی که دفاع از کشور چنین اقتضا میکند.
در روزگار ما، جنگها بیش از هر زمان دیگری با فناوری شناخته میشوند؛ جنگندههای نسل پنجم، سامانههای هوشمند پدافندی، رادارهای دوربرد و شبکههای پیچیده فرماندهی. با این همه، تجربه همه جنگهای بزرگ نشان داده است که فناوری، هرگز جای اراده انسان را نمیگیرد. پیشرفتهترین تجهیزات، بدون انسانی که در لحظه تصمیم بر ترس و تردید خود غلبه کند، تنها مجموعهای از فلز، سوخت و مدارهای الکترونیکیاند. این انسان است که به ابزار معنا میدهد؛ انسانی که مسئولیت را بر جان خویش مقدم میدارد.
در این میان، نباید از هزینههای خاموش جنگ نیز غافل شد. جنگ تنها در آسمان یا میدان نبرد جریان ندارد؛ در خانههایی نیز ادامه پیدا میکند که ماههاست میان امید و بیخبری زندگی میکنند. بازگشت پیکر شهید مجید کاظمی، هم مرهمی بر دل یک خانواده بود و هم یادآور چشمانتظاری خانوادههایی که هنوز از عزیزانشان خبری ندارند. این انتظار نیز بخشی از بهای دفاع از یک کشور است؛ بهایی که کمتر دیده میشود، اما گاه از خود نبرد نیز فرسایندهتر است.
شاید در آینده، با انتشار اسناد بیشتر، ابعاد نظامی این عملیات روشنتر شود و تاریخ درباره میزان تأثیر آن بر روند جنگ قضاوت دقیقتری داشته باشد. اما حتی آن روز نیز مهمترین حقیقت این مأموریت تغییر نخواهد کرد. ارزش آن، پیش از هر چیز، در کیفیت انتخاب کسانی نهفته است که آن را ممکن ساختند.
ملتها امنیت خود را با دیوارها، موشکها و جنگندهها میشناسند، اما حقیقت آن است که امنیت، پیش از آنکه محصول فناوری باشد، بر شانه انسانهایی استوار است که در لحظههای دشوار، مسئولیت را بر آسایش خود ترجیح میدهند. مرزهای یک کشور تنها روی نقشه ترسیم نمیشوند؛ مرزهای واقعی، از وجدان کسانی آغاز میشود که هنگام فرا رسیدن لحظه وظیفه، میان «ماندن» و «رفتن» تردید نمیکنند.
نام شهید مجید کاظمی امروز در حافظه ملی ثبت شده است و سه همرزم دیگرش همچنان در قاب انتظار این ملت حضور دارند. فارغ از هر تحلیل نظامی و هر داوری سیاسی، یک حقیقت پابرجا خواهد ماند: بعضی پروازها، حتی اگر هواپیما هرگز به باند بازنگردد، هیچگاه فرود نمیآیند. آنها در آسمان حافظه یک ملت ادامه پیدا میکنند؛ زیرا انسانها نه با تعداد سالهایی که زیستهاند، بلکه با بزرگی انتخابهایی که در لحظههای سرنوشتساز کردهاند، ماندگار میشوند.